As-Sa'diSad · 38:27–49

As-Sa'di · Tafsir · in Persian

Sad 38:27–49

38:27–29Page 455

وَمَا خَلَقۡنَا ٱلسَّمَآءَ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا بَٰطِلٗاۚ ذَٰلِكَ ظَنُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۚ فَوَيۡلٞ لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنَ ٱلنَّارِ ٢٧

And We did not create the heaven and the earth and that between them aimlessly. That is the assumption of those who disbelieve, so woe to those who disbelieve from the Fire.

أَمۡ نَجۡعَلُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ كَٱلۡمُفۡسِدِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَمۡ نَجۡعَلُ ٱلۡمُتَّقِينَ كَٱلۡفُجَّارِ ٢٨

Or should We treat those who believe and do righteous deeds like corrupters in the land? Or should We treat those who fear Allāh like the wicked?

كِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ إِلَيۡكَ مُبَٰرَكٞ لِّيَدَّبَّرُوٓاْ ءَايَٰتِهِۦ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ ٢٩

[This is] a blessed Book which We have revealed to you, [O Muḥammad], that they might reflect upon its verses and that those of understanding would be reminded.

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ؛ ما اين آسمان و زمين و آنچه را که ميان آنهاست به باطل نيافريده ايم ، اين گمان کساني است که کافر شدند پس واي بر کافران از آتش. أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ ؛ آيا کساني را که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند ، همانند فسادکنندگان در زمين قرار خواهيم داد ? يا پرهيزگاران را چون گناهکاران ? كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ؛ کتابي مبارک است که آن را بر تو نازل کرده ايم ، تا در آياتش بينديشند و خردمندان از آن پند گيرند.

(27) خداوند متعال از کمال حکمت خود در آفرینش آسمان‌ها و زمین خبر داده، و می‌فرماید او آسمان‌ها و زمین را بیهوده و بی‌فایده نیافریده است. (﴿ذَٰلِكَ ظَنُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) این گمان کسانی است که به پروردگارشان کفر ورزیده‌اند، و آنها در مورد پروردگارشان گمان‌هایی برده‌اند که شایستۀ شکوه او نیست. (﴿فَوَيۡلٞ لِّلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنَ ٱلنَّارِ﴾) پس وای به حال کافران از آتش دوزخ؛ و آتش دوزخ کیفر کارهایشان را به آنها خواهد داد، و سراپای وجودشان را فرا می‌گیرد. خداوند آسمان‌ها و زمین را به حق آفریده است، آنها را آفریده تا بندگان به کمال علم و قدرت او و گستردگی فرمانروایی‌اش ایمان بیاورند و بدانند که او تنها معبود یگانه است؛ و کسانی که به اندازۀ ذره‌ای چیزی را در آسمان‌ها و زمین نیافریده‌اند، معبود حقیقی نیستند. و بدانند که رستاخیز حق است، و خداوند میان اهل خیر و اهل شر داوری خواهد کرد.

(28) کسی که نسبت به حکمت خداوند جاهل و ناآگاه است، گمان نبرد که خداوند اهل خیر و اهل شر را در حکم و داوری خود برابر قرار می‌دهد. بنابراین فرمود: (﴿أَمۡ نَجۡعَلُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ كَٱلۡمُفۡسِدِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَمۡ نَجۡعَلُ ٱلۡمُتَّقِينَ كَٱلۡفُجَّارِ﴾) آیا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند مانند تباهی‌کنندگان در زمین می‌گردانیم؟ آیا پرهیزگاران را مانند بدکاران قرار می‌دهیم؟ چنین چیزی شایسته و مناسب حکمت و حکم و داوری ما نیست.

(29) (﴿كِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ إِلَيۡكَ مُبَٰرَكٞ﴾) این کتابی است پر خیر و برکت که در آن خیر فراوان و دانش زیادی هست؛ آن را بر تو فرو فرستاده‌ایم و در آن، راهِ هدایت از گمراهی و شفا از بیماری مشخص شده است. این کتاب، نوری است که در تاریکی‌ها به وسیلۀ آن راه روشن می‌شود؛ و در آن هر حکمی که مکلفان بدان نیاز دارند موجود می‌باشد، و برای هر امر مطلوبی دلایل قطعی ارائه شده است، و این امر سبب گردیده تا بزرگ‌ترین کتابی باشد که از ابتدای آفرینش هستی به سوی جامعۀ بشری فرستاده شده است. (﴿لِّيَدَّبَّرُوٓاۡ ءَايَٰتِهِۦ﴾) تا در آیه‌های آن بیندیشند؛ یعنی حکمت از فرو فرستادن آن این است که مردم در آیه‌های آن بیندیشند، و علم و دانش آن را بیرون آورند، و در اسرار و حکمت‌های آن تدبر نمایند؛ زیرا با تدبر در آن، و تأمّل و اندیشیدن در مفاهیم آن، می‌توان به برکت و خیر قرآن دست یافت. در اینجا بر تدبر در قرآن تشویق شده، و اینکه تأمل در قرآن از بهترین اعمال است، و خواندنِ با تدبر بهتر از تلاوت سریع و تند است؛ چرا که هدف تدبر از آن حاصل نمی‌شود. (﴿وَلِيَتَذَكَّرَ أُوۡلُواۡ ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾) و تا صاحبان خرد و عقل‌های درست با تدبّر در آن، هر علم و خواسته‌ای را به یاد آورند. و این دلالت می‌نماید که آدمی بر حسب عقل و خرد خویش، از این کتاب پند می‌گیرد و بهره‌مند می‌شود.

