As-Sa'diAl‑Baqarah · 2:174–182

As-Sa'di · Tafsir · in Persian

Al-Baqarah 2:174–182

2:174–176Page 26

إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡتُمُونَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَيَشۡتَرُونَ بِهِۦ ثَمَنٗا قَلِيلًا أُوْلَٰٓئِكَ مَا يَأۡكُلُونَ فِي بُطُونِهِمۡ إِلَّا ٱلنَّارَ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ ٱللَّهُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمۡ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ ١٧٤

Indeed, they who conceal what Allāh has sent down of the Book and exchange it for a small price - those consume not into their bellies except the Fire. And Allāh will not speak to them on the Day of Resurrection, nor will He purify them. And they will have a painful punishment.

أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱشۡتَرَوُاْ ٱلضَّلَٰلَةَ بِٱلۡهُدَىٰ وَٱلۡعَذَابَ بِٱلۡمَغۡفِرَةِۚ فَمَآ أَصۡبَرَهُمۡ عَلَى ٱلنَّارِ ١٧٥

Those are the ones who have exchanged guidance for error and forgiveness for punishment. How patient they are for [i.e., in pursuit of] the Fire!

ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ نَزَّلَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّۗ وَإِنَّ ٱلَّذِينَ ٱخۡتَلَفُواْ فِي ٱلۡكِتَٰبِ لَفِي شِقَاقِۭ بَعِيدٖ ١٧٦

That is [deserved by them] because Allāh has sent down the Book in truth. And indeed, those who differ over the Book are in extreme dissension.

إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلاً أُولَـئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ، همانا کساني که آنچه را از کتاب نازل کرده، پنهان مي دارند و آن را به بهاي اندکي مي فروشند، در شکمهايشان جز آتش چيزي را فرو نمي برند و خداوند در روز قيامت با آنها سخن نمي گويد و آنها را پاکيزه نمي گرداند و براي آنها عذابي دردناک است. أُولَـئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمَآ أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّار، ايشان همان کساني هستند که گمراهي را به هدايت و عذاب را به ازاي آمرزش خريدند، پس چقدر در برابر آتش بردبارند! ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ نَزَّلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِي الْكِتَابِ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيد، اين بدان سبب است که خداوند کتاب را به حق نازل کرده است و کساني که در کتاب اختلاف کردند در ستيزي بسيار دور قرار دارند.

(174 - 175) این تهدید سختی است برای کسی که آنچه را خداوند بر پیامبرانش فرو فرستاده است، پنهان می‌کند، از قبیل علمی که خداوند از صاحبان آن پیمان گرفت تا آن را برای مردم بیان نمایند و پنهان نکنند. پس کسانی که آن را با بهره و کالایی از دنیا عوض کنند و دستور خداوند را دور اندازند، (﴿مَا يَأۡكُلُونَ فِي بُطُونِهِمۡ إِلَّا ٱلنَّارَ﴾) جز آتش در شکم خود فرو نمی‌برند، چون قیمتی که آنان به دست آورده‌اند با زشت‎ترین معامله و بزرگ‌ترین حرام به دست آورده‎اند. پس سزای آنها از نوع کردارشان است. (﴿وَلَا يُكَلِّمُهُمُ ٱللَّهُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾) و خداوند روز قیامت با آنها سخن نمی‎گوید، بلکه از آنها خشمناک گشته و از آنان روی برمی‌گرداند این از عذاب جهنم برای آنان سخت‌تر است. (﴿وَلَا يُزَكِّيهِمۡ﴾) و آنها را از اخلاق زشت پاکیزه نمی‎گرداند؛ و آنها کرداری نخواهند داشت که قابل ستایش و خشنودی خداوند باشد و بر آن پاداش داده شوند. و خداوند آنها را تزکیه نمی‌کند، چون آنان اسباب عدم تزکیه را اختیار کردند؛ و بزرگ‌ترین سبب تزکیه، عمل به کتاب خدا و پیروی کردن از آن و فرا خواندن مردم به سوی آن است. اما آنان کتاب خدا را دور انداختند، و از آن روی برتافتند، و گمراهی را بر هدایت و عذاب را بر آمرزش برگزیدند. بنابراین چیزی جز آتش آنان را نشاید. پس چگونه بر آن صبر می‎کنند و چگونه آن را تحمل می‎نمایند؟. اما آنان کتاب خدا را دور انداختند، و از آن روی برتافتند، و گمراهی را بر هدایت و عذاب را بر آمرزش برگزیدند. بنابراین چیزی جز آتش آنان را نشاید. پس چگونه بر آن صبر می‎کنند و چگونه آن را تحمل می‎نمایند؟.

