As-Sa'diTaha · 20:1–23

As-Sa'di · Tafsir · in Persian

طه

Taha

Ta-Ha · Meccan · 135 ayahs

20:1–8Page 312

طه ١

Ṭā, Hā.1

مَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡقُرۡءَانَ لِتَشۡقَىٰٓ ٢

We have not sent down to you the Qur’ān that you be distressed

إِلَّا تَذۡكِرَةٗ لِّمَن يَخۡشَىٰ ٣

But only as a reminder for those who fear [Allāh] -

تَنزِيلٗا مِّمَّنۡ خَلَقَ ٱلۡأَرۡضَ وَٱلسَّمَٰوَٰتِ ٱلۡعُلَى ٤

A revelation from He who created the earth and highest heavens,

ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ ٥

The Most Merciful [who is] above the Throne established.1

لَهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا وَمَا تَحۡتَ ٱلثَّرَىٰ ٦

To Him belongs what is in the heavens and what is on the earth and what is between them and what is under the soil.

وَإِن تَجۡهَرۡ بِٱلۡقَوۡلِ فَإِنَّهُۥ يَعۡلَمُ ٱلسِّرَّ وَأَخۡفَى ٧

And if you speak aloud - then indeed, He knows the secret and what is [even] more hidden.

ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ لَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ ٨

Allāh - there is no deity except Him. To Him belong the best names.

طه از جملۀ حروف مقطعۀ قرآني است که بسياري از سوره ها بدان آغاز گشته اند، و نام پيامبر نمي باشد. مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى ما قرآن را بر تو نازل نکرده ايم که به رنج افتي إِلَّا تَذْكِرَةً لِّمَن يَخْشَى [آن را نازل نکرده ايم] چز براي يادآوري کساني که از خدا مي ترسند تَنزِيلًا مِّمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلَى از سوي خداوند نازل شده که زمين و آسمانهاي بلند را آفريده است. الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى خداوند مهربان بر بالاي عرش است لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى از آن اوست آنچه که در آسمانها، و آنچه که در زمين و آنچه ميان آن دو و آنچه که زير خاک است. وَإِن تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى و اگر آشکارا سخن بگويي [يا آنرا نهان داري]بدان که او نهان و نهان تر را مي داند. اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى او خداست و جز او معبود به حق و شايسته اي نيست، داراي نيکوترين و زيباترين نامها است.

(1 - 2) طه از جمله حروف مقطعه قرآن کریم است. حروف مقطعه در ابتدای برخی از سوره‌های قرآن آمده‌اند. و کلمه «طه» جزو نام‌های پیامبر صلی الله علیه وسلم نمی‌باشد. (﴿مَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡقُرۡءَانَ لِتَشۡقَىٰٓ﴾) هدف از وحی و فروفرستادن قرآن و شریعت، آن نیست که خود را به رنج افکنی. ما شریعت را، بدان جهت برای تو و پیروانت نفرستاده‌ایم تا شما را در مشقت و دردسر اندازیم؛ به‌گونه‌ای که نتوانید آن را ادا کنید؛ بلکه خداوند «رحیم» و «رحمن»، دین و آیین را برایتان نهاده است تا پل ارتباطی برای نیل به‌خوشبختی و رستگاری و سرافرازی‌تان باشد. و آن را برایتان بسیار سهل و میسور نموده، و تمامی ابواب و راه‌های آن‌را برایتان آسان گردانده، و غذای دل‌ها و جان‌ها و مایۀ آسایش جسمتان قرار داده است. پس، فطرتِ سالم و خرد و اندیشه‌های راست و پویا، آن را پذیرا شده و با جان و دل می‌پذیرند؛ چرا که به وضوح می‌دانند، «دین» متضمّن خیر و برکت دنیا و آخرت آنهاست.

