As-Sa'diAn‑Nisa · 4:11–16

As-Sa'di · Tafsir · in Persian

An-Nisa 4:11–16

4:11–12Page 78

يُوصِيكُمُ ٱللَّهُ فِيٓ أَوۡلَٰدِكُمۡۖ لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِۚ فَإِن كُنَّ نِسَآءٗ فَوۡقَ ٱثۡنَتَيۡنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَۖ وَإِن كَانَتۡ وَٰحِدَةٗ فَلَهَا ٱلنِّصۡفُۚ وَلِأَبَوَيۡهِ لِكُلِّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا ٱلسُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِن كَانَ لَهُۥ وَلَدٞۚ فَإِن لَّمۡ يَكُن لَّهُۥ وَلَدٞ وَوَرِثَهُۥٓ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ ٱلثُّلُثُۚ فَإِن كَانَ لَهُۥٓ إِخۡوَةٞ فَلِأُمِّهِ ٱلسُّدُسُۚ مِنۢ بَعۡدِ وَصِيَّةٖ يُوصِي بِهَآ أَوۡ دَيۡنٍۗ ءَابَآؤُكُمۡ وَأَبۡنَآؤُكُمۡ لَا تَدۡرُونَ أَيُّهُمۡ أَقۡرَبُ لَكُمۡ نَفۡعٗاۚ فَرِيضَةٗ مِّنَ ٱللَّهِۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمٗا ١١

Allāh instructs you concerning your children [i.e., their portions of inheritance]: for the male, what is equal to the share of two females. But if there are [only] daughters, two or more, for them is two thirds of one's estate.1 And if there is only one, for her is half. And for one's parents, to each one of them is a sixth of his estate if he left children. But if he had no children and the parents [alone] inherit from him, then for his mother is one third. And if he had brothers [and/or sisters], for his mother is a sixth,2 after any bequest he [may have] made or debt.3 Your parents or your children - you know not which of them are nearest to you in benefit. [These shares are] an obligation [imposed] by Allāh. Indeed, Allāh is ever Knowing and Wise.

۞ وَلَكُمۡ نِصۡفُ مَا تَرَكَ أَزۡوَٰجُكُمۡ إِن لَّمۡ يَكُن لَّهُنَّ وَلَدٞۚ فَإِن كَانَ لَهُنَّ وَلَدٞ فَلَكُمُ ٱلرُّبُعُ مِمَّا تَرَكۡنَۚ مِنۢ بَعۡدِ وَصِيَّةٖ يُوصِينَ بِهَآ أَوۡ دَيۡنٖۚ وَلَهُنَّ ٱلرُّبُعُ مِمَّا تَرَكۡتُمۡ إِن لَّمۡ يَكُن لَّكُمۡ وَلَدٞۚ فَإِن كَانَ لَكُمۡ وَلَدٞ فَلَهُنَّ ٱلثُّمُنُ مِمَّا تَرَكۡتُمۚ مِّنۢ بَعۡدِ وَصِيَّةٖ تُوصُونَ بِهَآ أَوۡ دَيۡنٖۗ وَإِن كَانَ رَجُلٞ يُورَثُ كَلَٰلَةً أَوِ ٱمۡرَأَةٞ وَلَهُۥٓ أَخٌ أَوۡ أُخۡتٞ فَلِكُلِّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا ٱلسُّدُسُۚ فَإِن كَانُوٓاْ أَكۡثَرَ مِن ذَٰلِكَ فَهُمۡ شُرَكَآءُ فِي ٱلثُّلُثِۚ مِنۢ بَعۡدِ وَصِيَّةٖ يُوصَىٰ بِهَآ أَوۡ دَيۡنٍ غَيۡرَ مُضَآرّٖۚ وَصِيَّةٗ مِّنَ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٞ ١٢

And for you is half of what your wives leave if they have no child. But if they have a child, for you is one fourth of what they leave, after any bequest they [may have] made or debt. And for them [i.e., the wives] is one fourth if you leave no child. But if you leave a child, then for them is an eighth of what you leave, after any bequest you [may have] made or debt. And if a man or woman leaves neither ascendants nor descendants but has a brother or a sister, then for each one of them is a sixth. But if they are more than two, they share a third,1 after any bequest which was made or debt, as long as there is no detriment [caused].2 [This is] an ordinance from Allāh, and Allāh is Knowing and Forbearing.