(176) (﴿ذَٰلِكَ﴾) آنچه ذکر شد، یعنی مجازات عادلانۀ خدا و منع کردن اسباب هدایت از کسی که هدایت را انکار کرده و ضلالت را پذیرفته است، (﴿بِأَنَّ ٱللَّهَ نَزَّلَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ﴾) «بدان سبب است که خداوند کتاب را به حق نازل کرده است»؛ و از جمله‌ی حق این است که نیکوکار را در برابر نیکی‌هایش پاداش داده و گناهکار را بخاطر انجام گناه مجازات می‌کند. همچنین این قول خداوند متعال: (﴿نَزَّلَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ﴾) بیانگر آن است که خداوند، کتاب را برای هدایت آفریدگانش و روشن شدن حق از باطل و هدایت از گمراهی، نازل فرموده است. پس هر کس آن را از مقصود و مرام حقیقی‌اش به سویی دیگر برگرداند، سزاوار آن است که به شدیدترین عقوبت و سزا مجازات گردد. (﴿وَإِنَّ ٱلَّذِينَ ٱخۡتَلَفُواۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ﴾) و همانا کسانی که در کتاب خدا اختلاف کردند و به بخشی از آن ایمان آورده و به بخشی از آن کفر ورزیدند؛ و یا کسانی که کتاب را تحریف کردند و آن را طبق خواست خویش برگرداندند. (﴿لَفِي شِقَاقِۢ بَعِيدٖ﴾) اینان در مخالفت و دشمنی دور و دراز قرار دارند؛ چون آنها با کتابی که حق را به همراه آورده بود و اتفاق و اتحاد آنان را در پی داشت، مخالفت کردند. پس دچار دو دستگی شدیدی شدند و اختلاف و تفرقه سختی در میان آنان به وجود آمد. اما کسانی از اهل کتاب به آن ایمان آوردند و در هر چیزی به حکم آن عمل کردند و با یکدیگر متحد و متفق شده و با محبت و مهربانی با یکدیگر معاشرت نمودند. این آیات، متضمن تهدید کسانی است که آنچه را خداوند نازل فرموده است، پنهان می‎دارند و کالای دنیا را بر آن ترجیح می‎دهند. خداوند آنان را مورد تهدید قرار داده است که نه آنان را پاکیزه می‌گرداند و نه آنان را می‌آمرزد. و سبب این امر را بیان کرده و فرموده است: آنها گمراهی را بر هدایت ترجیح دادند، در نتیجه عذاب خدا را به بهای مغفرت او خریدند. سپس، از شدت بردباری آنها بر آتش جهنم، ابراز تعجب نموده و با این کار، بیشتر، آنان را متألم می‌گرداند، چون آنها کارهایی را انجام می‎دهند که آنان را به آتش جهنم می‎رساند. و نیز فرمود: کتاب [ما] مشتمل بر حق است و اتفاق و اتحاد مؤمنان را در پی دارد؛ و هرکس با آن مخالفت ورزد، از حق دور شده و با آن در ستیز است.

2:177Page 27

۞ لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّـۧنَ وَءَاتَى ٱلۡمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ ذَوِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينَ وَٱبۡنَ ٱلسَّبِيلِ وَٱلسَّآئِلِينَ وَفِي ٱلرِّقَابِ وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَى ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلۡمُوفُونَ بِعَهۡدِهِمۡ إِذَا عَٰهَدُواْۖ وَٱلصَّٰبِرِينَ فِي ٱلۡبَأۡسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَحِينَ ٱلۡبَأۡسِۗ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُواْۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُتَّقُونَ ١٧٧

Righteousness is not that you turn your faces toward the east or the west, but [true] righteousness is [in] one who believes in Allāh, the Last Day, the angels, the Book, and the prophets and gives wealth, in spite of love for it, to relatives, orphans, the needy, the traveler, those who ask [for help], and for freeing slaves; [and who] establishes prayer and gives zakāh; [those who] fulfill their promise when they promise; and [those who] are patient in poverty and hardship and during battle. Those are the ones who have been true, and it is those who are the righteous.

لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَـكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّآئِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَـئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ، نيکي آن نيست که روي خود را به سوي مشرق و مغرب بگردانيد، بلکه نيکوکار کسي است که به خدا و روز آخرت و ملائکه و کتابها و پيامبران ايمان داشته باشد، و مال خود را علي رغم دوست داشتنش به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و ماندگان در راه و نيازمندان و براي آزادي بردگان ببخشيد، و نماز را برپا دارد، و زکات را بپردازد، و وفا کنندگان به پيمانشان آنگاه که پيمان بستند، و صبر کنندگان در هنگام فقر و بيماري و هنگام جنگ، ايشان راستگويانند و ايشان پرهيزگاران هستند.