(3) (﴿إِلَّا تَذۡكِرَةٗ لِّمَن يَخۡشَىٰ﴾) [ما قرآن را بر شما نازل کرده‌ایم] تا آن کس که ترس خدا را در دل دارد، یادآور شود؛ و از تشویق و ترغیب‌هایی که در قرآن آمده است، برای نیل به مقاصد والا بهره گیرد، و به آن عمل ‌نماید؛ و از هشدارهایی که در قرآن آمده، و آدمی را از شقاوت و بدبختی برحذر داشته است، پند پذیرد و بترسد؛ و احکام نیکوی شرع را، به طور مشروح فرا ‌گیرد، حال آنکه آن را به‌طور خلاصه، در ذاکره و فطرت خود داشته و این تفصیل را مطابق با عقلش می‌یابد؛ بنابراین خداوند متعال آن را (﴿تَذۡكِرَةٗ﴾) نامید. و (﴿تَذۡكِرَةٗ﴾) به ‌معنی یادآوری امری است که موجود می‌باشد، اما صاحبش از آن غافل مانده است، یا اینکه آن را به طور مشروح به خاطر ندارد. سپس بیان کرد که قرآن، فقط برای یادآوری کسانی است که از خدا می‌ترسند؛ زیرا آنهایی که از خدا نمی‌ترسند، از آن بهره نمی‌گیرند؛ و چگونه کسی که به بهشت و جهنم ایمان ندارد و در دلش ذرّه‌ای ترس از خدا نیست، می‌تواند از قرآن بهره ببرد؟! چنین چیزی امکان ندارد. ﴿سَيَذَّكَّرُ مَن يَخۡشَىٰ وَيَتَجَنَّبُهَا ٱلۡأَشۡقَى ٱلَّذِي يَصۡلَى ٱلنَّارَ ٱلۡكُبۡرَىٰ﴾ کسی که می‌ترسد و یادآور می‌شود، از آن پند خواهد گرفت؛ و نگون بخت که در آتش بزرگ سوزانده خواهد شد، ازآن دوری می‌جوید.

(4) سپس عظمت این قرآن را بیان نمود و فرمود: قرآن را، آفرینندۀ آسمان‌ها و زمین، و مدبّرِ همۀ مخلوقات نازل کرده است؛ پس با اذعان کامل و محبّت و تسلیم، آن را بپذیرید و آن را بسیار بزرگ بدارید. در جاهای بسیاری، قرآن، «خلق» و «امر”؛یعنی موضوع آفرینش و فرمان را، در کنار هم ذکر کرده است، چنانکه در این آیه آمده، و در جایی دیگر نیز آمده است:﴿أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُ﴾ هان! آفرینش و فرمان، از آنِ اوست. و یا می‌فرماید:﴿ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ سَبۡعَ سَمَٰوَٰتٖ وَمِنَ ٱلۡأَرۡضِ مِثۡلَهُنَّۖ يَتَنَزَّلُ ٱلۡأَمۡرُ بَيۡنَهُنَّ﴾ خداوند، آن ذاتی است که هفت آسمان، و از زمین مانند آن را آفریده است، و فرمان [خدا] در میان آنها فرود می‌آید؛ زیرا خداوند، آفریننده، فرمان دهنده و نهی کننده است.پس همان طور که آفریننده‌ای غیر از او وجود ندارد، الزام و نهی و فرمانی مگر از جانب آفریننده‌شان بر بندگان نیست؛ و نیز آفرینش و خلق، از تدبیرِ قَدَ‌ری و تکوینی اوست؛ و فرمانش، حاوی تدبیر دینی است، پس همان‌طور که آفریده‌های خداوند، از دایرۀ حکمت وی بیرون نیستند؛ و او هیچ چیزی را بیهوده نیافریده است، نیز جز به عدالت و حکمت و احسان، امر و نهی نمی‌نماید. و چون بیان نمود که او آفریننده، مُدبِّر، فرمان دهنده و نهی کننده است؛ از عظمت و کبریایی خودش خبر داد ‌و فرمود:

(5) (﴿ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ﴾) خداوند مهربان بر بالای عرش است که بالاترین مخلوقات، و بزرگ‌ترین و گسترده‌ترین آنها می‌باشد. (﴿ٱسۡتَوَىٰ﴾) خداوند بر عرش، بلند و مرتفع گردید؛ مرتفع نمودنی که شایستۀ شکوهِ او و متناسب با عظمت و جمالش می‌باشد. پس، او بر بالای عرش می‌باشد، و مالک و فرمانروای هستی است.

(6) (﴿لَهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) فرشته و انسان و جن و حیوان و جمادات و نباتاتی که در آسمان‌ها و زمین و میان آن دو است، از آنِ او می‌باشد. (﴿وَمَا تَحۡتَ ٱلثَّرَىٰ﴾) و آنچه که زیر زمین است؛ پس همه، ملک خداوند متعال و بندگان اویند، و تحت تدبیر او و مسخّر وی هستند؛ و همه، تحت قضا و تدبیر او می‌باشند، و هیچ اختیاری ندارند، و مالک فایده و زیان و مرگ و زندگی نیستند.