يُوصِيكُمُ اللّهُ فِي أَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ فَإِن كُنَّ نِسَاء فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِن كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِن كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِن لَّمْ يَكُن لَّهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِن كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلأُمِّهِ السُّدُسُ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ آبَآؤُكُمْ وَأَبناؤُكُمْ لاَ تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَرِيضَةً مِّنَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيما حَكِيمًا ؛ خدا در باره فرزندانتان به شما سفارش مي کند که سهم پسر برابر سهم دو، دختر است و اگر دختر باشند و بيش از دو تن ، دو سوم ميراث از آنهاست و اگر يک دختر بود نصف برد و اگر مرده را فرزندي باشد هر يک از پدرو مادر يک ششم ميراث را برد و اگر فرزندي نداشته باشد و ميراث بران تنها پدر و مادر باشند ، مادر يک سوم دارايي را برد اما اگر برادران داشته باشد سهم مادر ، پس از انجام وصيتي که کرده و پرداخت وام او يک ششم باشد و شما نمي دانيد که از پدران و پسرانتان کدام يک شما را سودمندتر است اينها حکم خداست ، که خدا دانا و حکيم است. وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّهُنَّ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّكُمْ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُم مِّن بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَإِن كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلاَلَةً أَو امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ فَإِن كَانُوَاْ أَكْثَرَ مِن ذَلِكَ فَا فهُمْ شُرَكَاء فِي الثُّلُثِ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَى بِهَآ أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَآرٍّ وَصِيَّةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ ؛ گر زنانتان فرزندي نداشتند ، پس از انجام دادن وصيتي که کرده اند و پس ، از پرداخت دين آنها ، نصف ميراثشان از آن شماست و اگر فرزندي داشتند يک چهارم آن و اگر شما را فرزندي نبود پس از انجام دادن وصيتي که کرده ايد و پس از پرداخت وامهايتان يک چهارم ميراثتان از آن زنانتان است و اگر داراي فرزندي بوديد يک هشتم آن و اگر مردي يا زني بميرد وميراث بر وي نه پدر باشد و نه فرزند او اگر او را برادر يا خواهري باشدهر يک از آن دو يک ششم برد و اگر بيش از يکي بودند همه در يک سوم مال پس از انجام دادن وصيتي که کرده است بي آنکه براي وارثتان زيانمند باشد و نيز پس از اداي دينش شريک هستند اين اندرزي است از خدا به شما و خدا دانا و بردبار است .