38:30–40Page 455

وَوَهَبۡنَا لِدَاوُۥدَ سُلَيۡمَٰنَۚ نِعۡمَ ٱلۡعَبۡدُ إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ ٣٠

And to David We gave Solomon. An excellent servant, indeed he was one repeatedly turning back [to Allāh].

إِذۡ عُرِضَ عَلَيۡهِ بِٱلۡعَشِيِّ ٱلصَّٰفِنَٰتُ ٱلۡجِيَادُ ٣١

[Mention] when there were exhibited before him in the afternoon the poised [standing] racehorses.

فَقَالَ إِنِّيٓ أَحۡبَبۡتُ حُبَّ ٱلۡخَيۡرِ عَن ذِكۡرِ رَبِّي حَتَّىٰ تَوَارَتۡ بِٱلۡحِجَابِ ٣٢

And he said, "Indeed, I gave preference to the love of good [things] over the remembrance of my Lord until it [i.e., the sun] disappeared into the curtain [of darkness]."

رُدُّوهَا عَلَيَّۖ فَطَفِقَ مَسۡحَۢا بِٱلسُّوقِ وَٱلۡأَعۡنَاقِ ٣٣

[He said], "Return them to me," and set about striking1 [their] legs and necks.

وَلَقَدۡ فَتَنَّا سُلَيۡمَٰنَ وَأَلۡقَيۡنَا عَلَىٰ كُرۡسِيِّهِۦ جَسَدٗا ثُمَّ أَنَابَ ٣٤

And We certainly tried Solomon and placed on his throne a body;1 then he returned.2

قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَهَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ ٣٥

He said, "My Lord, forgive me and grant me a kingdom such as will not belong to anyone after me. Indeed, You are the Bestower."

فَسَخَّرۡنَا لَهُ ٱلرِّيحَ تَجۡرِي بِأَمۡرِهِۦ رُخَآءً حَيۡثُ أَصَابَ ٣٦

So We subjected to him the wind blowing by his command, gently, wherever he directed,

وَٱلشَّيَٰطِينَ كُلَّ بَنَّآءٖ وَغَوَّاصٖ ٣٧

And [also] the devils [of jinn] - every builder and diver

وَءَاخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي ٱلۡأَصۡفَادِ ٣٨

And others bound together in irons.

هَٰذَا عَطَآؤُنَا فَٱمۡنُنۡ أَوۡ أَمۡسِكۡ بِغَيۡرِ حِسَابٖ ٣٩

[We said], "This is Our gift, so grant or withhold without account."

وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلۡفَىٰ وَحُسۡنَ مَـَٔابٖ ٤٠

And indeed, for him is nearness to Us and a good place of return.

وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ؛ سليمان را به داود عطا کرديم چه بنده نيکويي بود و روي به خدا داشت. إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ؛ آنگاه که به هنگام عصر اسبان تيزرو را که ايستاده بودند به او عرضه کردند ، فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَن ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ؛ گفت : من دوستي اين اسبان را بر ياد پروردگارم بگزيدم تا آفتاب در پرده غروب پوشيده شد ، رُدُّوهَا عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ؛ آن اسبان را نزد من باز گردانيد پس به بريدن ساقها و گردنشان آغاز کرد. وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَى كُرْسِيِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ؛ ما سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدي را افکنديم و او روي به خدا آورد. قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ؛ گفت : اي پروردگار من ، مرا بيامرز و مرا ملکي عطا کن که پس از من کسي سزاوار آن نباشد ، که تو بخشاينده اي. فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاء حَيْثُ أَصَابَ؛ پس باد را رام او کرديم که به نرمي هر جا که آهنگ مي کرد ، به فرمان او، مي رفت. وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍ؛ و ديوان را ، که هم بنا بودند و هم غواص. وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ؛ و گروهي ديگر را ، که همه بسته در زنجير او بودند. هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ؛ اين عطاي بي حساب ماست خواهي آن را ببخش و خواهي نگه دار. وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ؛ او راست نزد ما تقرب و بازگشتي نيکو.