(7) (﴿وَإِن تَجۡهَرۡ بِٱلۡقَوۡلِ فَإِنَّهُۥ﴾) و ای پیامبر! اگر آشکارا سخن بگویی یا پنهان، برای خداوند فرقی نمی‌کند؛ چراکه او (﴿يَعۡلَمُ ٱلسِّرَّ﴾) گفتار و کلام مخفی را می‌داند، (﴿وَأَخۡفَى﴾) و پنهان‌تر از کلام مخفی را [نیز] می‌داند؛ و آن، عبارت از چیزی است که در دل می‌باشد و تلفظ نشده است. یا (﴿ٱلسِّرَّ﴾) چیزی است که به دل خطور می‌کند، (﴿وَأَخۡفَى﴾) یعنی چیزی که به دل هم خطور نکرده است، اما خداوند می‌داند چه زمانی و چگونه خطور می‌نماید؛ یعنی علم خداوند، همۀ چیزهای کوچک و بزرگ و پنهان و پیدا را احاطه نموده است. پس خواه آشکار سخن بگویی یا آن را پنهان بداری، برای علم الهی فرق نمی‌کند و برابر است. هنگامی که خداوند متعال، کمال مطلق خود را، از طریق آفرینش و امر و نهی و رحمت فراگیر و عظمت گسترده و فرمانرواییِ مطلق و علمِ فراگیرش بیان کرد، این نتیجه حاصل می‌شود که فقط او سزاوار عبادت است، و عبادتِ او حق است، و شرع و عقل و فطرت آن را واجب می‌نماید؛ و عبادتِ غیر او، باطل و کاری بیهوده می‌باشد، پس فرمود:

(8) (﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) او خداست؛ و جز او، معبودی به حق نیست؛ یعنی معبود راستینی به جز خدا وجود ندارد، و جز خداوند یکتا، هیچ خدایی وجود ندارد که مورد محبت و کرنش قرار گیرد، و بیم و امید و محبت و انابت و دعا برای او انجام شود. (﴿لَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ﴾) نام‌های کامل و نیکو، فقط از آنِ اوست. و از حسن و زیبایی این نام‌ها، این است که جملگی بر مدح و ستایش او دلالت می‌کنند؛ و در میان آنها، اسمی وجود ندارد که بر مدح و ستایش دلالت نکند. و از حسن و زیبایی آنها، این است که این نام‌ها، عَلَم محض نیستند، بلکه اسم و صفت می‌باشند. و از حسن و زیبایی این نام‌ها، این است که بر صفات کمال دلالت می‌کنند؛ و خداوند، از هر صفتی، کامل‌ترین و شامل‌ترین و والاترینِ آن را دارا می‌باشد. و از حسن و زیبایی این نام‌ها، این است که خداوند بندگانش را دستور داده تا او را با این نام‌ها فرا بخوانند؛ چون این نام‌ها، وسیله‌ای هستند که انسان را به خدا نزدیک می‌کنند، و خداوند این نام‌ها را دوست دارد، و هر کس آنان را دوست بدارد، خداوند نیز او را دوست می‌دارد. همچنین کسی را دوست می‌دارد که آنها را حفظ کند. و کسی که به جستجوی معانی و مفاهیم آ‌ن بپردازد، و خداوند را با این نام‌ها عبادت ‌نماید، پروردگار وی را دوست می‌دارد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَا﴾ و خداوند را نام‌هایی نیکوست، پس او را با آن بخوانید.

20:9–15Page 312

وَهَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ مُوسَىٰٓ ٩

And has the story of Moses reached you? -

إِذۡ رَءَا نَارٗا فَقَالَ لِأَهۡلِهِ ٱمۡكُثُوٓاْ إِنِّيٓ ءَانَسۡتُ نَارٗا لَّعَلِّيٓ ءَاتِيكُم مِّنۡهَا بِقَبَسٍ أَوۡ أَجِدُ عَلَى ٱلنَّارِ هُدٗى ١٠

When he saw a fire and said to his family, "Stay here; indeed, I have perceived a fire; perhaps I can bring you a torch or find at the fire some guidance."