(11) این آیات و آیه‌ای که در آخر این سوره آمده است، آیات مواریث‌اند که احکام ارث را در بر دارند، و با حدیث عبدالله بن عباس که در صحیح بخاری آمده است:«ألحِقُوا الفَرَائِضَ بِأهلِهَا، فَمَا بَقِيَ فَلِأولَي رَجُلٍ ذَكَر»، بیشترین احکام فرائض را در بر دارند همچنان‌که این حقیقت را خواهید دید، بلکه می‌توان گفت تمام احکام ارث را در بر دارند، به جز موضوع میراث مادربزرگ که در این آیات بیان نشده است. اما در کتاب‌های سنن از «مغیره بن شعبه» و «محمد بن مسلمه» روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به مادربزرگ یک ششم داد، و علما نیز بر این اجماع دارند. (﴿يُوصِيكُمُ ٱللَّهُ فِيٓ أَوۡلَٰدِكُمۡ﴾) ـ ای والدین!‌ـ فرزندانتان امانت‌هایی پیش شما هستند، و خداوند شما را در مورد آنها سفارش می‌نماید که منافع دینی و دنیوی‌شان را تأمین کنید. پس باید آنها را تعلیم دهید و تربیت نمایید و از مفاسد باز دارید و به طاعت خدا و ملازمت و مداومت بر پرهیزگاری، دستور دهید. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ قُوٓاۡ أَنفُسَكُمۡ وَأَهۡلِيكُمۡ نَارٗا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلۡحِجَارَةُ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خودتان و خانواده‌هایتان را، از آتشی نجات دهید که سوخت آن، انسان‌ها و سنگ‌ها هستند. پس پدران در مورد فرزندانشان سفارش شده‌اند، و آنها یا این سفارش و وصیت را انجام می‌دهند که در آن صورت به آنان پاداش فراوانی می‌رسد، و یا آن را ضایع می‌کنند و به سبب آن، سزاوار وعید و کیفر می‌گردند. و این دلالت می‌نماید که خداوند نسبت به بندگانش، از پدر و مادر مهربان‌تر است، چون خداوند، پدر و مادر را، با اینکه بی‌نهایت به فرزندانشان مهربان هستند، نسبت به تأمین حقوقشان سفارش نموده است. سپس پروردگار متعال، کیفیت ارث بردن آنها را بیان کرده و می‌فرماید: (﴿لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِ﴾) بهرۀ هرکدام از فرزندان ذکور -که از پشت [مرده] هستند- دو برابر بهرۀ دختر است، به شرطی که همراه با آنان فردی که دارای سهمیۀ مشخص است، وجود نداشته باشد، و یا فرد یا افرادی که دارای سهم مشخص هستند «اصحاب الفروض» وجود داشته باشند که پس از تقسیم سهمیه‌های مشخص در میان آنان، آنچه که باقی می‌ماند براساس (﴿لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِ﴾) به این فرزندان داده شود. علما بر این مطلب اجماع کرده‌اند. همچنین اتفاق نظر دارند که در صورت وجود فرزندان تنی، ارث از آنِ آنها است، و نوه‌های پسری -دختر باشند یا پسر- در صورتی که فرزندانِ [میت] موجود باشند، سهمیه‌ای ندارند و این در صورتی است که فرزندان، هم پسر باشند و هم دختر. در این میان، دو صورت دیگر نیز قابل تصوّر است، و آن اینکه فرزندان، تنها پسر باشند؛ که حکم آن بیان خواهد شد، و دیگری اینکه فرزندان، تنها دختر باشند؛ که خداوند این صورت را بیان فرموده است: (﴿فَإِن كُنَّ نِسَآءٗ فَوۡقَ ٱثۡنَتَيۡنِ﴾) و اگر فرزندانتان [وفرزندان پسرانتان همگی] دختر و بیش ‌از دو نفر بودند، (﴿فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَۖ وَإِن كَانَتۡ وَٰحِدَةٗ﴾) دو سوم ترکه، مال آنها است. و اگر دختری که ارث می‌برد؛ دختر خودتان یا دختر پسرتان، یک نفر باشد، (﴿فَلَهَا ٱلنِّصۡفُ﴾) نصف ارث، مال اوست، و این اجماع است. فقط این مطلب می‌ماند که به چه دلیل سهم دو دختر، دو سوم است؟ پاسخ این است که این مطلب از آیۀ (﴿وَإِن كَانَتۡ وَٰحِدَةٗ فَلَهَا ٱلنِّصۡفُ﴾) استنباط می‌شود که می‌فرماید: اگر یکی بود نصف ترکه، از آنِ اوست، و مفهوم آن این است که اگر از یکی بیشتر بود، سهم آنان از نصف بیشتر خواهد بود، و بعد از نصف، جز دو سوم چیزی باقی نمی‌ماند. و نیز (﴿لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِ﴾) بیانگر آن است که چنانچه فرزندان میت یک دختر و یک پسر باشند، سهم پسر دو سوم است، و خداوند خبر داده است که سهم پسر دو برابر سهم دختر است، پس این بیانگر آن است که سهم دو دختر، دو سوم است. و نیز دختر در صورتی که برادر داشته باشد یک سوم ارث به او تعلق می‌گیرد، ـ در حالی‌که وجود برادر از وجود خواهر بیشتر به ضرر وی است ـ پس در صورتی که برادر نداشته باشد، به طریق اولی یک سوم می‌برد. و همچنین خداوند متعال در مورد دو خواهر فرموده است:﴿فَإِن كَانَتَا ٱثۡنَتَيۡنِ فَلَهُمَا ٱلثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ﴾ و این نص صراحتاً بیان می‌کند که دو خواهر، دو سوم ترکه را ارث می‌برند. پس وقتی که دو خواهر با اینکه نسبت آنها دورتر است، دو سوم ارث می‌برند. دو دختر با توجه به اینکه نسبتشان نزدیک‌تر است ـ ‌به طریق اولی‌ـ مستحق دو سوم ترکه هستند. و پیامبر صلی الله علیه وسلم آن گونه که در روایت صحیح آمده است، به دو دختر سعد، دو سوم ترکه داد. نکته‌ای که در اینجا مطرح است این است که فایدۀ (﴿فَوۡقَ ٱثۡنَتَيۡنِ﴾) چیست؟ گفته شده است که فایدۀ آن این است تا دانسته شود سهم دو سوم، تا زمانی که فرزندان مؤنث میت از دو بیشتر نشوند، اضافه نمی‌گردد. و آیۀ شریفه دلالت می‌نماید که اگر وارثان عبارت از یک دختر تنی و یک دختر پسر، یا چند دخترِ پسر باشند، به دختر تنی، نصف تعلق می‌گیرد، و از دو سومی که خداوند برای دختران، یا دختران پسر مقرر نموده است، یک ششم باقی می‌ماند، پس یک ششم به نوه‌ها؛ یعنی دختر، یا دختران پسر داده می‌شود. به همین جهت این یک ششم را تکمله «دو سوم» می‌نامند. و از همین قبیل است ـ در حالت نبودن پسرِ تنی ـ دخترِ پسر و دخترانِ پسرِ پسر و پایین‌تر از آنها. و آیه دلالت می‌نماید که هرگاه دختران، یا دختران پسر یا پایین‌تر از آنها، همۀ دو سوم را به ارث بردند، دیگر دخترانِ پسر از ارث محروم می‌شوند؛ زیرا خداوند جز دو سوم را برای آنها مقرر نگردانده، و آن دو سوم تمام شده است؛ زیرا اگر آنها از ارث محروم نشوند، لازم می‌آید که برای دختران بیش از دو سوم مقرر شود و این برخلاف نص است. و علما بر تمام این احکام اجماع دارند. (﴿مِمَّا تَرَكَ﴾) دلالت می‌نماید که وارثان، همۀ آنچه را که مرده از خود برجای گذاشته است، به ارث می‌برند، از قبیل: زمین و اثاث و طلا و نقره و غیره و حتی دیه که واجب نمی‌شود مگر بعد از مردن او، و حتی وام و طلب‌هایی که نزد دیگران دارد. سپس سهم پدر ومادر را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلِأَبَوَيۡهِ﴾) و برای پدر و مادرش، (﴿لِكُلِّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا ٱلسُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِن كَانَ لَهُۥ وَلَدٞ﴾) سهم هر کدام یک ششم ترکه است، اگر مرده فرزند داشته باشد؛ یعنی چه فرزند تنی داشته باشد و چه نوه، خواه پسر باشند، خواه دختر، فرزند یا نوۀ او یک نفر باشد یا بیشتر. ولی سهم مادر، در صورت