As-Sa'diMaryam · 19:1–26

As-Sa'di · Tafsir · in Persian

مريم

Maryam

Mary · Meccan · 98 ayahs

19:1–6Page 305

كٓهيعٓصٓ ١

Kāf, Hā, Yā, ʿAyn, Ṣād.1

ذِكۡرُ رَحۡمَتِ رَبِّكَ عَبۡدَهُۥ زَكَرِيَّآ ٢

[This is] a mention of the mercy of your Lord to His servant Zechariah

إِذۡ نَادَىٰ رَبَّهُۥ نِدَآءً خَفِيّٗا ٣

When he called to his Lord a private call [i.e., supplication].

قَالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ ٱلۡعَظۡمُ مِنِّي وَٱشۡتَعَلَ ٱلرَّأۡسُ شَيۡبٗا وَلَمۡ أَكُنۢ بِدُعَآئِكَ رَبِّ شَقِيّٗا ٤

He said, "My Lord, indeed my bones have weakened, and my head has filled1 with white, and never have I been in my supplication to You, my Lord, unhappy [i.e., disappointed].

وَإِنِّي خِفۡتُ ٱلۡمَوَٰلِيَ مِن وَرَآءِي وَكَانَتِ ٱمۡرَأَتِي عَاقِرٗا فَهَبۡ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّٗا ٥

And indeed, I fear the successors1 after me, and my wife has been barren, so give me from Yourself an heir

يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنۡ ءَالِ يَعۡقُوبَۖ وَٱجۡعَلۡهُ رَبِّ رَضِيّٗا ٦

Who will inherit me1 and inherit from the family of Jacob. And make him, my Lord, pleasing [to You]."

كهيعص کاف. ها. يا. عين . صاد ذِكْرُ رَحْمَةِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا [اين] يادي است از مرحمت پروردگارت نسبت به بنده اش زکريا إِذْ نَادَى رَبَّهُ نِدَاء خَفِيًّا آنگاه که پروردگارش را آهسته [و آرام] ندا کرد. قَالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْبًا وَلَمْ أَكُن بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيًّا گفت: «پروردگارا! استخوانم سست شده است. و شعله هاي پيري سر مرا فرا گرفته است و پروردگارا! هرگز در دعايت نااميد نبوده ام. وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِن وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا و من پس از خود از بستگانم بيمناکم، و همسرم نازا بوده است، پس از نزد خويش جانشيني به من ببخش. يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا که از من و از آل يعقوب ارث ببرد، و اي پروردگار! او را پسنديده قرار ده.

بسم الله الرحمن الرحيم

(2) (﴿ذِكۡرُ رَحۡمَتِ رَبِّكَ عَبۡدَهُۥ زَكَرِيَّآ﴾) این یادی است از مرحمت پروردگارت نسبت به بنده‌اش زکریا، آن را برای تو حکایت می‌کنیم و به تفصیل بیان می‌داریم تا حالتِ پیامبرش زکریا، و آثار شایسته و مناقب زیبای او شناخته ‌شود. داستان او پند و عبرتی است برای عبرت آموزان، و الگویی است برای کسانی که پیروی می‌کنند. نیز توضیح و بیان رحمت خداوند نسبت به دوستانش، و اینکه این رحمت را به چه صورت به دست آورده‌اند، محبت خداوند را به‌بار می‌آورد و باعث می‌شود که ذکر و معرفت الهی در دل جای گیرد، و انسان را به خدا برساند. خداوند زکریا ـ علیه السلام ـ را برای رسالت و وحی خویش برگزید، و او چون دیگر پیامبران انجام وظیفه نمود، و بندگان را به سوی پروردگارش فراخواند، و آنچه خدا به او آموخته بود به آنها آموخت، و در زندگی خود برای آنان خیر و صلاح می‌خواست و در پی آن بود که بعد از مرگش نیز در خیر و صلاح زندگی کنند، مانند دیگر برادران پیامبرش و پیروانشان که خیرخواه مردم بودند.

(3 - 4) اما وقتی زکریا دید که ناتوان و ضعیف شده است، و ترسید کسی را پس از مرگش نیابد که در دعوت مردم به‌سوی پروردگار و اندرز گفتن آنها، جانشین او باشد؛ به درگاه پروردگارش از ضعف و ناتوانی ظاهری و باطنی‌اش شکایت کرد، و پروردگارش را پنهانی ندا داد تا ندا و دعایش کامل تر و بهتر و مخلصانه‌تر باشد. پس گفت: (﴿ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ ٱلۡعَظۡمُ مِنِّي﴾) پروردگارا! استخوان‌هایم ضعیف و سست شده‌اند. و هنگامی که استخوان -که ستون بدن است- سست شود، بدن نیز ضعیف و سست می‌گردد. (﴿وَٱشۡتَعَلَ ٱلرَّأۡسُ شَيۡبٗا﴾) و شعله‌های پیری، سر مرا فرا گرفته است؛ زیرا موی سفید، دلیل ناتوانی و پیری است، و پیام آور مرگ و هشدار دهندۀ آن است. زکریا از ضعف و ناتوانی‌اش به خدا متوسل شد، و این از بهترین وسیله‌ها برای تضرّع و زاری به درگاه خداوند می‌باشد؛ چون اظهار ضعف و متوسل شدن به ناتوانی، بر این دلالت می‌نماید که بنده از حرکت و قدرت خود تبرّی می‌جوید، و به قدرت الهی دل بسته است. (﴿وَلَمۡ أَكُنۢ بِدُعَآئِكَ رَبِّ شَقِيّٗا﴾) و پروردگارا! هرگز چنین نبوده که در دعاهایی که کرده‌ام مرا محروم و ناکام نمایی، بلکه همواره نسبت به من مهربان بوده، و دعایم را اجابت نموده‌ای، و همواره الطافت، شاملِ حالِ من شده و احسانت، به من رسیده است. و این، توسّلِ به خدا، به وسیلۀ نعمت‌هایی است که خداوند به بنده داده، و نیز توسّل به اجابت دعاهای گذشته می‌باشد؛ بنابراین از کسی که قبلاً احسان ‌نموده، درخواست نمود که احسان خویش را بر او تکمیل ‌نماید.