فَلَمَّآ أَتَىٰهَا نُودِيَ يَٰمُوسَىٰٓ ١١

And when he came to it, he was called, "O Moses,

إِنِّيٓ أَنَا۠ رَبُّكَ فَٱخۡلَعۡ نَعۡلَيۡكَ إِنَّكَ بِٱلۡوَادِ ٱلۡمُقَدَّسِ طُوٗى ١٢

Indeed, I am your Lord, so remove your sandals. Indeed, you are in the blessed valley of Ṭuwā.

وَأَنَا ٱخۡتَرۡتُكَ فَٱسۡتَمِعۡ لِمَا يُوحَىٰٓ ١٣

And I have chosen you, so listen to what is revealed [to you].

إِنَّنِيٓ أَنَا ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدۡنِي وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِكۡرِيٓ ١٤

Indeed, I am Allāh. There is no deity except Me, so worship Me and establish prayer for My remembrance.

إِنَّ ٱلسَّاعَةَ ءَاتِيَةٌ أَكَادُ أُخۡفِيهَا لِتُجۡزَىٰ كُلُّ نَفۡسِۭ بِمَا تَسۡعَىٰ ١٥

Indeed, the Hour is coming - I almost conceal it1 - so that every soul may be recompensed according to that for which it strives.

وَهَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى و آيا خبر موسي به تو رسيده است؟ إِذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى آنگاه که آتشي ديد و به خانواده اش گفت:«درنگ کنيد، واقعاً من آتشي ديده ام، اميدوارم از آن آتش شعهل اي برايتان بياورم يا در اطراف آتش راهنمايي را بيابم» فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي يَا مُوسَى پس چون به آن نزديک گرديد ندا داده شد که اي موسي! إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى بي گمان من پروردگار تو مي باشم، کفشهايت را بيرون بياور، زيرا تو در وادي مقدس طوي هستي. وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَى و من تو را برگزيده ام، پس به آنچه که وحي مي شود گوش فرا ده إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي همان من «الله» هستم، و معبودي بر حق جز من نيست، پس مرا پرستش کن و نماز را بخوان تا به ياد من باشي . إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى بي گمان قيامت آمدني است، نزديک است آن را از خود نيز پنهان دارم تا هر کس برابر تلاش و کوشش خود جزا و سزا داده شود.

(9 - 10) خداوند متعال به صورت استفهام تقریری، و به‌منظور بزرگداشت و تعظیمِ این داستان، به ‌پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿وَهَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ مُوسَىٰٓ﴾) و آیا خبر موسی، در آن حالت که مبدأ سعادت و منشا نبوت او بود، به تو رسیده است؟! وی بعد ‌از آنکه راه را گم کرد، و وسیله‌ای نداشت که در مقابل سرمای شدید خود را گرم نماید، آتشی را از دور دید. (﴿فَقَالَ لِأَهۡلِهِ ٱمۡكُثُوٓاۡ إِنِّيٓ ءَانَسۡتُ نَارٗا﴾) پس به خانواده‌اش گفت: درنگ کنید، به‌راستی من آشتی دیده‌ام. و آن در طرف راست طور بود.(﴿لَّعَلِّيٓ ءَاتِيكُم مِّنۡهَا بِقَبَسٍ﴾) امیدوارم از آن آتش، شعله‌ای برایتان بیاورم که خود را با آن گرم کنید. (﴿أَوۡ أَجِدُ عَلَى ٱلنَّارِ هُدٗى﴾) یا در اطراف آتش، کسی را بیابم که راه را به من نشان دهد، و مرا راهنمایی کند. موسی به دنبال روشنایی حسّی، و راه یافتن حسّی بود؛ اما در آنجا، نور معنوی؛ یعنی نور وحی، که ارواح و دل‌ها از آن، نور و روشنایی می‌گیرند؛ و هدایت حقیقی؛ یعنی هدایت شدن به راه راست را یافت که آدمی را به بهشت می‌رساند. پس او چیزی به دست آورد که فکرش را نمی‌کرد.

(11) (﴿فَلَمَّآ أَتَىٰهَا﴾) و هنگامی که به کنار آتش رسید که آن را از دور دیده بود... در حقیقت آن نور بود که عبارت است از آتشی که هم می‌سوزاند و هم روشنی می‌بخشد. گفتۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز براین دلالت می‌نماید که فرمود:«چیزی که مانع دیده شدن خداوند است، نور است؛ یعنی نور وحی، که ارواح و دل‌ها از آن نور و روشنایی می‌گیرند؛ و هرگاه آن را کنار بزند، شکوه و عظمتِ ذات الهی، همۀ خلایق را خواهد سوزاند.» وقتی موسی به آتش رسید، از آن سو ندا داده شد؛ یعنی خداوند او را صدا زد، چنانکه فرموده است:﴿وَنَٰدَيۡنَٰهُ مِن جَانِبِ ٱلطُّورِ ٱلۡأَيۡمَنِ وَقَرَّبۡنَٰهُ نَجِيّٗا﴾ و از سوی راست کوه طور، او را ندا دادیم؛ و او را نزدیک ساختیم، و با مناجات خود، مشرف ساختیم.