وجود یکی از فرزندان، از یک ششم بیشتر نخواهد بود. و اما پدر در صورتی که میت اولاد ذکور داشته باشد، بیشتر از یک ششم به وی تعلق نمی‌گیرد. و اگر میت، یک یا چند دختر داشت و بعد از سهمیۀ مقرر چیزی باقی نماند، مانند اینکه وارثان، پدر و مادر و دو دختر باشند، در این صورت پدر چیزی به عنوان عصبه نمی‌برد. و اگر بعد از سهم دختر یا دختران، چیزی باقی ماند، پدر یک ششم را به عنوان سهم خود از ترکه می‌برد و باقیمانده را به عنوان عصبه می‌برد. چون هر یک از مستحقین، سهم خویش را در یافت نموده است، پس آنچه که بعد از تقسیم سهام باقی بماند، برای مردی است که مقدم است و پدر بر برادر و عمو و دیگران مقدم است. (﴿فَإِن لَّمۡ يَكُن لَّهُۥ وَلَدٞ وَوَرِثَهُۥٓ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ ٱلثُّلُثُ﴾) و اگر مرده فرزند نداشت و تنها پدر و مادرش وارث او بودند، یک سوم ترکه، به مادر می‌رسد و بقیۀ مال، سهم پدر است؛ چون خداوند ترکه را، به پدر و مادرنسبت داده است. سپس سهم مادر را مشخص نمود، و این دلالت می‌نماید که باقیمانده سهم پدر است. و از این مطلب در می‌یابیم که پدر ـ در صورتی که میت فرزند نداشته باشد ـ سهم مشخصی ندارد، بلکه همۀ مال را، به عنوان عصبه می‌برد، و یا آنچه را که باقی می‌ماند، می‌برد. و اگر کسی فوت کرد و پدر و مادر و همسرش وارث او بودند – که این مسأله را «عمریتین» می‌گویند – همسر سهم خود را می‌گیرد، سپس مادر یک سوم باقیماندۀ مال را می‌گیرد، و باقی را پدر می‌گیرد. (﴿وَوَرِثَهُۥٓ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ ٱلثُّلُثُ﴾) و یک سوم آنچه به پدر و مادر می‌رسد، سهم مادر است، و سهم مادر یا یک ششم است و آن زمانی است که وارثانِ میت، شوهر و مادر و پدر باشند، و یا یک چهارم است و آن زمانی است که وارثانِ میت، زن و مادر و پدر باشند. و از این آیه چنین استنباط نمی‌شود در صورتی که میت فرزند نداشته باشد مادر یک سوم کل ترکه را می‌برد تا گفته شود این دو صورت از آن مستثنی هستند؛ زیرا آنچه شوهر یا زن از ترکه می‌گیرد به منزلۀ چیزی است که طلبکاران از مال می‌برند، پس شوهر یا همسر سهم خود را از ترکه می‌گیرند و هر چه باقی بماند بین پدر و مادر تقسیم می‌شود؛ زیرا اگر یک سوم ترکه را به مادر بدهیم، لازم می‌آید در صورتی که شوهر، وارث باشد بیشتر از پدر ارث ببرد. و اگر زن، وارث شوهرش باشد پدر نصف یک ششم را بیشتر از مادر ارث می‌برد و این درست نیست، و چنین صورتی در تقسیم ترکه وجود ندارد. بلکه آنچه معروف و شناخته شده است این است که مادر در صورت وجودِ پدر، یا به یک اندازه ارث می‌برند، یا اینکه پدر دو برابر مادر سهم می‌گیرد. (﴿فَإِن كَانَ لَهُۥٓ إِخۡوَةٞ فَلِأُمِّهِ ٱلسُّدُسُ﴾) و اگر مرده، برادران یا خواهران تنی، یا برادران و خواهران پدری یا مادری داشت و ارث می‌بردند، یا اینکه به سبب وجود پدر یا پدربزرگ از ارث محروم می‌شدند، سهمِ مادر، یک ششم خواهد بود. اما عده‌ای می‌گویند: ظاهرِ آیۀ (﴿فَإِن كَانَ لَهُۥٓ إِخۡوَةٞ﴾) غیر از وارثان را در بر نمی‌گیرد، چون شامل کسی نیست که از یک دوم حجب شده است، بنابراین جز برادرانی که از مرده ارث می‌برند، کسی مادر را از یک سوم محروم نمی‌گرداند. و حکمت اینکه آنها مادر را از یک سوم محروم می‌گردانند، این است که مال بیشتری را به دست بیاورند، در حالی‌ک