(5) (﴿وَإِنِّي خِفۡتُ ٱلۡمَوَٰلِيَ مِن وَرَآءِي﴾) و همانا من می‌ترسم کسانی که بعد از مرگِ من، سرپرستی بنی‌اسرائیل را به عهده می‌گیرند، دینت را برپا ندارند و بندگانت را [به سوی تو دعوت‌] نکنند. به ظاهر چنین برمی‌آید که او کسی را درمیان بنی‌اسرائیل نمی‌دید که شایستگی حمل امانت دین را داشته باشد، و این بیانگر مهربانی و دلسوزی زکریا -علیه السلام- است. و فرزند خواستن او مانند دیگران نبود که فقط برای مصلحت دنیوی فرزند می‌خواهند، بلکه هدفش مصلحت دین، و ترس ازاین بود که دین ضایع شود، چون کسی دیگر که این شایستگی را داشته باشد، وجود نداشت. و خاندان او، به عنوان سرچشمه رسالت و دینداری معروف بود، و گمان خیر و خوبی از آن می‌رفت؛ پس زکریا به درگاه خداوند دعا کرد که به او فرزندی بدهد تا پس از او، امور دینی را انجام دهد، و شکایت کرد که زنش نازا است؛ یعنی اصلاً بچه‌دار نمی‌شود، وخودش هم به سن فرتوتی رسیده است که در چنان سن و سالی، وجود شهوت و صاحب فرزند شدن، تقریباً غیرممکن به‌نظر می‌آید. (﴿فَهَبۡ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّٗا﴾) و از نزد خویش جانشینی به من ببخش، که منظور از این جانشینی، جانشینی و وارث شدنِ در دین و گرفتن میراث نبوّت و علم و عمل است. بنابراین گفت:

(6) (﴿يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنۡ ءَالِ يَعۡقُوبَۖ وَٱجۡعَلۡهُ رَبِّ رَضِيّٗا﴾) که از من و از آل‌یعقوب ارث ببرد، و ای پروردگار! او را بنده‌ای شایسته و نیکوکار بگردان که موردِ پسند تو باشد و آن را محبوب بندگانت قرار ده. خلاصه اینکه از خدا خواست تا به او پسری صالح و نیکوکار بدهد تا پس از مرگش، جانشین وی و پیامبری پسندیده نزد خدا و خلق خدا باشد. و این نوع فرزند، بهترین فرزند است؛ و از جمله رحمت‌های الهی نسبت به بنده، این است که خداوند فرزندی شایسته به او عطا کند که دارای همۀ خوبی‌های اخلاقی و عادت‌های پسندیده باشد.

19:7–11Page 305

يَٰزَكَرِيَّآ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَٰمٍ ٱسۡمُهُۥ يَحۡيَىٰ لَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ مِن قَبۡلُ سَمِيّٗا ٧

[He was told],1 "O Zechariah, indeed We give you good tidings of a boy whose name will be John. We have not assigned to any before [this] name."

قَالَ رَبِّ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي غُلَٰمٞ وَكَانَتِ ٱمۡرَأَتِي عَاقِرٗا وَقَدۡ بَلَغۡتُ مِنَ ٱلۡكِبَرِ عِتِيّٗا ٨

He said, "My Lord, how will I have a boy when my wife has been barren and I have reached extreme old age?"

قَالَ كَذَٰلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٞ وَقَدۡ خَلَقۡتُكَ مِن قَبۡلُ وَلَمۡ تَكُ شَيۡـٔٗا ٩

[An angel] said, "Thus [it will be]; your Lord says, 'It is easy for Me, for I created you before, while you were nothing.'"

قَالَ رَبِّ ٱجۡعَل لِّيٓ ءَايَةٗۖ قَالَ ءَايَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ ٱلنَّاسَ ثَلَٰثَ لَيَالٖ سَوِيّٗا ١٠

[Zechariah] said, "My Lord, make for me a sign." He said, "Your sign is that you will not speak to the people for three nights, [being] sound."1

فَخَرَجَ عَلَىٰ قَوۡمِهِۦ مِنَ ٱلۡمِحۡرَابِ فَأَوۡحَىٰٓ إِلَيۡهِمۡ أَن سَبِّحُواْ بُكۡرَةٗ وَعَشِيّٗا ١١

So he came out to his people from the prayer chamber and signaled to them to exalt [Allāh] in the morning and afternoon.