(12) (﴿إِنِّيٓ أَنَا۠ رَبُّكَ فَٱخۡلَعۡ نَعۡلَيۡكَ إِنَّكَ بِٱلۡوَادِ ٱلۡمُقَدَّسِ طُوٗى﴾) خداوند او را خبر داد که پروردگارش می‌باشد؛ و او را دستور داد تا برای مناجات الهی آماده شود، و بدان اهتمام و‌رزد و کفش‌هایش را در بیاورد؛ چون او در وادی مقدس و پاک و معظم «طوی» می‌باشد. و برای مقدس بودن آن سرزمین، همین کافی است که خداوند آن را، برای مناجات با کلیم خود موسی انتخاب کرد. و بسیاری از مفسّرین گفته‌اند: خداوند موسی را دستور داد تا کفش‌هایش را در آورد، چون کفش‌هایش از پوست الاغ بود. و خداوند بهتر می‌داند.

(13) (﴿وَأَنَا ٱخۡتَرۡتُكَ﴾) و من تو را از میان مردم انتخاب نموده‌ام، و این بزرگ‌ترین نعمت و احسانی بود که خداوند به او ارزانی نمود، و باید سپاسی در خور این نعمت انجام داده شود. بنابراین فرمود: (﴿فَٱسۡتَمِعۡ لِمَا يُوحَىٰٓ﴾) پس به آنچه که به تو وحی می‌شود، گوش فرا ده. و باید به وحی گوش داد؛ زیرا اصل و مبدأ دین، و ستون دعوت اسلامی است.

(14) سپس آنچه را که به او وحی ‌کرد، بیان نمود و فرمود: (﴿إِنَّنِيٓ أَنَا ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠﴾) همانا من خدا هستم، و معبود بر‌حقی جز من نیست. من الله هستم و سزاوارِ الوهیت، و بدان متصف هستم؛ چون در نام‌ها و صفاتم کامل، و در کارهایم تک و تنها می‌باشم، و شریک و همتا و نظیر و همنامی ندارم. (﴿فَٱعۡبُدۡنِي﴾) پس مرا با همۀ انواعِ عبادت ظاهری و باطنی، و اصول و فروعِ عبادات پرستش کن. سپس نماز را به‌طور ویژه بیان نمود، گرچه نماز در جملۀ عبادت‌ها داخل است، اما به خاطر فضیلت و شرافت نماز؛ و برای اینکه نماز، عبودیت و بندگی دل و زبان و جوارح را در بر دارد، آن را به طور ویژه بیان نمود. (﴿لِذِكۡرِيٓ﴾) یعنی نماز را برپا دار تا به یاد من باشی، زیرا ذکر و یاد خداوند، بزرگترین مقصود [بندگان راستین] است؛ و عبودیت قلب و سعادت آن، به وسیلۀ نماز محقّق می‌شود؛ و دلی که یاد خدا در آن وجود ندارد از هرگونه خیر و برکتی خالی است، و کاملاً ویران می‌باشد. پس خداوند برای بندگان، انواع عبادت و به ویژه نماز را که هدف از آن ذکر و یاد خداوند می‌باشد، مشروع نموده است؛ خداوند متعال می‌فرماید:﴿ٱتۡلُ مَآ أُوحِيَ إِلَيۡكَ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَۖ إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِۗ وَلَذِكۡرُ ٱللَّهِ أَكۡبَرُ﴾ بخوان آنچه از کتاب بر تو وحی شده است، و نماز را برپای دار، بی‌گمان نماز از زشتی و منکر باز می‌دارد، و ذکر خداوند بالاتر است؛ یعنی ذکر خداوند که در نماز وجود دارد، از بازداشتن نماز از زشتی و منکر مهم‌تر و بالاتر است؛ و به این، توحیدِ الوهیت و توحیدِ عبادت گفته می‌شود. پس الوهیت، صفت خداوند؛ و عبودیت، صفت بنده‌اش می‌باشد.