(177) خداوند متعال می‎فرماید: (﴿لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواۡ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ﴾) یعنی نیکی آن نیست که روی به سوی مشرق و مغرب کنید. پس بحث و مجادلۀ زیاد در این مورد جز خستگی و اختلاف و دو دستگی در بر ندارد. این مانند سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که می‌فرماید:(لَيْسَ الشَّدِيدُ بِالصّرعَةِ، إنَّمَا الشَّدِيدُ الَّذِي يَملِكُ نَفسَهُ عِندَ الغَضَبِ)«قوی آن کس نیست که هنگام کشتی گرفتن طرف را خاک کند، بلکه قوی کسی است که هنگام خشم، خود را کنترل ‎نماید». (﴿وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ﴾) بلکه نیکوکار کسی است که به خدا ایمان داشته باشد؛ و اینکه او معبودی به حق و یگانه است، معبود به حقی که به هر صفت کمالی متصف است و از هر نقص و کمبودی مبرا است. (﴿وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾) و به روز آخرت ایمان بیاورد؛ و آن عبارت است از ایمان آوردن به تمام چیزهایی که پس از مرگ اتفاق می‌افتد؛ رویدادهایی که خداوند متعال در کتابش و پیامبر صلی الله علیه وسلم از آنها خبر داده‌اند. (﴿وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ﴾) و به فرشتگان ایمان داشته باشد، موجودات فرمانبری که خداوند در کتابش و پیامبر صلی الله علیه وسلم در احادیث خود، برای ما توصیف نموده‌اند. (﴿وَٱلۡكِتَٰبِ﴾) و کتاب‌هایی که خداوند بر پیامبرانش نازل کرده است، که بزرگ‌ترین آن قرآن است. پس به اخبار و احکامی که قرآن در بر دارد، ایمان داشته باشد. (﴿وَٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ﴾) و به پیامبران به طور عموم؛ و به ویژه به آخرین و بهترین آنها که محمد صلی الله علیه وسلم است، ایمان داشته باشد. (﴿وَءَاتَى ٱلۡمَالَ﴾) و این شامل هر چیزی است که انسان می‎اندوزد، کم باشد یا زیاد؛ یعنی مال را ببخشد، (﴿عَلَىٰ حُبِّهِۦ﴾) با اینکه آن را دوست می‌دارد. این بیانگر آن است که مردم مال را دوست دارند و بخشش آن دشوار است. پس هرکس مالش را به منظور نزدیکی جستن به خدا ببخشاید نشانۀ ایمان اوست. یکی از مصادیق (﴿وَءَاتَى ٱلۡمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ﴾) آن است که صدقه بدهد در حالی که آزمند است، امید ثروتمند شدن را دارد و از فقر و تنگدستی می‎ترسد. و اگر صدقه از مالِ قلیل باشد، بهتر است، چون او در این حالت نگاه داشتن مال را دوست دارد؛ زیرا همواره فقر و تنگدستی خیال او را آزار می‎دهد. و همچنین بخشیدن مال گرانبها و ارزشمند و مالی که آن را دوست دارد، بسیار مهم است. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿لَن تَنَالُواۡ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواۡ مِمَّا تُحِبُّونَ﴾ هرگز به نیکی نخواهید رسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید، انفاق کنید. پس نیکی حقیقی، از آنِ کسانی ‎است که مالِ دوست داشتنی ‎را می‎بخشند. سپس خداوند از کسانی نام برد که باید صدقه را به آنان داد، همان‌هایی که از همۀ مردم به نیکوکاری و احسان شایسته‎ترند، از قبیل (﴿ذَوِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾) خویشاوندان، آنهایی که به خاطر مشکلات و گرفتاری‌های‏شان دردمند و ناراحت می‎شوی و به خاطر شادی آنها شادمان می‎گردی و به هنگام بروز حوادث به یاری شما می‌آیند و حتی در این مواقع بخشی از هزینه‌های مالی شما را تقبل می‌کنند. پس بهترین نیکی، کمک کردن به خویشاوندان است بر حسب نزدیکی و نیازشان. (﴿وَٱلۡيَتَٰمَىٰ﴾) و یتیمان، آنهایی که کسی را ندارند تا برای‏شان کار کند و پول در بیاورد و سرمایه‎ای ندارند که به وسیلۀ آن از دیگران بی‎نیاز شوند. و این بیانگر رحمت خداوند نسبت به بندگانش می‎باشد و اینکه او نسبت به آنها، از پدر به فرزندش، مهربان‎تر است. خداوند بندگان را توصیه نموده و بر آنها فرض گردانیده با کسانی که پدران‏شان را از دست داده‎اند، نیکی کنند، تا همواره سایۀ پدران خود را بر سر خویش احساس کنند؛ زیرا انسان هر عملی را انجام ‎دهد، پاداش آن را می‎یابد و پاداش از جنس عمل است، پس هرکس با یتیمی مهربانی کند، یتیم او مورد مهربانی قرار خواهد گرفت. (﴿وَٱلۡمَسَٰكِينَ﴾) و بینوایان. آنان کسانی هستند که فقر و نیازمندی، آنها را زمین‌گیر و خانه‌نشین کرده است. بنابراین آنها بر ثروتمندان حق دارند به اندازه‎ای که بینوایی آنها را بر طرف کند یا آن را تقلیل نماید، به آنها کمک نمایند. (﴿وَٱبۡنَ ٱلسَّبِيلِ﴾) و مسافری که دور از شهر و دیار خود در راه مانده است. خداوند بندگانش را تشویق نموده است تا به