يَا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ يَحْيَى لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِيًّا اي زکريا ما تو را به کودکي نويد مي دهيم که نام او يحيي است و پيش از اين کسي را همنام او نکرده ايم. قَالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا گفت:«پروردگارا! مرا چگونه پسري خواهد بود حال آنکه همسرم نازا است و [خود نيز] به غايت پيري رسيده و فرتوت شده ام». قَالَ كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُكَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَكُ شَيْئًا فرمود:«همين گونه است، پروردگار تو گفته است که اين [کار] بر من آسان است و به راستي پيش از اين تو را در حالي آفريدم که هيچ چيزي نبودي». قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّي آيَةً قَالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيًّا گفت: پروردگارا! نشانه اي برايم بگذار» فرمود: «نشانه ات آن است که سه شبانه روز تمام نمي تواني با مردم سخن بگويي با وجود اينکه سالم و تندرستي» فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا پس از محراب نماز بيرون آمد، آنگاه به آنان اشاره کرد که صبح و شام تسبيح گوييد.

(7) پس پروردگارش او را مورد مرحمت قرار داد و دعوتش را اجابت نمود، و توسط فرشتگان به او مژده داد که صاحب فرزندی به نام یحیی خواهد شد. و خداوند اسم او را یحیی گذاشت، و با مسمّایش موافق بود؛ چراکه از حیاتی محسوس برخوردار بود، و دارای حیات معنوی نیز می‌باشد؛ و حیات معنوی، به‌معنیِ زنده بودن قلب و روح به وسیلۀ وحی و علمِ دین می‌باشد. (﴿لَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ مِن قَبۡلُ سَمِيّٗا﴾) پیش از او، کسی را با این اسم نامگذاری نکرده‌ایم. و احتمال دارد معنی‌اش این باشد که پیش از او، فردی را همانند و هم طرازِ او قرار نداده‌ایم. پس مژده داد که دارای کمالات زیادی است، و به صفات پسندیده متصف می‌باشد، و از کسانی که پیش از او بوده‌اند برتر است. طبق این احتمال، ابراهیم و موسی و نوح ـ ‌علیهم الصلاة والسلام ‌ـ و امثال آنها و کسانی که قطعاً از یحیی برتر هستند، از این عموم مستثنی هستند.

(8) و هنگامی که خداوند او را به فرزندی مژده داد که درخواست کرده بود، تعجب کرد و گفت: (﴿رَبِّ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي غُلَٰمٞ﴾) پروردگارا! چگونه مرا پسری خواهد بود، در حالی که مانع به وجود آمدنِ فرزند در من و همسرم وجود دارد؟ گویا به هنگام دعایش، این مانع را به خاطر نیاورده بود، چون به شدت علاقه داشت که صاحب فرزند بشود. و دراین حال که دعایش قبول شد، بسیار شگفت زده گردید.

(9) اما خداوند او را جواب داد و فرمود: (﴿كَذَٰلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٞ﴾) گفت: تحقق این کار، طبق عادت و سنت خداوند در جهان هستی، امری عجیب و غریب به نظر می‌آید؛ اما قدرت الهی می‌تواند اشیا را بدون سبب‌هایشان به وجود بیاورد، و این کار برای خدا آسان است، و از آفرینش نخستین که چیزی نبود و خداوند او را به وجود آورد دشوارتر نیست.

(10) (﴿رَبِّ ٱجۡعَل لِّيٓ ءَايَةٗ﴾) گفت: پروردگارا! نشانه‌ای برایم قرار بده که به‌وسیلۀ آن دلم آرامش یابد. این بیانگر تردید در خبر الهی نیست، بلکه مانند این است که ابراهیم خلیل -علیه السلام- گفت:﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِ‍ۧمُ رَبِّ أَرِنِي كَيۡفَ تُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰۖ قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِنۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطۡمَئِنَّ قَلۡبِي﴾ پروردگارا! به من نشان بده که مرده‌ها را چگونه زنده می‌نمایی؟ فرمود: مگر باور نداری؟! گفت: بله، ولی تا دلم اطمینان یابد. پس خواستار آگاهی بیشتر، و رسیدن به عین یقین، بعد از برخورداری از علم یقین شد. خداوند از روی مرحمتی که نسبت به او داشت، خواسته‌اش را اجابت نمود و فرمود: (﴿ءَايَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ ٱلنَّاسَ ثَلَٰثَ لَيَالٖ سَوِيّٗا﴾) نشانه‌ات آن است که در عین تندرستی، سه شبانه روزِ تمام، نمی‌توانی با مردم سخن بگویی. و در آیه‌ای دیگر آمده است که سه روزِ تمام جز با اشاره نمی‌توانی سخن بگویی. و معنی یکی است، چون سه شبانه روز را، گاهی به سه روز تعبیر می‌کنند و گاهی به سه شب. و این از نشانه‌های عجیب پروردگار است؛ زیرا بازداشتن زکریا از سخن گفتن به مدت سه روز، و عدم توانایی او بر سخن گفتن در نهایتِ صحت و تندرستی، بدون اینکه لال بوده و آفتی در کار باشد، از دلایلی است که بر قدرت خارق العادۀ الهی دلالت می‌نماید. با وجود این، او توانایی حرف زدن با انسان‌ها را نداشت، اما تسبیح و ذکر و امثال آن را می‌توانست انجام دهد. بنابراین در آیه‌ای دیگر فرمود:﴿وَٱذۡكُر رَّبَّكَ كَثِيرٗا وَسَبِّحۡ بِٱلۡعَشِيِّ وَٱلۡإِبۡكَٰرِ﴾ و پروردگارت را بسیار یاد کن، و شامگاهان و صبحگاهان او را به پاکی بستای. پس دلِ زکریا اطمینان پیدا کرد، و از این نوید بزرگ شادمان شد؛ و با به جای آوردن شکر خدا در قالب عبادت و ذکر الهی، از دستور خدا فرمان برد و در محرابش به اعتکاف نشست،