(15) (﴿إِنَّ ٱلسَّاعَةَ ءَاتِيَةٌ﴾) قیامت حتما خواهد آمد، (﴿أَكَادُ أُخۡفِيهَا﴾) نزدیک است موعد آن را از خود نیز پنهان دارم. این تفسیر مطابق برخی قرائت‌ها است که می‌فرماید «أکاد أخفیها عن نفسی». مانند اینکه فرموده است:﴿يَسۡ‍َٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرۡسَىٰهَاۖ قُلۡ إِنَّمَا عِلۡمُهَا عِندَ رَبِّي﴾ تو را از قیامت می‌پرسند: قیامت کی برپا می‌شود؟ بگو:«علم آن نزد خداوند است.»﴿وَعِندَهُۥ عِلۡمُ ٱلسَّاعَةِ﴾ و نزد اوست علم وآگاهی از قیامت، و خداوند موعد و وقت فرا رسیدن قیامت را از همۀ بندگانش پنهان داشته است. پس هیچ فرشتۀ مقرب و پیامبری آن را نمی‌داند. و حکمت در قرار دادنِ روز قیامت این است که (﴿لِتُجۡزَىٰ كُلُّ نَفۡسِۢ بِمَا تَسۡعَىٰ﴾) تا هر کسی برابر تلاش و کوشش نیک و بد خود، سزا و جزا داده شود. پس قیامت، دروازۀ سرای سزا و جزا می‌باشد، ﴿لِيَجۡزِيَ ٱلَّذِينَ أَسَٰٓـُٔواۡ بِمَا عَمِلُواۡ وَيَجۡزِيَ ٱلَّذِينَ أَحۡسَنُواۡ بِٱلۡحُسۡنَى﴾ تا بدکاران را سزای کارهایشان بدهد، و نیکوکاران را پاداش نیک.

20:16Page 313

فَلَا يَصُدَّنَّكَ عَنۡهَا مَن لَّا يُؤۡمِنُ بِهَا وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ فَتَرۡدَىٰ ١٦

So do not let one avert you from it1 who does not believe in it and follows his desire, for you [then] would perish.

فَلاَ يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَن لاَّ يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى‏ ‏ پس کسي که به آن ايمان ندارد و از هوي و هوس خود پيروي کرده است تو را از [باور داشتن به]آن باز ندارد، پس آنگاه هلاک [مي]شوي.

(16) (﴿فَلَا يَصُدَّنَّكَ عَنۡهَا مَن لَّا يُؤۡمِنُ بِهَا وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ فَتَرۡدَىٰ﴾) پس کسی که به قیامت کافر است، و به وقوع آن باور ندارد، و در وقوع آن شک و تردید ایجاد کرده، و به ناحق در مورد آن مجادله می‌نماید، وشبهه‌هایی را در این زمینه ایجاد می‌کند، و در این مورد از هوی و هوس خود پیروی می‌کند، و هدفش این نیست که به حق برسد، بلکه از خواسته‌های نفس پیروی می‌نماید؛ نباید تو را از ایمان داشتن به قیامت، و سزا و جزا باز بدارد، و هرگز نباید به چنین کسانی گوش فرا بدهی، و چیزی از گفته‌ها و کارهایشان را -که از عدم ایمان به قیامت سرچشمه می‌گیرد- بپذیری. خداوند ما را از تبعیت از چنین کسانی بر حذر داشته است، چون وسوسه‌ها و نیرنگ‌هایشان برای مؤمن خطرناک است، نیز انسان‌ها بر همسان سازی و پیروی از هم نوعان خود خوی گرفته‌اند. این اشاره است به اینکه انسان باید از هر فردی که به باطل دعوت می‌کند، و آدمی را از ایمان یا تکامل آن باز می‌دارد، و یا دردل شبهه و شک می‌اندازد، پرهیز کند؛ و از کتاب‌هایی نیز که چنین چیزهایی را دربر دارند، باید دوری نماید. و در اینجا، از ایمان به خدا، و عبادت پروردگار، و اعتقاد به روز قیامت سخن رفته است؛ زیرا این سه امر، اصولِ ایمان و اساسِ دین می‌باشند، و هر گاه اینها به ‌طور کامل انجام شوند، امر دین کامل می‌گردد. و ناقص شدن و یا فقدان آن ـ‌دین‌ـ با ناقص بودن آن ـ ‌سه امر‌ـ و یا ناقص بودن چیزی از آن روی می‌دهد. و این مانند فرمودۀ خداوند است که از میزان سعادت و شقاوتِ فرقه‌های اهل کتاب خبر داده و می‌فرماید:﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَٱلَّذِينَ هَادُواۡ وَٱلنَّصَٰرَىٰ وَٱلصَّٰبِ‍ِٔينَ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا فَلَهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ وَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾ بی‌گمان، کسانی که ایمان آورده‌اند «مسلمین» و کسانی که یهودی و صابئی و نصرانی بوده‌اند، هرکس از آنان که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و کار شایسته انجام داده باشد، اجرشان نزد پروردگارشان است، نه ترسی بر آنهاست و نه اندوهگین می‌شوند. (﴿فَتَرۡدَىٰ﴾) یعنی اگر از راه کسی پیروی نمایی که آدمی را از ایمان به قیامت باز می‌دارد، هلاک و بدبخت می‌شوی.