(12) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَلَكُمۡ﴾) و برای شما است ای شوهران! (﴿نِصۡفُ مَا تَرَكَ أَزۡوَٰجُكُمۡ إِن لَّمۡ يَكُن لَّهُنَّ وَلَدٞۚ فَإِن كَانَ لَهُنَّ وَلَدٞ فَلَكُمُ ٱلرُّبُعُ مِمَّا تَرَكۡنَۚ مِنۢ بَعۡدِ وَصِيَّةٖ يُوصِينَ بِهَآ أَوۡ دَيۡنٖ﴾) این آیه شامل فرزند تنی، فرزند پسر خواه دختر باشد یا پسر، یکی باشد یا بیشتر، فرزند شوهر باشد یا شخصی دیگر را شامل می‌شود. و طبق اجماع علما، این آیه فرزندان دختران را شامل نمی‌شود. سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَإِن كَانَ رَجُلٞ يُورَثُ كَلَٰلَةً أَوِ ٱمۡرَأَةٞ وَلَهُۥٓ أَخٌ أَوۡ أُخۡتٞ﴾) و چنانچه مرد یا زنی که به صورت کلاله از او ارث برده می‌شود دارای برادر یا خواهری باشد که از مادر او بوده و از پدر او نیستند، همان طور که در بعضی قرائت‌ها چنین آمده است. علما اجماع کرده‌اند که منظور از برادران در اینجا برادران مادری است. پس اگر از او به صورت کلاله ارث برده می‌شد؛ یعنی میت پدر و فرزندی نداشت؛ یعنی پدر و پدر بزرگ و پسر و نوۀ پسری، و دختر و نوۀ دختری ـ هرچند که پایین‌تر برودـ نداشته باشد. این مسأله به «کلاله» موسوم است، همان‌طور که حضرت ابوبکر صدیق آن را تفسیر نموده است. سپاس خداوند را که همه علما بر این تعریف اتفاق دارند. (﴿لِكُلِّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا﴾) و به هر یک از برادر و خواهر، (﴿ٱلسُّدُسُ﴾) یک ششم ترکه تعلق می‌گیرد. (﴿فَإِن كَانُوٓاۡ أَكۡثَرَ مِن ذَٰلِكَ﴾) و اگر از یک نفر بیشتر بودند،(﴿فَهُمۡ شُرَكَآءُ فِي ٱلثُّلُثِ﴾) سهم آنها از یک سوم بیشتر نخواهد بود و همگی در آن مشارکت دارند. و (﴿فَهُمۡ شُرَكَآءُ فِي ٱلثُّلُثِ﴾) دلالت می‌نماید که دختر و پسرشان برابرند، چون کلمۀ شریک، مقتضی برابری و مساوات است. و واژۀ «الكلالة» دلالت می‌کند که «فروع»، هر اندازه پایین‌تر بروند، و «اصول مذکر» هراندازه بالاتر بروند فرزندان مادر را ساقط می‌کنند، چون خداوند فرزندان مادر را وارث قرار نداده است مگر در مسألۀ «کلاله»، پس اگر به صورت کلاله از میت ارث برده نشود، اجماع بر این است که فرزندان مادر از او ارث نمی‌برند. و (﴿فَهُمۡ شُرَكَآءُ فِي ٱلثُّلُثِ﴾) دلالت می‌نمایدکه برادران تنی در مسئله‌ای که «حماریه» نامیده می‌شود، از ارث محروم می‌شوند. و مسئلۀ «حماریه» آن است که وارثان بدین قرار باشند: شوهر، مادر، برادران مادری، و برادران تنی. در این صورت شوهر نصف ترکه را می‌برد، و سهم مادر یک ششم است، و برادران مادری یک سوم را می‌برند، و برادران تنی از ارث محروم می‌شوند، چون خداوند یک سوم را به برادران مادری نسبت داده است، و اگر برادران تنی با آنها در ارث شریک قرار داده شوند در این صورت چیزی را که خداوند حکم آن را به‌صورت جداگانه بیان کرده است، به دیگران تعمیم داده می‌شود، و این درست نیست. و نیز برادران مادری، صاحب سهم هستند اما برادران تنی، عصبه می‌باشند. و پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:(ألحِقُوا الفَرَائِضَ بِأهلِهَا فَمَا بَقِيَ فلأولي رجلٍ ذكرٍ)«ارث را به صاحبانش بپردازید، و آنچه را که باقی ماند به نزدیک‌ترین مرد بدهید». و صاحبانش کسانی هستند که خداوند سهم آنها را مقرر نموده است. و در این مسئله، از صاحبان سهم چیزی باقی نمی‌ماند. پس برادران تنی از ارث ساقط شده و ارثی نمی‌برند. و در این مسئله همین درست است و بس. و اما ارث خواهران و برادران تنی یا خواهران و برادرانی که از پدر هستند، در این فرمودۀ الهی بیان شده است:﴿يَسۡتَفۡتُونَكَ قُلِ ٱللَّهُ يُفۡتِيكُمۡ فِي ٱلۡكَلَٰلَةِ﴾ پس نصف ترکه به یک خواهر تنی یا خواهری که از پدر است، می‌رسد، و اگر دو تا بودند، دو سوم به آنها می‌رسد، و یک خواهر تنی، با خواهر یا خواهرانی که از پدر هستند نصف ترکه را می‌گیرد، و دو سوم باقیمانده، از آن خواهر یا خواهرانی است که از پدر هستند، و آن یک ششم است، که تکملۀ دو سوم است. و اگر خواهران تنی دو سوم را به صورت کامل بردند، خواهرانی که از پدر هستند ساقط می‌شوند، و ارث نمی‌برند، همان طور که قبلاً در مورد دختران و دختران پسر گذشت. و اگر خواهر و برادر بودند؛ مرد دو برابر زن سهم می‌گیرد. اگر گفته شود: آیا حکم میراث قاتل، بَرده و کسی که دینش با دین صاحب ارث فرق می‌کند، و کسی که بخشی از او آزاد است و بخش دیگرش هنوز آزاد نشده است، خنثی، ارث پدربزرگ در صورت وجود برادرانی که از مادر نیستند، عول، ردّ ذوی الارحام و بقیه عصبه‌ها، و ارث خواهرانی که از مادر نیستند در صورت وجود دختران و دختران پسر، از قرآن استنباط می‌شود؟ در جواب می‌گوییم: بله! در قرآن اشارات و نکات دقیق و باریکی است که فهم آن بر کسی که نمی‌اندیشد، مشکل است و این اشارات بر همۀ امور مذکور دلالت می‌نماید. اما «قاتل و کسی که دینش فرق می‌کند» ارث نمی‌برند؛ زیرا خداوند حکمت تقسیم ترکه بر وارثان را خویشاوندی و فایدۀ دینی ودنیوی آنها بیان کرده است، و خداوند به این حکمت اشاره نموده و فرموده است: (﴿لَا تَدۡرُونَ أَيُّهُمۡ أَقۡرَبُ لَكُمۡ نَفۡعٗا﴾) نمی‌دانید کدام‌یک از خویشاوندان برای شما دارای استفادۀ بیشتری هستند. و مشخص است که قاتل بزرگ‌ترین زیان را به مورّث خود رسانده است. پس آنچه که موجب ارث بردن قاتل است، در برابر زشتی و قباحت قتلی که از او سر زده است، نادیده گرفته می‌شود؛ زیرا کسی که مرتکب قتل می‌شود عملاً نسبت و ارتباط خود را با مورّث خویش قطع می‌کند. پس قتل بزرگ‌ترین مانعی است که مانع ارث بردن است و پیوند خویشاوندی را از هم می‌گسلد. خداوند در مورد رابطۀ خویشاوندی فرموده است:﴿وَأُوۡلُواۡ ٱلۡأَرۡحَامِ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلَىٰ بِبَعۡضٖ فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِ﴾ و در کتاب خدا برخی از خویشاوندان بر برخی دیگر اولویت دارند. و قاعدۀ شرعی مقرر داشته است که «هر کس برای رسیدن به چیزی قبل از فرا رسیدن وقتش شتاب ورزد، مجازاتش این است که از آن محروم شود». و همچنین کسی که دینش با دین مورّث مخالف باشد، ارث نمی‌برد؛ زیرا پیوند نسبی که موجب ارث است با مخالفت در دین که مانع ارث است، تضاد دارد، و جدا بودن دین، موجب از هم گسستن پیوند نسبی می‌گردد. پس مانع ارث بردن، قوی بوده و بر عامل ارث بردن، غالب می‌آید، و موجب ارث بردن، به