(11) و از محرابِ عبادت به سوی قومش بیرون آمد و با رمز و اشاره، به آنان گفت: (﴿أَن سَبِّحُواۡ بُكۡرَةٗ وَعَشِيّٗا﴾) صبح و شام تسبیح گویید. چون مژدۀ تولد یحیی برای همه، یک مصلحت دینی به‌حساب می‌آمد.

19:12–15Page 306

يَٰيَحۡيَىٰ خُذِ ٱلۡكِتَٰبَ بِقُوَّةٖۖ وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡحُكۡمَ صَبِيّٗا ١٢

[Allāh said], "O John, take the Scripture [i.e., adhere to it] with determination." And We gave him judgement [while yet] a boy

وَحَنَانٗا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَوٰةٗۖ وَكَانَ تَقِيّٗا ١٣

And affection from Us and purity, and he was fearing of Allāh

وَبَرَّۢا بِوَٰلِدَيۡهِ وَلَمۡ يَكُن جَبَّارًا عَصِيّٗا ١٤

And dutiful to his parents, and he was not a disobedient tyrant.

وَسَلَٰمٌ عَلَيۡهِ يَوۡمَ وُلِدَ وَيَوۡمَ يَمُوتُ وَيَوۡمَ يُبۡعَثُ حَيّٗا ١٥

And peace be upon him the day he was born and the day he dies and the day he is raised alive.

يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا اي يحيي! کتاب را با قوت بگير، و به او در کودکي حکمت داديم. وَحَنَانًا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَاةً وَكَانَ تَقِيًّا و از فضل خود به او مهر و محبت فراوان داديم، و برکت و پاکي نصيبش کرديم، و پرهيزگار بود. وَبَرًّا بِوَالِدَيْهِ وَلَمْ يَكُن جَبَّارًا عَصِيًّا و نسبت به پدر و مادرش نيکوکار بود، و گردنکش و نافرمان نبود. وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا و سلام بر او روزي که به دنيا آمد و روزي که مي ميرد و روزي که زنده برانگيخته مي شود.

(12) سخن گذشته، بر تولّد یحیی و دوران جوانی و پرورش یافتنش دلالت می‌نماید. وقتی یحیی به حالتی رسید که می‌توانست خطاب و سخن را بفهمد، خداوند او را فرمان داد تا کتاب را با جد‌ّیّت و جهد بگیرد؛ یعنی در حفظ کردن کلماتش، و فهمیدن معانی‌اش، و عمل کردن به ‌اوامر و نواهی آن بکوشد. حفظ کردن و فهمیدن و عمل کردن به امر و نهی، از مصادیق گرفتنِ با قوّت است. یحیی فرمان پروردگارش را اطاعت کرد، و به کتاب روی آورد و آن‌را حفظ کرد و در آن تدبر نمود. و خداوند هوشیاری و ذکاوتی به او داد که در دیگران یافت نمی‌شود. بنابراین فرمود: (﴿وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡحُكۡمَ صَبِيّٗا﴾) یعنی ما در دوران کودکی، شناخت احکام خدا و حکم کردن را به او دادیم.

(13) (﴿وَحَنَانٗا مِّن لَّدُنَّا﴾) و نیز از جانب خویش، به او مهربانی و رحمت دادیم که کارهایش به وسیلۀ آن آسان گردید، و احوالش بهبود یافت، و رفتارش با آن ثبات یافت. (﴿وَزَكَوٰةٗ﴾) و به ‌او پاکی دادیم؛ یعنی او را از آفت‌ها و گناهان پاک نمودیم. پس ‌دلش پاک شد، و عقلش رشد کرد؛ و این، متضمن آن است که صفت‌های زشت و اخلاق نادرست از وی دور گردد، و اخلاق نیکو و صفت‌های پسندیده در وی ریشه بدواند. بنابراین فرمود: (﴿وَكَانَ تَقِيّٗا﴾) و پرهیزگار بود؛ یعنی آنچه را که به آن فرمان داده می‌شد، انجام می‌داد؛ و از آنچه نهی می‌شد، دوری می‌کرد. و هرکس مؤمن و پرهیزگار باشد دوست خداوند خواهد بود و اهل بهشت می‌باشد؛ و بهشتی را که به پرهیزگاران وعده داده شده، و پاداشی که خداوند برای پرهیزگاری قرار داده است، به دست خواهد آورد.