20:17–23Page 313

وَمَا تِلۡكَ بِيَمِينِكَ يَٰمُوسَىٰ ١٧

And what is that in your right hand, O Moses?"

قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّؤُاْ عَلَيۡهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَـَٔارِبُ أُخۡرَىٰ ١٨

He said, "It is my staff; I lean upon it, and I bring down leaves for my sheep and I have therein other uses."

قَالَ أَلۡقِهَا يَٰمُوسَىٰ ١٩

[Allāh] said, "Throw it down, O Moses."

فَأَلۡقَىٰهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ ٢٠

So he threw it down, and thereupon it was a snake, moving swiftly.

قَالَ خُذۡهَا وَلَا تَخَفۡۖ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا ٱلۡأُولَىٰ ٢١

[Allāh] said, "Seize it and fear not; We will return it to its former condition.

وَٱضۡمُمۡ يَدَكَ إِلَىٰ جَنَاحِكَ تَخۡرُجۡ بَيۡضَآءَ مِنۡ غَيۡرِ سُوٓءٍ ءَايَةً أُخۡرَىٰ ٢٢

And draw in your hand to your side; it will come out white without disease - another sign,

لِنُرِيَكَ مِنۡ ءَايَٰتِنَا ٱلۡكُبۡرَى ٢٣

That We may show you [some] of Our greater signs.

وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسَى و اي موسي! در دست راست توچيست؟ قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَى گفت:«اين عصاي من است، بر آن تکيه مي کنم و با آن براي گوسفندانم برگ مي ريزم، و به آن نيازهاي ديگري نيز دارم» قَالَ أَلْقِهَا يَا مُوسَى گفت: «اي موسي! آن را بيانداز». فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَى پس آن را انداخت که ناگهان ماري شد که مي شتافت قَالَ خُذْهَا وَلَا تَخَفْ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْأُولَى [خداوند] فرمود: «آن را بگير و مترس، به زودي آن را به حالت اوليه اش بر مي گردانيم». وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَى جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرَى و دست خود را به گريبان خويش فرو ببر، تا به عنوان نشانه اي ديگر سفيد و درخشان بيرون بيايد. لِنُرِيَكَ مِنْ آيَاتِنَا الْكُبْرَى تا از آيات بزرگ خود به تو نشان دهيم.

(17) وقتی خداوند اصل ایمان را برای موسی بیان کرد، خواست برخی از نشانه‌ها و آیاتش را نیز برای او بیان کند، و به او نشان دهد، تا دلش اطمینان یابد و خشنود گردد، و باور وایمان او به اینکه خداوند وی را در برابر دشمن یاری خواهد کرد، قوی شود. پس فرمود: (﴿وَمَا تِلۡكَ بِيَمِينِكَ يَٰمُوسَىٰ﴾) ای موسی! در دست راست تو چیست؟ با اینکه خداوند می‌دانست، اما برای اهتمام بیشتر، سخن را به صورت استفهام بیان کرد. پس موسی گفت:

(18) (﴿هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّؤُاۡ عَلَيۡهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِي﴾) این عصای من است، بر آن تکیه می‌کنم و با آن برای گوسفندانم برگ درختان را می‌ریزم. دو فایده برای آن بیان نمود؛ فایده‌ای برای خود انسان، و آن اینکه در بلند شدن و راه رفتن بر آن تکیه می‌نماید، و عصا او را یاری می‌دهد؛ و فایده‌ای دیگر برای حیوانات، و آن این بود که موسی گوسفند می‌چراند، و با عصا، درختان را می‌زد تا برگشان فرو ریزد و گوسفندان آن را بخورند. این بیانگر اخلاق خوب موسی ـ‌علیه السلام‌ـ است و از آثار اخلاقش این بود که با حیوان زبان بسته، خوشرفتاری و نیکی می‌کرد. و این دلالت می‌نماید که خداوند او را مورد عنایت قرار داده و برگزیده بود، و چیزهایی به او اختصاص داده بود که رحمت و حکمتش اقتضا می‌کرد. (﴿وَلِيَ فِيهَا مَ‍َٔارِبُ أُخۡرَىٰ﴾) و غیر از این دو کار، نیازهای دیگری دارم که با این عصا آنها را برآورده می‌سازم. و از ادب موسی این بود وقتی که خداوند از او سؤال کرد که چه چیزی در دست راستت است؟ احتمال داشت خداوند از ماهیت آن چیز بپرسد یا ازمنافع آن؟ پس موسی هم ماهیّت و هم منفعت آن چیز را بیان نمود.

(19 - 20) پس خداوند به او فرمود: (﴿أَلۡقِهَا يَٰمُوسَىٰ فَأَلۡقَىٰهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾) ای موسی! عصا را بینداز، و موسی آن را انداخت و ناگهان تبدیل به مار بزرگی شد و به سرعت راه افتاد. موسی ترسید و پشت کرد و پشت سرش را نگاه نکرد. و اینکه مار را به «حرکت کردن سریع» توصیف نمود، بدان خاطر بود که توهمی را برطرف سازد، و آن عبارت بود از اینکه ممکن بود گمان برده شود که این صحنه‌ای خیالی است و حقیقت ندارد؛ پس حرکت مار، این توهم و پندار را از ذهن دور ‌کرد.

(21) خداوند به موسی فرمود: (﴿خُذۡهَا وَلَا تَخَفۡ﴾) آن را بگیر و مترس؛ یعنی با تو کاری ندارد. (﴿سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا ٱلۡأُولَىٰ﴾) ما آن را به همان هیئت نخستین‌اش که عصا بود برمی‌گردانیم. موسی از دستور خداوند فرمان برد، و به آن باور آورد، و تسلیم آن شد. پس آن را گرفت، و به همان عصایی تبدیل شد که آن را می‌شناخت. سپس نشانۀ دیگری را بیان نمود و فرمود:

(22) (﴿وَٱضۡمُمۡ يَدَكَ إِلَىٰ جَنَاحِكَ﴾) و دست خود را به گریبان خویش فرو ببر، و بازوی خویش را که به منزلۀ بال انسان است، به پهلویت بچسبان، (﴿تَخۡرُجۡ بَيۡضَآءَ مِنۡ غَيۡرِ سُوٓءٍ﴾) [تا دستت] سفید و درخشان بیرون آید، بی‌آنکه دچار عیب و بیماری شده باشد. (﴿ءَايَةً أُخۡرَىٰ﴾) واین نشانه و معجزه‌ای دیگر است. خداوند فرموده است:﴿فَذَٰنِكَ بُرۡهَٰنَانِ مِن رَّبِّكَ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيۡهِۦٓۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ این دو دلیل، از جانب پروردگارت به سوی فرعون و فرعونیان می‌باشند. بی‌گمان، آنان قومی فاسق بودند.

(23) (﴿لِنُرِيَكَ مِنۡ ءَايَٰتِنَا ٱلۡكُبۡرَى﴾) یعنی عصا را تبدیل به مار نمودیم، و دستت را سفید و درخشان بیرون آوردی، تا آیات بزرگ خود را به تو نشان دهیم که بر صحّتِ رسالت تو و حقیقت داشتنِ آنچه که آورده‌ای، دلالت نماید؛ و دلت اطمینان یابد، و علم و آگاهی‌ات افزون شود، و به وعدۀ خداوند که در خصوص نگهداری و یاری نمودن به تو داده است، اعتماد کنی، و تا دلیل و برهانی باشند برای کسانی که به ‌سوی آنها فرستاده شده‌ای.

Text: Quranic Universal Library (Tarteel), via spa5k/tafsir_api (MIT), at a fixed version. The ayahs: Quran Foundation. Sources and licences

Contents

Ayat al-Kursi36Al-Kahfpage 42juz 15Bukhari 1Muslim 2999

Style

Theme
Text size
Layout

Читать на русском