(30) وقتی خداوند داود را ستود، و آنچه را که برایش اتفاق افتاد تعریف کرد؛ فرزندش سلیمان را نیز ستایش کرد و فرمود: (﴿وَوَهَبۡنَا لِدَاوُۥدَ سُلَيۡمَٰنَ﴾) و سلیمان را به داود عطا کردیم، و او را مایۀ شادمانی‌اش گرداندیم. (﴿نِعۡمَ ٱلۡعَبۡدُ﴾) سلیمان بسیار بندۀ خوبی بود، چون دارای صفتی بود که ایجاب می‌کرد مورد ستایش قرار گیرد، و آن این بود که (﴿إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ﴾) او در همۀ کارها و احوال و اوضاع با انجام دادن عبادت و توبه، و محبت و ذکر و دعا و زاری، و تلاش برای به دست آوردن خشنودی خداوند، بر همه چیز رو به خدا داشت.

(31 - 33) بنابراین وقتی اسب‌هایی به او نشان داده شد که بر روی دو پا و یک دست ایستاده، و یک دست را کمی بلند کرده، و منظره‌ای زیبا داشتند؛ به خصوص برای کسانی همچون پادشاهان که به صحنه‌ها بیشتر نیاز دارند. و این صحنه‌ها برای آنان زیباتر جلوه می‌کند، و همچنان اسب‌ها بر او عرضه می‌شد تا اینکه خورشید غروب کرد، و تماشای این اسب‌ها او را از نماز شامگاه و به یاد آوردن آن غافل گرداند. سلیمان با ندامت از آنچه که از او سر زده، و او را از ذکر خدا غافل گردانده بود؛ و با نزدیکی جستن به خدا و مقد‌ّم داشتن محبت خدا بر محبت غیر او، گفت: (﴿إِنِّيٓ أَحۡبَبۡتُ حُبَّ ٱلۡخَيۡرِ عَن ذِكۡرِ رَبِّي﴾) بی‌گمان من محبت «خیر» -که همان مال دنیاست و در اینجا منظور اسب می‌باشد- را بر یاد پروردگارم ترجیح دادم، (﴿حَتَّىٰ تَوَارَتۡ بِٱلۡحِجَابِ﴾) و این صحنه‌ها [صحنۀ رژۀ اسبان] مرا همچنان غافل نگاه داشت تا اینکه خورشید پنهان شد. (﴿رُدُّوهَا عَلَيَّ﴾) اسب‌ها را به سوی من بازگردانید، (﴿فَطَفِقَ مَسۡحَۢا بِٱلسُّوقِ وَٱلۡأَعۡنَاقِ﴾) پس شروع به دست کشیدن بر ساق‌ها و گردن‌های اسب‌ها کرد؛ یعنی با شمشیر خود بر گردن‌ها و ساق‌هایشان می‌زد و گردن و ساق‌هایشان را قطع می‌کرد.

(34) (﴿وَلَقَدۡ فَتَنَّا سُلَيۡمَٰنَ﴾) و به درستی که سلیمان را با از بین رفتن پادشاهی و جدایی از فرمانروایی‌اش ـ به خاطر خللی که اقتضای طبیعت بشری است ـ آزمودیم. (﴿وَأَلۡقَيۡنَا عَلَىٰ كُرۡسِيِّهِۦ جَسَدٗا﴾) و بر تخت او کالبدی افکندیم؛ یعنی شیطانی که خداوند مقدر نموده بود بر تخت او بنشیند؛ و در زمان آزمایش سلیمان، در پادشاهی او تصرف کند، (﴿ثُمَّ أَنَابَ﴾) سپس سلیمان به سوی خدا بازگشت و توبه کرد.

(35 - 39) (﴿قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَهَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ﴾) سلیمان گفت: پروردگارا! مرا بیامرز، و به من حکومتی عطا کن که بعد از من کسی را نسزد، بی‌گمان تو بخشنده‌ای. پس خداوند دعای او را پذیرفت و او را بخشید و فرمانروایی‌اش را به او باز گرداند، و فرمانروایی‌اش را افزود، به گونه‌ای که برای هیچ کسی بعد از او به دست نیامده است؛ و آن این بود که خداوند شیطان‌ها و جن‌ها را به فرمانش درآورد که هر چه می‌خواست برای او می‌ساختند، و در دریاها برایش غوّاصی می‌کردند، و دُرها و زیورآلات را بیرون می‌آوردند، و هر کدام از دیوها که از فرمان او سرپیچی می‌کرد، آن را به زنجیر می‌بست. و به او گفتیم: (﴿هَٰذَا عَطَآؤُنَا﴾) این بخشش ماست، پس بدان شادمان باش، (﴿فَٱمۡنُنۡ﴾) و به هرکس که می‌خواهی بده و ببخش، (﴿أَوۡ أَمۡسِكۡ﴾) و هر کس را که نمی‌خواهی نبخش، (﴿بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) یعنی در این مورد حرج و گناهی بر تو نیست، و حسابی بر تو نیست؛ چون خداوند از کمال عدالت و احکام و دستورات نیکِ سلیمان آگاه بود. و بیان فرمود که این مقام نیک،

(40) فقط در دنیا برای سلیمان نیست، بلکه در آخرت نیز از خیر بزرگی بهره‌مند است. بنابراین فرمود: (﴿وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلۡفَىٰ وَحُسۡنَ مَ‍َٔابٖ﴾) و بی‌گمان، او از مقرّبان درگاه خداوند است؛ از کسانی است که با انواع تکریم‌ها و تنعّم‌ها نزد خداوند گرامی داشته می‌شود.