(14) (﴿وَبَرَّۢا بِوَٰلِدَيۡهِ﴾) و نیز او نسبت به پدر و مادرش نیک رفتار و نیکوکار بود؛ یعنی از فرمانِ پدر و مادر سرپیچی نکرده، و با آنها بدی نمی‌کرد؛ بلکه در سخن و رفتار با آنها، به نیکی رفتار می‌نمود. (﴿وَلَمۡ يَكُن جَبَّارًا عَصِيّٗا﴾) و از عبادت پروردگار سر باز نمی‌زد و گردنکشی نمی‌کرد، و خودش را از بندگان خدا، و از پدر و مادرش بالاتر نمی‌پنداشت، و تکبر نمی‌ورزید. پس او هم حقّ خدا را. به جای می‌آورد، و هم حقّ بندگان خدا را، بنابراین او در همۀ احوالش، از سلامت و عافیتی که خداوند بهرۀ او نموده بود، برخوردار بود؛ هم در آغاز و هم در سرانجامِ کارها، از سلامتی بهره‌مند بود. بنابراین فرمود:

(15) (﴿وَسَلَٰمٌ عَلَيۡهِ يَوۡمَ وُلِدَ وَيَوۡمَ يَمُوتُ وَيَوۡمَ يُبۡعَثُ حَيّٗا﴾) و سلام بر او، روزی که به دنیا آمد، و روزی که می‌میرد، و روزی که زنده برانگیخته می‌شود. و این بدان معنی است که ایشان دراین حالات سه‌گانه، از شرّ و عِقاب در امان است؛ یعنی او از اهل بهشت می‌باشد. درود و سلام خدا بر او و بر پدرش و بر همۀ پیامبران باد؛ و خداوند، ما را از پیروان آنها بگرداند. و او بخشنده و بزرگوار است.

19:16–21Page 306

وَٱذۡكُرۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ مَرۡيَمَ إِذِ ٱنتَبَذَتۡ مِنۡ أَهۡلِهَا مَكَانٗا شَرۡقِيّٗا ١٦

And mention, [O Muḥammad], in the Book [the story of] Mary, when she withdrew from her family to a place toward the east.

فَٱتَّخَذَتۡ مِن دُونِهِمۡ حِجَابٗا فَأَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرٗا سَوِيّٗا ١٧

And she took, in seclusion from them, a screen. Then We sent to her Our Angel [i.e., Gabriel], and he represented himself to her as a well-proportioned man.

قَالَتۡ إِنِّيٓ أَعُوذُ بِٱلرَّحۡمَٰنِ مِنكَ إِن كُنتَ تَقِيّٗا ١٨

She said, "Indeed, I seek refuge in the Most Merciful from you, [so leave me], if you should be fearing of Allāh."

قَالَ إِنَّمَآ أَنَا۠ رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَٰمٗا زَكِيّٗا ١٩

He said, "I am only the messenger of your Lord to give you [news of] a pure boy [i.e., son]."

قَالَتۡ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي غُلَٰمٞ وَلَمۡ يَمۡسَسۡنِي بَشَرٞ وَلَمۡ أَكُ بَغِيّٗا ٢٠

She said, "How can I have a boy while no man has touched me and I have not been unchaste?"

قَالَ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٞۖ وَلِنَجۡعَلَهُۥٓ ءَايَةٗ لِّلنَّاسِ وَرَحۡمَةٗ مِّنَّاۚ وَكَانَ أَمۡرٗا مَّقۡضِيّٗا ٢١

He said, "Thus [it will be]; your Lord says, 'It is easy for Me, and We will make him a sign to the people and a mercy from Us. And it is a matter [already] decreed.'"

وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا و در اي کتاب از مريم ياد کن، آنگاه که در ناحيۀ شرقي [بيت المقدس] از خانواده اش کناره گرفت. فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا و در برابر آنان پوششي برگرفت، آنگاه روح خويش را به سوي او فرستاديم که در شکل انساني کامل بر او ظاهر شد. قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنكَ إِن كُنتَ تَقِيًّا گفت:«من از تو به خداي مهربان پناه مي برم اگر پرهيزگار هستي» قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا [جبرئيل] گفت: «من فرستادۀ پروردگارت هستم تا به تو پسر پاکيزه اي ببخشم» قَالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا گفت: «پسري خواهم داشت حال آنکه بشري به من دست نزده و زناکار [هم] نبوده ام»؟ قَالَ كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِّنَّا وَكَانَ أَمْرًا مَّقْضِيًّا گفت:«بدنيسان است،پروردگارت فرموده است که اين [کار] براي من آسان است، و تا او را معجزه اي براي مردمان گردانيم و رحمتي از سوي خود سازيم و [اين تصميم] کاري انجام يافتني است».

(16) وقتی داستان زکریا و یحیی را که از نشانه‌های عجیب الهی بود بیان کرد به بیان داستان عجیب‌تری پرداخت و به تدریج از پایین تا به بالا شروع کرد. پس فرمود: (﴿وَٱذۡكُرۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ مَرۡيَمَ﴾) ای پیامبر! در کتاب [= قرآن] از مریم علیها السلام سخن بگوی، و این از بزرگترین فضیلت‌های مریم است که در کتاب بزرگی که مسلمانان در شرق و غرب آن را تلاوت می‌نمایند از او یاد شده است. و از او به بهترین صورت یاد شده و مورد ستایش قرار گرفته است. و این، پاداشِ عملِ خوب و تلاشِ کامل او است. یعنی حالت نیکوی مریم را بیان کن، آنگاه که (﴿إِذِ ٱنتَبَذَتۡ مِنۡ أَهۡلِهَا مَكَانٗا شَرۡقِيّٗا﴾) در ناحیۀ شرقی، از خانواده‌اش کناره گرفت و از آنها دور شد.