چنین کسی کمک کنند، به گونه‌ای که بتواند به خانه و کاشانۀ خود برسد. چون او در این حالت نیازمند است. پس کسی که خداوند به او در وطنش، نعمت ارزانی نموده است، بر اوست که با برادر مسافرش مهربانی کند و به اندازۀ توانش، او را کمک نماید، برای او توشه تهیه کند، یا وسیلۀ سفر به او بدهد، یا ستم‎هایی که بر او می‎رود، از وی دور کند. (﴿وَٱلسَّآئِلِينَ﴾) و کسانی که نیازی برای آنها پیش آمده و مجبور به سؤال و گدایی شده‌اند. مانند کسی که باید دیه بپردازد، یا از طرف حکام جریمه شده است. و یا مانند کسی که به منظور تعمیر و بازسازی اماکن عمومی از قبیل: مساجد و مدارس و پل و امثال آن از مردم کمک می‌طلبد. پس، چنین فردی بر ثروتمندان حق دارد، گرچه ثروتمند نیز باشد. (﴿وَفِي ٱلرِّقَابِ﴾) و در راستای آزاد شدن بردگان. این بخش از آیه، شامل آزاد کردن برده، یاری دادن او و دادن مال به «مُکاتب» و فدیه دادن برای آزادی اسیرانی که در دست کفار و یا ستمگران هستند، می‌شود. (﴿وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَى ٱلزَّكَوٰةَ﴾) قبل از این نیز چندین بار خداوند متعال نماز و زکات را در کنار یکدیگر ذکر نموده است؛ چون هر دو از بهترین عبادت‎ها و کامل‌ترین آن هستند. نماز و روزه، عبادات قلبی، بدنی و مالی هستند؛ و ایمان و یقین، با این دو وزن می‎شوند. (﴿وَٱلۡمُوفُونَ بِعَهۡدِهِمۡ إِذَا عَٰهَدُواۡ﴾) عهد؛ یعنی پایبندی به آنچه خداوند، یا بنده برخود لازم گردانده است. پس تمامی حقوق خداوند را شامل می‌شود، چون خداوند بندگانش را به اجرای آن ملزم گردانده و بندگان نیز این پیمان را پذیرفته‎اند. و ادای حقوق بندگان را نیز شامل می‌شود؛ چرا که خداوند آن را بر آنها واجب کرده است؛ و نیز حقوقی را شامل می‌شود که بنده به گردن گرفته است، مانند کفارۀ قسم‌ها و نذرها و امثال آن. (﴿وَٱلصَّٰبِرِينَ فِي ٱلۡبَأۡسَآءِ﴾) و صبرکنندگان در حالت فقر، چون فقیر از چند جهت نیاز به صبر و شکیبایی دارد؛ زیرا بر اثر فقر همواره دچار دردهای قلبی و جسمی می‎شود، اما ثروتمند این ناراحتی‌ها را ندارد؛ زیرا هنگامی‌که می‌بیند ثروتمندان در ناز و تنعم زندگی می‌کنند و چنین معیشتی برای او مقدور نیست، این موضوع او را ناراحت می‌کند. و اگر گرسنه شود، یا فرزندانش گرسنه شوند، ناراحت و دردمند می‎گردد. و اگر بر اثر فقر، غذایی برخلاف میل و خواسته‎اش بخورد، ناراحت و دردمند می‎شود. و اگر به دارایی‏ و فقر کنونی خود و آینده‏ای که برای خود ترسیم می‏کرد، بنگرد، دردمند و ناراحت می‏شود. و اگر ‎پوشاک مناسبی نداشته باشد، دردمند می‎شود، و اگر دچار سرمایی گردد که توان دفع آن را نداشته باشد، دردمند می‎گردد. پس در همۀ این حالات، باید صبر کند و به پاداش و ثواب الهی چشم بدوزد. (﴿وَٱلضَّرَّآءِ﴾) و بیماری‌های مختلف، از قبیل: تب و زخم، نفخ و درد عضو، حتی درد دندان و انگشت و امثال آن. باید براین بیماری‎ها صبر نمود، چون جسم ضعیف می‎گردد و متألم می‌شود. و این بسیار بر انسان دشوار است، به خصوص وقتی‌که بیماری به درازا بکشد، پس فرد مبتلا شده، به صبر توصیه می‎شود تا از پاداش خداوند بهره‌مند گردد. (﴿وَحِينَ ٱلۡبَأۡسِ﴾) و هنگام جنگ و کارزار با دشمنانی که به جنگ و مبارزۀ با آنان دستور داده شده است، چون جهاد، بی‎نهایت بر انسان دشوار است و آدمی از کشته یا زخمی شدن، یا به اسارت در آمدن متنفر است. پس در این مورد به صبر نیاز دارد تا خداوند به او پاداش دهد؛ زیرا پیروزی و کمکی که خداوند به صبرکنندگان وعده داده است از صبر به دست می‎آید. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) آنهایی که به چنین عقاید نیکو و کردارهایی که نشانۀ ایمان است و اخلاقی که مایۀ زیبایی انسان و بیانگر حقیقت انسانیت است، متصف هستند، (﴿ٱلَّذِينَ صَدَقُواۡ﴾) کسانی‎اند که در ایمان‏شان صادق هستند، چون اعمال‏شان ایمان آنها را تصدیق می‎نماید (﴿وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُتَّقُونَ﴾) و اینها پرهیزگاران هستند، چون آنها آنچه را از آن منع شده بودند، ترک نموده و آنچه را به انجام آن مأمور شده بودند، انجام دادند. این اوامر و نواهی مشتمل بر تمام خصلت‎ها و عادات خوب می‌باشند، زیرا وفای به عهد همۀ دین را در برمی‌گیرد. و عباداتی که در این آیه به آنها اشاره شده است، بزرگ‌ترین عبادت هستند. و هرکس این عبادت‌ها را انجام دهد، دیگر عبادت‌ها را بهتر انجام خواهد داد. پس اینها نیکان و راستگویان و پرهیزگاران‌اند. و شما می‎دانید که خداوند چه پاداش‎هایی را در دنیا وآخرت براین سه کار مترتب نموده است؛ پاداش‎هایی که در اینجا نمی‎توان آنها را به تفصیل بیان کرد.