فواید و حکمت‌هایی که در داستان داود و سلیمان ـ علیهما السلام ـ برای ما روشن شده است: 1- خداوند برای پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم داستان کسانی را که پیش از او بوده‌اند بیان کرده است تا دلش آرام گیرد و اطمینان یابد، و خداوند نحوۀ عبادت و شدّت بردباری و بازگشت آنها را به سوی خویش بیان می‌دارد، و این چیزها پیامبر را تشویق می‌کند تا با آنها به رقابت بپردازد و به خدا نزدیکی جوید، و در برابر اذیّت و آزار قومش شکیبایی ورزد. بنابراین ـ در اینجا ـ وقتی خداوند اذیت و آزار قومش، و سخن آنها را در مورد او و در مورد آنچه که او آورده است بیان کرد؛ او را به شکیبایی فرمان داد، و اینکه بنده‌اش داود را یاد کند و از وی الگو برداری نماید. 2- خداوند توانمندی در اطاعت، و برخورداری از قوت قلب و جسم را ستایش می‌کند، و آن را دوست می‌دارد؛ چون به وسیلۀ قدرت و توانایی جسمی، آثاری از اطاعت و ادای نیکو و کثرت آن به دست می‌آید که با ناتوانی و سستی به دست نمی‌آید. و مناسب است که بنده، اسباب آن را فراهم نماید، و به تنبلی روی نیاورد که در توانایی خلل ایجاد می‌کند و نفس را ضعیف می‌گرداند. 3- بازگشت به خدا در همۀ کارها از اوصاف پیامبران و از صفت‌های بندگان برگزیدۀ خداست. همان‌طور که خداوند داود و سلیمان را به خاطر این کارها ستوده است. پس اقتدا کنندگان باید به آن دو اقتدا کنند، و سالکان به رهنمود آنها رهنمون گردند،﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُۖ فَبِهُدَىٰهُمُ ٱقۡتَدِهۡ﴾ ایشان کسانی‌اند که خداوند آنها را هدایت نموده است، پس به هدایت آنها اقتدا کن. 4- صدای خوب و دلنشینی که خداوند به پیامبرش داود، عطا کرده بود سبب می‌شد که کوه‌های جامد و پرندگان بی‌زبان با او هم آوا ‌شوند. وقتی او آوای تسبیح سر می‌داد، کوه‌ها و پرندگان شامگاهان و صبحگاهان به همراه او تسبیح می‌گفتند. 5- از بزرگ‌ترین نعمت‌های خداوند بر بنده این است که به او علم مفید ارزانی دارد، و شیوۀ داوری میان مردم را بداند؛ همان‌طور که خداوند این نعمت را به بنده‌اش داود -علیه السلام- ارزانی کرده بود. 6- خداوند به پیامبران و برگزیدگانش عنایت ویژه دارد، و آنها را می‌آزماید تا کاستی‌هایی را که از آنان سر می‌زند، بزداید. پس آنان به کامل‌ترین حالت خود بر می‌گردند، آنچنان که برای داود و سلیمان اتفاق افتاد. 7- پیامبران ـ صلوات الله و سلامه علیهم ـ در آنچه از جانب خدا می‌رسانند، از اشتباه معصوم می‌باشند؛ چون اگر آنها در رساندن رسالت الهی معصوم نباشند، مقصودِ رسالت حاصل نمی‌شود. اما برخی از گناهان به اقتضای داشتن طبیعت بشری از آنها سر می‌زند، ولی خداوند آنها را درمی‌یابد و لطف خویش را فوراً شامل حال آنان می‌گرداند. 8- داود ـ علیه السلام ـ اغلب اوقات در عبادتگاه خود بود تا خدمت پروردگارش را انجام دهد، بنابراین آن دو شاکی از دیوار عبادتگاه بالا رفتند و نزد او آمدند، چون وقتی که در عبادتگاه بود و به خلوت می‌نشست، هیچ کس نزد او نمی‌آمد. پس داود تمام وقت خود را برای مردم نگذاشته بود، با اینکه احکام و پرونده‌های زیادی نزد او می‌آمد. بلکه برای خود وقتی مقرّر کرده بود که در آن با پروردگار خود به خلوت می‌نشست، و با عبادت پروردگارش شاد می‌شد، و عبادت؛ او را کمک می‌کرد تا همۀ کارهایش را مخلصانه انجام دهد. 9- باید به هنگام وارد شدن بر حکام و دیگران، ادب را رعایت کرد؛ زیرا آن دو شاکی وقتی بر داود وارد شدند، در حالتی غیر عادی و از راه غیر معمولی بر او وارد شدند؛ و داود از آنها ترسید، و این بر او دشوار آمد و آن را مناسب ندید. 10- بی‌ادبی شاکی و انجام دادن کاری از سوی او که شایسته وی نمی‌باشد، نباید حاکم را از حکم کردن به حق باز دارد. 11- از این جریان، کمال بردباری داود -علیه السلام- استنباط می‌شود؛ چون وقتی که آنها بدون اجازه وارد شدند، داود بر آنها خشم نگرفت درحالی که او پادشاه بود. ونیز داود بر آنها پرخاش نکرد و آنها را سرزنش ننمود. 