(17) (﴿فَٱتَّخَذَتۡ مِن دُونِهِمۡ حِجَابٗا﴾) و میان خود و ایشان پرده و پوششی افکند؛ و این کناره‌گیری و افکندن پوشش میان خود و آنها، بدان خاطر بود تا در گوشه‌ای تنها باشد؛ و به عبادت پروردگارش بپردازد، و با اخلاص و فروتنی او را عبادت نماید. و این، اطاعت از فرمان الهی بود که فرموده بود:﴿وَإِذۡ قَالَتِ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَٰمَرۡيَمُ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصۡطَفَىٰكِ وَطَهَّرَكِ وَٱصۡطَفَىٰكِ عَلَىٰ نِسَآءِ ٱلۡعَٰلَمِينَ يَٰمَرۡيَمُ ٱقۡنُتِي لِرَبِّكِ وَٱسۡجُدِي وَٱرۡكَعِي مَعَ ٱلرَّٰكِعِينَ﴾ و [به یاد آور] آنگاه که فرشتگان گفتند: «ای مریم! بی گمان خداوند تو را برگزیده و پاک نموده و تو را بر زنان جهان برگزیده است؛ ای مریم! پروردگارت را عبادت کن و سجده ببر و با رکوع کنندگان رکوع کن.» (﴿فَأَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهَا رُوحَنَا﴾) پس روح خویش؛ یعنی جبرئیل -علیه السلام- را به سوی او فرستادیم، (﴿فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرٗا سَوِيّٗا﴾) و جبرئیل در شکل مردی کامل و خوش قیافه که عیب و نقصی نداشت، بر مریم ظاهر شد؛ چون مریم توان دیدن جبرئیل را در قالب صورت و شکل واقعی‌اش نداشت. در حالی که از خانواده و جامعه دور شده، و از عزیزترین مردمان -که خانواده‌اش بودند- خود را در پوشش قرار داده بود، ترسید که مبادا این مرد چشم طمع به او دوخته باشد. پس به خدا پناه برد و به وی گفت:

(18) (﴿إِنِّيٓ أَعُوذُ بِٱلرَّحۡمَٰنِ مِنكَ﴾) از سوء قصد تو، به رحمت الهی پناه می‌برم، (﴿إِن كُنتَ تَقِيّٗا﴾) اگر تو از خدا می‌ترسی و پرهیزگار هستی، پس به سوی من دست دراز نکن. مریم، هم به خدا پناه برد و هم او را ترساند و برحذر داشت؛ و او را دستور داد تا تقوای الهی را رعایت کند، حال آنکه وی درآن حالتِ تنهایی و جوانی و دوری از مردم به‌سر می‌برد، و آن مرد، از آن زیباییِ آشکار و هیئت کامل انسانی برخوردار بود. آن مرد، با او سخن بدی نگفت و به او دست درازی نکرد؛ و این برخورد مریم، تنها به علت ترس از خدا بود، و این، نهایتِ پاکدامنی و دوری از شر و راه‌های منتهی به آن می‌باشد. و این عفت ـ به ‌ویژه با وجود انگیزه‌ها و فقدان موانع ـ از بهترین اعمال است. از این رو، خداوند مریم را ستوده و فرموده است:﴿وَمَرۡيَمَ ٱبۡنَتَ عِمۡرَٰنَ ٱلَّتِيٓ أَحۡصَنَتۡ فَرۡجَهَا فَنَفَخۡنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَٱلَّتِيٓ أَحۡصَنَتۡ فَرۡجَهَا فَنَفَخۡنَا فِيهَا مِن رُّوحِنَا وَجَعَلۡنَٰهَا وَٱبۡنَهَآ ءَايَةٗ لِّلۡعَٰلَمِينَ﴾ و مریم -دختر عمران- که دامن خود را به گناه نیالود؛ پس، از روح خود، در او دمیدیم؛ و او و پسرش را، نشانه‌ای برای جهانیان قرار دادیم.بنابراین خداوند، به سبب پاکدامنی‌اش، به او فرزندی بخشید که معجزۀ الهی، و از همان اوانِ کودکی، پیامبر بود.

(19) وقتی جبرئیل دید که مریم می‌ترسد و هراسان است، گفت: (﴿إِنَّمَآ أَنَا۠ رَسُولُ رَبِّكِ﴾) من فرستادۀ پروردگارت هستم؛ یعنی وظیفۀ من، این است که رسالت الهی را درمورد تو اجرا کنم. (﴿لِأَهَبَ لَكِ غُلَٰمٗا زَكِيّٗا﴾) تا به تو پسرِ پاکیزه‌ای ببخشم. و این، مژدۀ بزرگی مبنی بر داشتن فرزند و پاکیزگی وی می‌باشد؛ زیرا پاکیزگی، مستلزم آن است که وی از عادت‌های زشت و ناپسند پاک بوده، و به خصلت‌های پسندیده متصف باشد.