2:178–179Page 27

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡقِصَاصُ فِي ٱلۡقَتۡلَىۖ ٱلۡحُرُّ بِٱلۡحُرِّ وَٱلۡعَبۡدُ بِٱلۡعَبۡدِ وَٱلۡأُنثَىٰ بِٱلۡأُنثَىٰۚ فَمَنۡ عُفِيَ لَهُۥ مِنۡ أَخِيهِ شَيۡءٞ فَٱتِّبَاعُۢ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَأَدَآءٌ إِلَيۡهِ بِإِحۡسَٰنٖۗ ذَٰلِكَ تَخۡفِيفٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَرَحۡمَةٞۗ فَمَنِ ٱعۡتَدَىٰ بَعۡدَ ذَٰلِكَ فَلَهُۥ عَذَابٌ أَلِيمٞ ١٧٨

O you who have believed, prescribed for you is legal retribution for those murdered - the free for the free, the slave for the slave, and the female for the female.1 But whoever overlooks from his brother [i.e., the killer] anything,2 then there should be a suitable follow-up and payment to him [i.e., the deceased's heir or legal representative] with good conduct. This is an alleviation from your Lord and a mercy. But whoever transgresses after that3 will have a painful punishment.

وَلَكُمۡ فِي ٱلۡقِصَاصِ حَيَوٰةٞ يَٰٓأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ ١٧٩

And there is for you in legal retribution [saving of] life, O you [people] of understanding, that you may become righteous.1

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ ، اي کساني که ايمان آورده ايد! در مورد کشته شدگان قصاص بر شما مقرر شده است؛ آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن، پس هرکسي که از جانب برادرش براي او چيزي بخشوده شد، به خوبي پيروي کند و به نيکي ديه را به او بپردازد. اين تخفيف و رحمتي از جانب پروردگارتان براي شماست، پس هرکس بعد از اين تجاوز کرد براي او عذابي دردناک است. وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَاْ أُولِيْ الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون ، و برايتان در قصاص زندگاني است اي خردمندان تا پرهيزگار باشيد.