12- جایز است مظلوم به کسی که بر او ستم کرده است بگوید:«فلانی بر من ستم کرده است.» یا بگوید: «ای ظالم» یا «بر من تعدّی کرده است.» و امثال اینها. چون آن دو شاکی گفتند: (﴿خَصۡمَانِ بَغَىٰ بَعۡضُنَا عَلَىٰ بَعۡضٖ﴾) ما دو شاکی هستیم که بر یکدیگر ستم کرده‌ایم. 13- فردی که موعظه و نصیحت می‌شود اگر گرانقدر و دارای علم و دانش باشد، خشمگین و ناراحت نمی‌شود، بلکه شتابان پند را می‌پذیرد و تشکر می‌کند. چون آن دو شاکی داود را نصیحت کردند و داود ناراحت و خشمگین نشد، و این کارِِ آنها او را از حق باز نداشت، بلکه او به حق محض حکم نمود. 14- مخالطت میان خویشاوندان و یاران، و کثرت تعلّقات و روابط دنیوی و مالی باعث می‌شود تا میان آنها دشمنی ایجاد گردد، و بر یکدیگر تجاوز کنند، و هیچ چیزی این دشمنی را باز نمی‌دارد جز پیشه کردن تقوای الهی و صبر کردن بر کارها با ایمان و عمل صالح؛ و این در میان مردم اندک یافت می‌شود. 15- استغفار و عبادت به ویژه نماز، گناهان را می‌زدایند، چون خداوند آمرزیده شدن گناه داود را نتیجۀ استغفار و سجدۀ او می‌داند. 16- خداوند بنده‌اش داود و سلیمان را با نزدیک قرار دادن به خود، و اعطای پاداش نیک به آنان، مورد بزرگداشت قرار داد. و نباید چنین پنداشته شود که آنچه از آنها سرزد، از مقامشان نزد خداوند می‌کاهد. و این از کمال لطف خدا نسبت به بندگان مخلصش می‌باشد که هرگاه آنها را بخشید و اثر گناهانشان را دور کرد، همۀ آثاری را نیز که به دنبال گناه می‌آیند از آنها دور می‌کند، حتی چیزی را که در دل بندگان می‌افتد نیز دور می‌نماید؛ چون بندگان وقتی از برخی از گناهانشان آگاه شوند، به دلشان چنین می‌آید که آنها از مقام اوّل خود سقوط کرده‌اند. پس خداوند متعال این آثار را دور نمود، و این برای خداوند بزرگوار و بخشنده مشکل نیست. 17- داوری کردن میان مردم، مقامی دینی است؛ و پیامبران خدا و بندگان برگزیده‌اش این کار را به عهده داشته‌اند؛ و کسی که این کار را می‌کند، وظیفه دارد به حق داوری نماید، و از هواپرستی بپرهیزد. پس حکم کردن به حق اقتضا می‌نماید فردی که می‌خواهد حکم نماید، باید به امور شرعی آگاه باشد، و از صورت قضیه‌ای که در آن حکم می‌کند مطلّع باشد، و کیفیت وارد کردن آن در حکم شرعی را بداند. پس کسی که یکی از این دو چیز را نداند، صلاحیت داوری کردن را ندارد، و جایز نیست به داوری اقدام نماید. 18- برای حاکم شایسته است که از هوی پرستی بپرهیزد و همواره مواظب خود باشد، چون نفس‌ها از هوی و امیال خالی نیستند. بنابراین باید با نفس خود مبارزه کند، و همیشه حق را نصب‌العین خود قرار داده، و به هنگام داوری کردن هرگونه محبت و نفرتی را نسبت به یکی از طرفین از خود دور کند. 19- سلیمان ـ علیه السلام ـ از فضیلت‌های داود و از منّت‌های خدا بر اوست که خداوند او را به داود بخشید. و یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های خداوند بر بنده‌اش این است که به او فرزندی صالح عطا کند؛ و اگر این فرزند عالم باشد، نور علی نور خواهد بود. 20- خداوند سلیمان را ستود و فرمود: (﴿نِعۡمَ ٱلۡعَبۡدُ إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ﴾) بسیار بندۀ خوبی بود سلیمان، او بسی توبه کار بود. 21- یکی از مصادیق کثرت خیرخواهی خداوند نسبت به بندگانش این است که اعمال صالح و اخلاق نیکو را به آنها عطا می‌کند، سپس آنها را به خاطر این چیزها که خودش به آنان بخشیده است ستایش می‌کند. 22- سلیمان محبّت خداوند متعال را بر محبّت هر چیزی مقدّم می‌داشت. 23- هرآنچه که بنده را از خداوند غافل و به خود مشغول نماید، آن چیز مذموم و بد است. پس باید از آن جدا شود و به چیزی روی آورد که برایش مفیدتر است. 24- قاعدۀ مشهوری است که هر کس چیزی را برای خداوند ترک نماید، خداوند در عوض به او چیزی می‌دهد که برایش بهتر است. سلیمان ـ علیه السلام ـ اسب‌هایی را که بر روی سه دست و پا ایستاده بودند و تیز رو و بسیار دوست داشتنی بودند، پاها و گردن‌هایشان را قطع کرد؛ و او با این کار، محبت خدا را بر محبت آنها مقدم داشت. پس خداوند در عوض آن، چیزهای بهتری به او داد، و باد را در اختیار او قرار داد که به فرمان او به هرجا که می‌خواست حرکت می‌کرد؛ و راه یک ماه را، در یک صبحگاه؛ و راه یک ماه دیگر را در یک شامگاه می‌پیمود. و دیوها را برای سلیمان مسخر کرد که توانایی کارهایی را دارند که انسان‌ها توان انجام آن‌را ندارند. 25- بعد از سلیمان ـ علیه السلام ـ ، اجنّه و شیاطین رام کس دیگری نمی‌شوند. 26- سلیمان ـ علیه السلام ـ پادشاه و پیامبر بود و هرچه می‌خواست انجام می‌داد، اما جز عدالت و دادگری چیزی دیگر نمی‌خواست. به خلاف پیامبری که بنده است، چنین پیامبری اراده‌اش تابع امر خداست، و او هیچ کاری را نمی‌کند مگر به فرمان خدا همانند پیامبر ما محمّد صلی الله علیه وسلم. واین حالت کامل‌تر است.