(20) مریم، از پدید آمدن فرزند بدون پدر تعجب کرد، و گفت: (﴿أَنَّىٰ يَكُونُ لِي غُلَٰمٞ وَلَمۡ يَمۡسَسۡنِي بَشَرٞ وَلَمۡ أَكُ بَغِيّٗا﴾) چگونه پسری خواهم داشت، حال آنکه بشری به من دست نزده و زناکار هم نبوده‌ام؟! و فرزند جز از این طریق بوجود نمی‌آید؟

(21) (﴿قَالَ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٞۖ وَلِنَجۡعَلَهُۥٓ ءَايَةٗ لِّلنَّاسِ﴾) گفت: بدینسان است، و پروردگارت فرموده است که این کار برای من آسان است، و می‌خواهم او را معجزه‌ای برای مردمان کنم که بر قدرت خداوند دلالت ‌نماید، و اینکه اسباب، به‌طور مستقل تاثیر گذار نیستند؛ بلکه تاثیر آنها، به ‌تقدیر الهی است. پس، برخی اوقات، بندگان خدا برخی از اسباب را تاثیرگذار نمی‌یابند، [به‌عبارت دیگر، این‌گونه نیست که هرگاه سببی وجود داشته باشد، حتماً مسبب هم به‌وجود خواهد آمد] و این، بدان جهت است تا بندگان نگاهشان فقط به اسباب معطوف نباشد، به‌گونه‌ای که به آن بنگرند و از خدایی که آن را سبب قرار داده است، غافل بمانند. (﴿وَرَحۡمَةٗ مِّنَّا﴾) و تا وی را از سوی خویش رحمتی قرار دهیم، و این کار را، مرحمتی نسبت به او و مادرش و عموم مردم قرار دهیم. اما رحمتِ خداوند نسبت به عیسی، این بود که خداوند او را با وحی خویش برگزید، و آنچه را به پیامبران اولوالعزم ارزانی نموده بود، به او نیز ارزانی کرد. و رحمت خدا نسبت به مادرش، این بود که ستایش نیکو و منافع بزرگ و افتخار فراوان بهرۀ او شد. و رحمت خدا و بزرگ‌ترین نعمت وی نسبت به مردم، این بود که در میانشان پیامبری مبعوث نمود که آیات خدا را برآنان تلاوت ‌نمود و آنها را پاکیزه گرداند و کتاب و حکمت را به آنان آموخت، و مردم به او ایمان آوردند و از او اطاعت ‌کردند و به سعادت دنیا و آخرت دست ‌یافتند. (﴿وَكَانَ﴾) و پدید آمدن عیسی -علیه السلام- به این صورت (﴿أَمۡرٗا مَّقۡضِيّٗا﴾) کاری بود انجام یافته؛ یعنی پیش‌تر خداوند چنین حکم نموده بود، و باید تقدیر و قضای الهی اجرا می‌شد. پس جبرئیل ـ علیه السلام ـ در گریبان مریم دمید.

19:22–26Page 306

۞ فَحَمَلَتۡهُ فَٱنتَبَذَتۡ بِهِۦ مَكَانٗا قَصِيّٗا ٢٢

So she conceived him, and she withdrew with him to a remote place.

فَأَجَآءَهَا ٱلۡمَخَاضُ إِلَىٰ جِذۡعِ ٱلنَّخۡلَةِ قَالَتۡ يَٰلَيۡتَنِي مِتُّ قَبۡلَ هَٰذَا وَكُنتُ نَسۡيٗا مَّنسِيّٗا ٢٣

And the pains of childbirth drove her to the trunk of a palm tree. She said, "Oh, I wish I had died before this and was in oblivion, forgotten."

فَنَادَىٰهَا مِن تَحۡتِهَآ أَلَّا تَحۡزَنِي قَدۡ جَعَلَ رَبُّكِ تَحۡتَكِ سَرِيّٗا ٢٤

But he1 called her from below her, "Do not grieve; your Lord has provided beneath you a stream.

وَهُزِّيٓ إِلَيۡكِ بِجِذۡعِ ٱلنَّخۡلَةِ تُسَٰقِطۡ عَلَيۡكِ رُطَبٗا جَنِيّٗا ٢٥

And shake toward you the trunk of the palm tree; it will drop upon you ripe, fresh dates.

فَكُلِي وَٱشۡرَبِي وَقَرِّي عَيۡنٗاۖ فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ ٱلۡبَشَرِ أَحَدٗا فَقُولِيٓ إِنِّي نَذَرۡتُ لِلرَّحۡمَٰنِ صَوۡمٗا فَلَنۡ أُكَلِّمَ ٱلۡيَوۡمَ إِنسِيّٗا ٢٦

So eat and drink and be contented. And if you see from among humanity anyone, say, 'Indeed, I have vowed to the Most Merciful abstention, so I will not speak today to [any] man.'"

فَحَمَلَتْهُ فَانتَبَذَتْ بِهِ مَكَانًا قَصِيًّا پس به او باردار و حامله گشت، سپس او را با خود به جاي دور دستي برد. فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنتُ نَسْيًا مَّنسِيًّا آنگاه درد زايمان او را در کنار تنۀ خرمايي کشاند. گفت:«اي کاش پيش از اين مرده بودم و از يادها فراموش شده بودم» فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا آنگاه [فرشته] از پايين او، ندا داد که اندوهگين مباش، به راستي پروردگارت پايين تر از تو چشمه اي پديد آورده است. وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا و تنۀ درخت خرما را بجنبان و تکان بده تا برت و خرماي تازه چيده شده فرو ريزد. فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّا پس بخور و بنوش وچشم را روشن دار، و هر گاه کسي از آدميان را ديدي بگو: من براي خداوند مهربان روزي نذر کرده ام بنابراين امروز با هيچ انساني سخن نخواهم گفت.