(178) خداوند بر بندگان مومن خویش، منت می‎نهد که (﴿ٱلۡقِصَاصُ فِي ٱلۡقَتۡلَى﴾) برابری در قصاص را بر آنها فرض گردانیده است و اینکه قاتل به همان صورتی کشته شود که مقتول کشته شده است. این عمل در واقع، اقامۀ عدل و انصاف بین بندگان است. و مخاطب قرار دادن عموم مؤمنان، دلیل بر این است که بر همۀ آنها، حتی بر وارثان قاتل و بر خود قاتل واجب است تا به ولی مقتول کمک کنند، به نحوی که اگر خواست قصاص نماید، باید قاتل را در دسترس او قرار دهند و برای آنها جایز نیست که از اجرای این حد جلوگیری کنند و ولیّ را از قصاص گرفتن باز دارند، آن‌گونه که رسم جاهلیت و کسانی که مانند آنها بودند، بر آن جاری بود. سپس خداوند متعال به تفصیل این مطلب پرداخته و می‏فرماید: (﴿ٱلۡحُرُّ بِٱلۡحُرِّ﴾) آزاد در برابر آزاد. «منطوق» آیه، بیانگر آن است که باید مرد در برابر مرد کشته شود. (﴿وَٱلۡأُنثَىٰ بِٱلۡأُنثَىٰ﴾) و زن در برابر زن؛ و نیز قصاص زن در برابر مرد و مرد در برابر زن از مفهوم آیه برداشت می‌شود. پس منطوق آیه، مقدم است بر مهفوم آن. و در سنت هم آمده است که مرد به خاطر کشتن زن کشته می‎شود. اما پدر و مادر ـ هر اندازه مرتبۀ آنان بالا رود ـ [مانند: پدربزرگ و پدرِ پدربزرگ، و مادربزرگ و مادرِ مادربزرگ و...] از این حکم خارج هستند، پس آنها به سبب کشتن فرزندشان قصاص نمی‎شوند، چون د‌ر حدیث چنین آمد‌ه است. وفرمودۀ خد‌اوند (﴿ٱلۡقِصَاصِ﴾) بیانگر آن است که عادلانه نیست پد‌ر به سبب کشتن فرزندش کشته شود، چون د‌ر قلب پد‌ر، چنان مهربانی و شفقتی وجود د‌ارد که او را از کشتن فرزندش منع می‎کند. مگر اینکه د‌ر عقلش اختلال به وجود آمد‌ه باشد، یا اینکه فرزندش او را به شدت اذیت کند. همچنین در سنت وارد شده است که مسلمان به خاطر کشتن کافر کشته نمی‌شود، پس این نیز از عموم آیه خارج می‌باشد. ضمن اینکه آیه، فقط خطاب به مؤمنان است. و نیز عادلانه نیست که دوست خد‌ا، به سبب کشتن دشمن خد‌ا، کشته شود.(﴿وَٱلۡعَبۡدُ بِٱلۡعَبۡدِ﴾) و برد‌ه د‌ر برابر برد‌ه کشته می‎شود چه مرد باشد چه زن؛ قیمت‏شان برابر باشد یا متفاوت. و مفهوم آیه بیانگر آن است که آزاد د‌ر برابر برد‌ه کشته نمی‎شود، چون آزاد با برد‌ه برابر نیست. برخی از علما با استناد به مفهوم (﴿وَٱلۡأُنثَىٰ بِٱلۡأُنثَىٰ﴾) گفته‌اند: کشتن مرد د‌ر برابر زن جایز نیست. و قبلاً گفتیم که در سنت وارد شده است که مرد به سبب کشتن زن کشته می‌شود. این آیه بیانگر آن است که اصل، واجب بود‌ن قصاص قاتل است؛ و دیه، بدل قتل‌است. بنابراین فرمود: (﴿فَمَنۡ عُفِيَ لَهُۥ مِنۡ أَخِيهِ شَيۡءٞ﴾) چنانچه ولی مقتول از کشتن قاتل گذشت نمود و به دیه روی آورد، یا اینکه بعضی از اولیای مقتول از کشتن قاتل صرف نظر کردند، قصاص ساقط می‎گردد و دیه واجب می‎شود. و در قصاص کردن، یا دیه گرفتن، اختیار و انتخاب با ولیّ مقتول است. پس وقتی ولی مقتول، از قاتل گذشت نمود، بر او واجب می‌گردد که قضیه را (﴿بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) به خوبی دنبال نماید بدون اینکه بر قاتل سخت بگیرد؛ و نباید او را به چیزی وادار نماید که در توانش نیست، بلکه باید به خوبی از او دیه بگیرد و او را در تنگنا قرار ندهد. و بر قاتل لازم است(﴿وَأَدَآءٌ إِلَيۡهِ بِإِحۡسَٰنٖ﴾) که بدون تأخیر، بدون کم و کاست و با ادب و متانت کامل دیه را بپردازد. پس آیا جزای کار نیکی که ولیّ مقتول با او کرده و وی را بخشوده است، جز پرداخت دیه به نحو احسن چیز دیگری است؟ و در مورد ادای همۀ حقوقی که بر ذمۀ آدمی تعلق می‌گیرد، به نیک رفتاری دستور داده شده است؛ به صاحبِ حق دستور داده شده است که به خوبی حقش را پیگیری نماید و به کسی که حق بر گردن اوست، دستور داده شده است به نیکی آن را ادا نماید. و خداوند متعال در این بخش از آیه: (﴿فَمَنۡ عُفِيَ لَهُۥ مِنۡ أَخِيهِ﴾) مسلمانان را به صرف نظر کردن از کشتنِ قاتل و گرفتن دیه تشویق کرده است. و بهتر آن است که قاتل را بدون گرفتن دیه، آزاد کرد. و سخن خداوند که می‌فرماید: (﴿أَخِيهِ﴾) بیانگر آن است که قاتل، کافر نیست، چون منظور از برادر در اینجا، برادر ایمانی است، پس او با ارتکاب قتل از دایرۀ ایمان بیرون نمی‎رود؛ و به طریق اولی کسی که مرتکب گناهانی می‌شود که از کفر پایین‎ترند کافر نمی‎شود، بلکه به سبب ارتکاب گناه، ایمانش دچار نقص و کمبود می‎گردد. و هرگاه اولیای مقتول گذشت کردند یا بعضی از آنها گذشت نمودند، خون قاتل مصون خواهد بود. پس(﴿فَمَنِ ٱعۡتَدَىٰ بَعۡدَ ذَٰلِكَ﴾) هرکس بعد از گذشت کردن، تجاوز کرد. (﴿فَلَهُۥ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) در آخرت، برای او عذابی دردناک است. و اما حکم کشته شدن متجاوز، از آیه‎های گذشته فهم می‎شود، چون او یک نفرِ همانند خود را کشته است، پس بدین سبب کشتنِ او واجب می‌شود. و عده‌ای «عذاب دردناک» را به «قتل» تفسیر نموده و گفته‌اند: آیه بیانگر آن است که کشتن او، تعیین می‎گردد و جایز نیست او را عفو نمود. و بعضی از علما نیز چنین گفته‎اند. و صحیح قول اول است، چون جنایت او از جنایت دیگران، بزرگ‌تر و فراتر نیست.

سپس خداوند متعال حکمت والای خویش را در مشروعیت قصاص بیان کرده و می‌فرماید:

(179) (﴿وَلَكُمۡ فِي ٱلۡقِصَاصِ حَيَوٰةٞ﴾) و خون‎ شما با قصاص مصون می‎ماند و جنایتکاران از ارتکاب قتل باز می‎آیند، چون وقتی کسی بداند اگر کسی را بکشد، کشته می‎شود، به ندرت مبادرت به قتل می‌کند. و هرگاه یقین حاصل شود که قاتل کشته می‎شود، دیگران می‎ترسند و از قتل دوری می‎گزینند. پس اگر عقوبت و سزای قاتل، غیر از کشته شدن باشد، مردم آن گونه که به سبب قصاص قاتل، از شرارت باز می‎آیند، به سبب دیگر مجازات‎ها، از شرارت باز نمی‎آیند. نیز سایر مجازات‎های شرعی باعث عبرت آموزی و بازآمدن از جنایت است؛ و این بیانگر حکمت خداوند حکیم و بخشنده است. و(﴿حَيَوٰةٞ﴾) را به صورت «نکره» ذکر کرد، تا مفید تعظیم و تکثیر باشد. و از آنجا که حقیقت این حکم را، جز کسانی که دارای عقل کامل و درک عمیق هستند، نمی‎دانند، فقط آنها را مورد خطاب قرار داده است. و این دلالت می‎نماید که خداوند دوست دارد بندگانش از افکار و عقل‎های‏شان بهره بگیرند و در حکمت‎های احکام الهی و مصالحی که بر کمال خداوند و کمال حکمت و عدل و رحمت گسترده‎اش دلالت می‎نمایند، بیندیشند. و از این آیه استنباط می‌شود که هر کس در راستای فهمِ حکمت و تدبیر خدا در جهان هستی، از عقل و خرد خویش بهره بگیرد، سزاوار ستایش است و از خردمندانی است که خطاب الهی متوجه آنهاست. و پروردگار، همۀ آنها را ندا داده و همین فضیلت و شرافت برای قومی که می‎اندیشند، کافی است. (﴿لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾) باشد که تقوی پیشه کنید. چون هرکس که پروردگارش را بشناسد، اسرار بزرگ و حکمت‎های شگفت انگیز و نشانه‎های والایی را که در دین و شریعت الهی است، می‎شناسد و این باعث می‎شود تا تسلیم فرمان خدا شود و گناهانش را بزرگ بپندارد و آنها را ترک نماید. پس با داشتن چنین اوصافی، سزاوار است که از پرهیزگاران باشد.

2:180–182Page 27

كُتِبَ عَلَيۡكُمۡ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ إِن تَرَكَ خَيۡرًا ٱلۡوَصِيَّةُ لِلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ بِٱلۡمَعۡرُوفِۖ حَقًّا عَلَى ٱلۡمُتَّقِينَ ١٨٠

Prescribed for you when death approaches [any] one of you if he leaves wealth [is that he should make] a bequest for the parents and near relatives according to what is acceptable - a duty upon the righteous.1

فَمَنۢ بَدَّلَهُۥ بَعۡدَ مَا سَمِعَهُۥ فَإِنَّمَآ إِثۡمُهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُۥٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ ١٨١

Then whoever alters it [i.e., the bequest] after he has heard it - the sin is only upon those who have altered it. Indeed, Allāh is Hearing and Knowing.

فَمَنۡ خَافَ مِن مُّوصٖ جَنَفًا أَوۡ إِثۡمٗا فَأَصۡلَحَ بَيۡنَهُمۡ فَلَآ إِثۡمَ عَلَيۡهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ١٨٢

But if one fears from the bequeather [some] error or sin and corrects that which is between them [i.e., the concerned parties], there is no sin upon him. Indeed, Allāh is Forgiving and Merciful.

كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِين ، بر شما فرض شده است که هرگاه مرگِ يکي از شما فرا رسيده اگر مالي باقي گذارد، براي پدر و مادر و خويشاوندان به نيکي وصيت کند، و اين حقي بر پرهيزگاران است. فَمَن بَدَّلَهُ بَعْدَمَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيم، و هرکس آن را پس از اينکه شنيد تغيير داد، پس همانا گناهش بر کساني است که آن را دگرگون مي کنند. بي گمان خداوند شنوا و داناست. فَمَنْ خَافَ مِن مُّوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلاَ إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ، پس هر کس بيم داشته باشد که وصيت کننده اي (نسبت به ورثه اش) مرتکب انحراف يا گناهي شود، پس ميان آنها اصلاح نمود، بر او گناهي نيست، بي گمان خداوند آمرزگار مهربان است.

(180) خداوند بر شما -گروه مؤمنان- فرض گردانیده است که (﴿إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ﴾) هرگاه اسباب مرگ یکی از شما فرا رسید، مانند بیماری و مرضی که انسان را در آستانۀ مرگ قرار می‌دهد و یا دیگر اسباب از بین رفتن. (﴿إِن تَرَكَ خَيۡرًا﴾) اگر مالی را که از نظر عرف زیاد شمرده می‎شود، از خود برجای گذاشت، بر اوست که برای پدر و مادر و نزدیک‌ترین مردم به او، به اندازۀ توانش وصیت کند، بدون اینکه زیاده‌روی نماید و بدون اینکه به خویشاوندان دور بسنده نماید، و خویشاوندان نزدیک را ترک گوید، بلکه به ترتیب خویشاوندی و نزدیکی و نیازمندی، برای آنها وصیت نماید. و علت اینکه اسم تفضیل «أقربین»‌را به‌کار برده است، اشاره به همین مطلب است. و (﴿حَقًّا عَلَى ٱلۡمُتَّقِينَ﴾) دلالت بر واجب بودن «وصیّت» می‎نماید و خداوند آن را از علایم پرهیزگاری قرار داده است. بدان که جمهورِ مفسرین بر این باورند که این آیه به‌وسیله آیۀ «مواریث» منسوخ شده است. و بعضی از مفسران گفته‎اند که، در حق پدر و مادر و خویشاوندانی است که ارث نمی‎برند. با اینکه دلیلی بر این تخصیص وجود ندارد و بهتر است که در این مورد گفته شود: وصیتی که در این آیه در رابطه با پدر و مادر و خویشاوندان مطرح شده است، مجمل بوده و خداوند آن را به عرفِ موجود در میان جوامع، ارجاع داده است. سپس خداوند اندازه و مقدار این «وصیت پسندیده» را برای پدر و مادر و دیگر خویشاوندانی که ارث می‎برند، در آیۀ مواریث بیان کرد؛ چرا که این حکم در اینجا به‌طور مختصر بیان شده است. و اما حکم این آیه، منحصراً مربوط به پدر و مادری است که از ارث محروم‎اند، و نیز دیگر کسانی که به خاطر وجود فردی دیگر یا داشتن حالتی خاص، از ارث محروم می‎مانند. پس آدمی مأمور است تا برای اینها وصیت نماید و آنان از همۀ مردم به احسانِ او سزاوارترند. و تمام امت بر این رأی اتفاق نظر دارد، چراکه هردو قولی را که به آنها اشاره شده، درخود جمع می‎نماید، چون گویندگانِ هر یک از دو قول، بخشی از موضوع را ملاحظه نموده است. پس بدین ترتیب اتفاق به دست می‎آید و جمع بین آیات حاصل می‎شود. بنابراین جمع بهتر است از اینکه ادعای نسخ شود، در حالی که دلیلی هم برای توجیه آن وجود نداشته باشد.

گاهی وصیت‌کننده از وصیت کردن امتناع می‎ورزد، چون گمان می‎برد کسانی که پس از او هستند، چه بسا وصیت او را دگرگون ‎کنند. به همین جهت خداوند متعال فرمود:

(181 - 182)  (﴿فَمَنۢ بَدَّلَهُۥ﴾) هرکس وصیتی را که برای افراد مذکور یا دیگران صورت گرفته است، دگرگون کند، (﴿بَعۡدَ مَا سَمِعَهُۥ﴾) پس از اینکه آن را فهمید و راه‌های اجرای آن را دانست، (﴿فَإِنَّمَآ إِثۡمُهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُۥٓ﴾) گناهش به گردن کسانی است که آن را دگرگون می‎کنند؛ و وصیت کننده از جانب خدا مستحق پاداش می‌باشد؛ و گناه بر عهدۀ تبدیل کننده و تغییر دهنده است. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ﴾) همانا خداوند شنواست و تمام صداها و گفتار وصیت کننده و وصیت او را می‎شنود. پس شایسته است خدایی را مراقب بداند که سخن او را می‎شنود و او را می‎بیند و در وصیت خود ستم نکند. (﴿عَلِيمٞ﴾) و خداوند به نیت و قصد او داناست و کار و عمل کسی را که برای او وصیت شده است، می‎داند. پس وقتی وصیت کننده تلاش خود را کرد و خداوند از نیت او مطلّع شد، به او پاداش می‎دهد، گرچه اشتباه کرده باشد. در این آیه فردی که برای او وصیت صورت گرفته است، از تغییر دادنِ وصیت برحذر داشته شده است؛ زیرا خداوند بر او و کارش مطلع است، پس باید از خدا بترسد. این است وصیت منصفانه. کسی که هنگام وصیت در کنار وصیت کننده حضور دارد و می‌داند که در وصیت وی اجحاف، انحراف و گناهی رفته است، باید او را به آنچه که بهتر و منصفانه‎تر است، سفارش نماید و از ستم باز دارد. و «جنف» یعنی انحراف از روی خطا و بدون قصد. و «اثم» یعنی انحراف از روی قصد. و اگر چنین نکرد باید میان کسانی که برای‏شان وصیت شده است، به اصلاح بپردازد و آنها را به توافق و خشنودی برساند و آنها را سفارش کند که ذمۀ مردۀ خود را آزاد کنند. او با این عمل، کار بسیار خوب و بزرگی را انجام داده است و دیگر گناهی بر او نیست، بلکه گناه متوجه کسانی است که وصیت را تغییر می‎دهند. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) همانا خداوند همۀ لغزش‎ها را می‎آمرزد و از اشتباهات کسی که توبه کند، می‎گذرد. و خداوند کسی را که از حق خود به نفع برادرش صرف نظر ‎کند، می‎آمرزد؛ و خداوند مردۀ آنها را که در وصیت کردنش ستم نموده است، می‎بخشد، به شرطی که آنها به خاطر آزاد کردن ذمۀ مردۀ خود، از یکدیگر چشم پوشی کنند. و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است و راه‌های مهربان بودن و مهر ورزیدن را به آنان یاد داده است. پس این آیات، مسلمانان را بر «وصیت نمودن» تحریک و تشویق می‎نمایند. و نیز به ذکر کسانی می‌پردازد که وصیت برای آنهاست. و همچنین کسانی را مورد تهدید قرار می‌دهد که وصیت را تغییر می‎دهند. و در آخر، مسلمانان را به اصلاحِ وصیتی که انحراف و ستم در آن راه یافته است، تشویق می‎نمایند.

Text: Quranic Universal Library (Tarteel), via spa5k/tafsir_api (MIT), at a fixed version. The ayahs: Quran Foundation. Sources and licences

Contents

Ayat al-Kursi36Al-Kahfpage 42juz 15Bukhari 1Muslim 2999

Style

Theme
Text size
Layout

Читать на русском