38:41–44Page 455

وَٱذۡكُرۡ عَبۡدَنَآ أَيُّوبَ إِذۡ نَادَىٰ رَبَّهُۥٓ أَنِّي مَسَّنِيَ ٱلشَّيۡطَٰنُ بِنُصۡبٖ وَعَذَابٍ ٤١

And remember Our servant Job, when he called to his Lord, "Indeed, Satan has touched me with hardship and torment."

ٱرۡكُضۡ بِرِجۡلِكَۖ هَٰذَا مُغۡتَسَلُۢ بَارِدٞ وَشَرَابٞ ٤٢

[So he was told], "Strike [the ground] with your foot; this is a [spring for a] cool bath and drink."

وَوَهَبۡنَا لَهُۥٓ أَهۡلَهُۥ وَمِثۡلَهُم مَّعَهُمۡ رَحۡمَةٗ مِّنَّا وَذِكۡرَىٰ لِأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ ٤٣

And We granted him his family and a like [number] with them as mercy from Us and a reminder for those of understanding.

وَخُذۡ بِيَدِكَ ضِغۡثٗا فَٱضۡرِب بِّهِۦ وَلَا تَحۡنَثۡۗ إِنَّا وَجَدۡنَٰهُ صَابِرٗاۚ نِّعۡمَ ٱلۡعَبۡدُ إِنَّهُۥٓ أَوَّابٞ ٤٤

[We said], "And take in your hand a bunch [of grass] and strike with it and do not break your oath."1 Indeed, We found him patient, an excellent servant. Indeed, he was one repeatedly turning back [to Allāh].

وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ؛ و از بنده ما ايوب ياد کن آنگاه که پروردگارش را ندا داد که : مرا شيطان به رنج و عذاب افکنده است. ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ؛ پايت را بر زمين بکوب : اين آبي است براي شست و شو و اين آبي است سرد براي آشاميدن. وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنَّا وَذِكْرَى لِأُوْلِي الْأَلْبَابِ؛ و به او خانواده اش و همچند آن از ديگر ياران را عطا کرديم و اين خود، رحمتي از ما بود و براي خردمندان اندرزي. وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِب بِّهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ؛ دسته اي از چوبهاي باريک به دست گير و با آن بزن و سوگند خويش را مشکن او را بنده اي صابر يافتيم او که همواره روي به درگاه ما داشت چه نيکو بنده اي بود.