(22) وقتی مریم به عیسی ـ علیه السلام ـ باردار شد، از رسوایی ترسید، بنابراین از مردم کناره‌گیری کرد و به (﴿مَكَانٗا قَصِيّٗا﴾) جای دوری رفت، و هنگامی که زمان زایمانش فرا رسید، درد زایمان او را به کنار تنۀ درخت خرما کشاند؛ و چون درد زایمان و درد بی‌خوراکی و بی‌آبی او را به ستوه آورد، و قلبش از گفته‌های مردم دردمند شد، و ترسید که مبادا نتواند شکیبایی ورزد، آرزو کرد که کاش قبل از این حادثه مرده بود، و چیز ناقابل و فراموش شده‌ای بود، و از یاد و خاطره‌ها محو می‌شد. این آرزوی مریم، به خاطر آن حالت پریشان کننده بود؛ و این آرزو، هیچ خیر و مصلحتی برای او دربر نداشت؛ بلکه خیر و مصلحت، در آنچه بود که اتفاق افتاد.

(23) وقتی مریم به عیسی ـ علیه السلام ـ باردار شد، از رسوایی ترسید، بنابراین از مردم کناره‌گیری کرد و به (﴿مَكَانٗا قَصِيّٗا﴾) جای دوری رفت، و هنگامی که زمان زایمانش فرا رسید، درد زایمان او را به کنار تنۀ درخت خرما کشاند؛ و چون درد زایمان و درد بی‌خوراکی و بی‌آبی او را به ستوه آورد، و قلبش از گفته‌های مردم دردمند شد، و ترسید که مبادا نتواند شکیبایی ورزد، آرزو کرد که کاش قبل از این حادثه مرده بود، و چیز ناقابل و فراموش شده‌ای بود، و از یاد و خاطره‌ها محو می‌شد. این آرزوی مریم، به خاطر آن حالت پریشان کننده بود؛ و این آرزو، هیچ خیر و مصلحتی برای او دربر نداشت؛ بلکه خیر و مصلحت، در آنچه بود که اتفاق افتاد.

(24) پس، در این هنگام فرشته او را دلداری داد (﴿فَنَادَىٰهَا مِن تَحۡتِهَآ﴾) و از پایین او را صدا زد. شاید در آن زمان، جبرئیل در مکانی قرار داشته است که پایین‌تر از مکانی بوده که مریم در آن قرار داشته است. و به او گفت: (﴿أَلَّا تَحۡزَنِي﴾) ناراحت و پریشان مباش؛ زیرا (﴿قَدۡ جَعَلَ رَبُّكِ تَحۡتَكِ سَرِيّٗا﴾) پروردگارت پایین‌تر از تو چشمه‌ای پدید آورده است که از آن می‌نوشی.

(25) (﴿وَهُزِّيٓ إِلَيۡكِ بِجِذۡعِ ٱلنَّخۡلَةِ تُسَٰقِطۡ عَلَيۡكِ رُطَبٗا جَنِيّٗا﴾) و تنۀ درخت خرما را بجنبان تا بر تو خرمای لذیذ و تازه فرو بریزد.

(26) (﴿فَكُلِي وَٱشۡرَبِي وَقَرِّي عَيۡنٗا﴾) پس، از آن خرما بخور و از چشمۀ آب بنوش و از تولّد عیسی چشم روشن بدار، و شاد باش. خداوند به او آرامش داد که از درد زایمان در امان خواهد بود، و خوراک و نوشیدنی گوارا به دست خواهد آورد. و برای در امان ماندن از گفته‌های مردم، به او دستور داد که هرگاه انسانی را دید، به صورت اشاره به او بگوید: (﴿إِنِّي نَذَرۡتُ لِلرَّحۡمَٰنِ صَوۡمٗا﴾) من برای خدای مهربان، روزۀ سکوت نذر کرده‌ام، (﴿فَلَنۡ أُكَلِّمَ ٱلۡيَوۡمَ إِنسِيّٗا﴾) بنابراین امروز با هیچ انسانی سخن نخواهم گفت؛ یعنی با مردم سخن نگو تا از گفته‌ها و حرف‌هایشان در امان باشی. و نزد آنها معروف بود که سکوت، یکی از عبادت‌های شرعی است، و علت اینکه خداوند او را دستور نداد که تهمت را از خود دور کند، دو چیز بود: اول اینکه مردم او را تصدیق نمی‌کردند، و این سخن فایده‌ای نداشت. دوم اینکه تبرئۀ مریم، با سخن گفتن عیسی در گهواره- که بزرگ‌ترین شاهد بر تبرئه و پاکدامنی‌اش بود- محقق شود؛ زیرا فرزند آوردنِ زن، بدون اینکه شوهری داشته باشد -و ادعا کند که بدون پدر این فرزند را به دنیا آورده است- ادعای بسیار بزرگی است، که اگر حتی چندین گواه بر آن گواهی دهند، باز هم تصدیق نخواهند شد. پس مریم، حجت این امر خارق العاده را، امری از جنس آن قرار داد.

Text: Quranic Universal Library (Tarteel), via spa5k/tafsir_api (MIT), at a fixed version. The ayahs: Quran Foundation. Sources and licences

Contents

Ayat al-Kursi36Al-Kahfpage 42juz 15Bukhari 1Muslim 2999

Style

Theme
Text size
Layout

Читать на русском