(41) (﴿وَٱذۡكُرۡ عَبۡدَنَآ أَيُّوبَ﴾) و در این کتاب بندۀ ما ایوب را به بهترین وجه به یاد آور، و او را با بهترین شیوه ستایش کن. آنگاه که رنج و زیان به او رسید، پس او بر رنج و مشقت شکیبایی کرد و به سوی هیچ کسی غیر از پروردگارش شکایت نبرد، و به هیچ کسی جز او پناه نیاورد. (﴿إِذۡ نَادَىٰ رَبَّهُۥٓ﴾) هنگامی که پروردگارش را به فریاد خواند و با شکایت به درگاهش ـ نه درگاه کسی دیگر ـ او را صدا زد و گفت: پروردگارا! (﴿أَنِّي مَسَّنِيَ ٱلشَّيۡطَٰنُ بِنُصۡبٖ وَعَذَابٍ﴾) همانا شیطان به من امری مشقّت آور و طاقت فرسا و عذاب دهنده رسانده است. شیطان بر جسد او مسلط شد و در آن دمید تا اینکه غده‌هایی در بدنش پدید آمد، سپس از آن غده‌ها چرک و خونابه بیرون جهید و بسیار حالت سختی به او دست داد، و همچنین خانواده و اموالش نابود شد و ازبین رفتند.

(42) پس به او گفته شد: (﴿ٱرۡكُضۡ بِرِجۡلِكَ﴾) پای خود را به زمین بکوب تا از آن چشمه‌ای برایت بجوشد که از آن برای شستشوی بدنت استفاده کنی و از آن بنوشی، و آنگاه بیماری و ناراحتی از تو دور شود. پس این کار را کرد و خداوند او را شفا داد.

(43) (﴿وَوَهَبۡنَا لَهُۥٓ أَهۡلَهُۥ﴾) و خانواده‌اش را به او بخشیدیم. گفته شده که خداوند خانواده و فرزندانش را دوباره زنده کرد. (﴿وَمِثۡلَهُم مَّعَهُمۡ﴾) و همسان آنها را همراهِ آنان در دنیا به او دادیم، و خداوند او را بی‌نیاز کرد و به او مالی بزرگ بخشید. (﴿رَحۡمَةٗ مِّنَّا﴾) رحمتی از جانب ما برای بندۀ ما ایوب بود که صبر کرد؛ پس به پاداش آن از رحمت خویش در دنیا و آخرت به او پاداش دادیم. (﴿وَذِكۡرَىٰ لِأُوۡلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾) و تا خردمندان از حالت ایوب پند بیاموزند و عبرت بگیرند و بدانند که هر کس بر سختی شکیبایی ورزد، خداوند پاداشی زودرس در دنیا و آخرت به او می‌دهد؛ و هرگاه او را به فریاد بخواند، دعایش را می‌پذیرد.

(44) (﴿وَخُذۡ بِيَدِكَ ضِغۡثٗا﴾) و دسته‌ای از شاخه‌های باریک خرما یا انگور را بگیر، (﴿فَٱضۡرِب بِّهِۦ وَلَا تَحۡنَثۡ﴾) و با آن او را بزن و سوگند خود را مشکن. مفسران گفته‌اند که ایّوب در بیماری و رنج خود، به خاطر برخی کارها بر همسرش خشمگین شد، آنگاه سوگند خورد که اگر خداوند او را شفا بدهد، صد ضربۀ شلّاق به او خواهد زد. وقتی خداوند او را شفا داد، از آنجا که همسرش صالح بود و با ایوب رفتار خوبی داشت، خدا بر هردو رحم نمود و به ایوب دستور داد که او را با دسته‌ای از شاخه‌های نازک که صد شاخه باشند، یک ضربه بزند و سوگندش را این گونه عملی کند. (﴿إِنَّا وَجَدۡنَٰهُ صَابِرٗا﴾) همانا ما ایّوب را شکیبا یافتیم؛ یعنی او را به بیماری و سختی بزرگی گرفتار کردیم، و او به خاطر خدا شکیبایی‌ورزید. (﴿نِّعۡمَ ٱلۡعَبۡدُ﴾) ایّوب چه بندۀ خوبی بود که مقام عبودیت را در حالت خوشی و ناخوشی و سختی و راحتی به طور کامل پاسداری می‌کرد. (﴿إِنَّهُۥٓ أَوَّابٞ﴾) بی‌گمان او بسیار به سوی خدا باز می‌گشت، و در همۀ کارهای دینی و دنیوی‌اش رو به سوی خدا داشت؛ پروردگارش را بسیار یاد می‌کرد و دعا می‌نمود، و نسبت به او محبت می‌ورزید و او را عبادت می‌کرد.

38:45–47Page 456

وَٱذۡكُرۡ عِبَٰدَنَآ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ أُوْلِي ٱلۡأَيۡدِي وَٱلۡأَبۡصَٰرِ ٤٥

And remember Our servants, Abraham, Isaac and Jacob - those of strength and [religious] vision.

إِنَّآ أَخۡلَصۡنَٰهُم بِخَالِصَةٖ ذِكۡرَى ٱلدَّارِ ٤٦

Indeed, We chose them for an exclusive quality: remembrance of the home [of the Hereafter].

وَإِنَّهُمۡ عِندَنَا لَمِنَ ٱلۡمُصۡطَفَيۡنَ ٱلۡأَخۡيَارِ ٤٧

And indeed they are, to Us, among the chosen and outstanding.

وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ أُوْلِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ؛ بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب آن مردان قدرتمند و با بصيرت را ياد کن. إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ؛ آنان را خصلت پاکدلي بخشيديم تا ياد قيامت کنند. وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ؛ آنها در نزد ما برگزيدگان و نيکانند.

(45) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَٱذۡكُرۡ عِبَٰدَنَآ﴾) بندگان ما را به نیکویی یاد کن؛ آنهایی که عبادت را خالصانه برای ما انجام‌دادند، ابراهیم خلیل و پسرش اسحاق و پسرش یعقوب که اینها دارای قدرت بودند و بر عبادت خداوند توانایی داشتند، (﴿وَٱلۡأَبۡصَٰرِ﴾) و در دین خدا دارای بینش بودند، پس آنها را به برخورداری از علم مفید و عمل صالح توصیف کرد.

(46) (﴿إِنَّآ أَخۡلَصۡنَٰهُم بِخَالِصَةٖ﴾) ما به آنها ویژگی بزرگ و مهمّی داده بودیم، و آن (﴿ذِكۡرَى ٱلدَّارِ﴾) یاد کردن سرای آخرت بود. ما یاد کردن آخرت را در دل‌هایشان قرار داده بودیم، و عمل کردن برای آخرت را نصب‌العین آنها قرار داده و اخلاص و مراقبت خدا را صفت همیشگی آنها گردانده بودیم، و آنها را چنان نموده بودیم که هر کس آنها را می‌دید، به یاد قیامت می‌افتاد، و پند گیرنده با دیدن حالت آنها پند می‌گرفت، و با بهترین یاد از آنها یاد می‌کرد.

(47) (﴿وَإِنَّهُمۡ عِندَنَا لَمِنَ ٱلۡمُصۡطَفَيۡنَ﴾) و ایشان نزد ما از کسانی بودند که خداوند آنها را از میان بندگانش برگزیده است. (﴿ٱلۡأَخۡيَارِ﴾) و از نیکان است؛ کسانی که رفتار و اخلاق خوب و عملی درست دارند.

38:48–49Page 456

وَٱذۡكُرۡ إِسۡمَٰعِيلَ وَٱلۡيَسَعَ وَذَا ٱلۡكِفۡلِۖ وَكُلّٞ مِّنَ ٱلۡأَخۡيَارِ ٤٨

And remember Ishmael, Elisha and Dhul-Kifl, and all are among the outstanding.

هَٰذَا ذِكۡرٞۚ وَإِنَّ لِلۡمُتَّقِينَ لَحُسۡنَ مَـَٔابٖ ٤٩

This is a reminder. And indeed, for the righteous is a good place of return -

وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الْكِفْلِ وَكُلٌّ مِّنْ الْأَخْيَارِ؛ و اسماعيل و اليسع و ذوالکفل را ياد کن که همه از نيکانند.

(48) این پیامبران را به بهترین وجه یاد کن و آنها را با بهترین شیوه ستایش کن؛ زیرا هر یک از آنها از نیکانی بودند که خداوند آنها را برگزیده است، و کامل‌ترین اعمال و اخلاق و صفات پسندیده و خصال درست را به ایشان داده است.

(49) (﴿هَٰذَا ذِكۡرٞ﴾) یاد این پیامبران برگزیده و بیان اوصافشان در این قرآن والا مقام و یادآور، ذکر شده است که پند گیرندگان از احوال آنها پند می‌گیرند، و اقتدا کنندگان به تبعیت از صفت‌های پسندیدۀ آنها علاقه‌مند می‌شوند، و صفت‌های پسندیده‌ای را که خداوند به آنها بخشیده است می‌شناسند، و به نام نیک آنها که در میان مردم ماندگار است پی می‌برند. این یکی از انواع ذکر است که مختص اهل خیر است.

(﴿وَإِنَّ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) و بی‌گمان برای کسانی که با اطاعت از اوامر و پرهیز از نواهی خدا تقوا پیشه می‌کنند، (﴿لَحُسۡنَ مَ‍َٔابٖ﴾) سرانجامی نیک وجود دارد.

و یکی دیگر از انواع ذکرها، بیان پاداش اهل خیر و اهل شر است. بنابراین فرمود:

Text: Quranic Universal Library (Tarteel), via spa5k/tafsir_api (MIT), at a fixed version. The ayahs: Quran Foundation. Sources and licences

Contents

Ayat al-Kursi36Al-Kahfpage 42juz 15Bukhari 1Muslim 2999

Style

Theme
Text size
Layout

Читать на русском