خاطر وجود مانع، عمل نمی‌کند. برای توضیح بیشتر باید بگوییم که خداوند حقوق مسلمین را، نسبت به حقوق خویشاوندانِ کافر، در اولویت قرار داده است. پس وقتی که مسلمانی بمیرد، مال او به کسی می‌رسد که نسبت به او اولی‌تر و سزاوارتر است. و فرمودۀ الهی ﴿وَأُوۡلُواۡ ٱلۡأَرۡحَامِ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلَىٰ بِبَعۡضٖ فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِ﴾ در صورتی است که دینشان یکی باشد، اما در صورتی که دین خویشاوندان با یکدیگر متفاوت باشد، برادران دینی بر برادران نسبی مقدم‌اند. ابن القیم جوزی در کتاب «جلاء الافهام» می‌گوید: «به آیۀ ارث بیندیش که خداوند ارث بردن زن را با کلمۀ «زوجة» بیان کرده است، نه با کلمۀ «مرأة»: (﴿وَلَكُمۡ نِصۡفُ مَا تَرَكَ أَزۡوَٰجُكُمۡ﴾) پس این بیانگر آن است که ارث بردن زن و شوهر از یکدیگر، به سبب همسر بودن است، که مقتضی تناسب و تشابه با یکدیگر است، و مؤمن و کافر، تشابه و تناسبی با یکدیگر ندارند، بنابراین از یکدیگر ارث نمی‌برند؛ و اسرار کلمات قرآن و جملات آن، از عقل و اندیشۀ عقلا بالاتر است». اما برده نه ارث می‌برد و نه از او ارث برده می‌شود. اما اینکه از او ارث برده نمی‌شود، روشن است؛ زیرا مالی ندارد که از او به ارث برده شود، بلکه همۀ آنچه با اوست از آنِ آقا و مولایش می‌باشد. و اما اینکه او از کسی ارث نمی‌برد، به خاطر این است که او نمی‌تواند مالک چیزی باشد؛ زیرا اگر مالک چیزی باشد آن چیز از آنِ آقا و صاحبش می‌باشد و او نسبت به مرده بیگانه است. پس دستوراتی از قبیل (﴿لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِ﴾) ، (﴿وَلَكُمۡ نِصۡفُ مَا تَرَكَ أَزۡوَٰجُكُمۡ﴾) ،(﴿لِكُلِّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا ٱلسُّدُسُ﴾) و امثال آن، در حق کسی است که می‌تواند مالک باشد، و برده نمی‌تواند مالک چیزی باشد، پس او ارثی ندارد. و اما کسی که بخشی از وجودش آزاد گردیده، و بخش دیگرش برده است، احکام او به دو گونه است؛ از طرفی به خاطر آزادی‌ای که دارد، مستحق میراثی است که خداوند مقرر داشته است، چون آزاد بوده و می‌تواند مالک باشد، و از طرفی به خاطر بردگی‌ای که در او هست، قابلیت مالک بودن را ندارد. پس کسی که هم آزاد و هم برده است، هم ارث می‌برد و هم از او ارث برده می‌شود، و به اندازه‌ای که آزادی در او هست دیگران را از ارث محروم می‌کند؛ زیرا وقتی که برده، هم مورد ستایش و هم مورد نکوهش قرار می‌گیرد، و هم به او پاداش می‌رسد، و هم سزا می‌بیند، در باب ارث بردن نیز، این حالت بر او صدق می‌کند. اما خنثی از دو حال خالی نیست؛ یا مرد بودن، و یا زن بودن او غالب و روشن است، و یا اینکه تشخیص مرد یا زن بودن او، مشکل می‌باشد. پس اگر مرد یا زن بودن او واضح بود، مسئله در مورد وی روشن است. بنابراین اگر مرد بود، حکم مردان را دارد، و آیه‌هایی که در مورد سهم ارث مردان بیان شده است در مورد وی صدق می‌کند. و اگر زن بود، حکم زنان را دارد و آیه‌های وارد شده در مورد زنان شامل او نیز می‌شود. و چنانچه «خنثی مشکل» باشد، اگر در حالتی قرار داشت که در آن حالت ارث مرد و زن فرق نمی‌کرد مانند ـ برادران مادر ـ پس مسئله روشن است. و اگر ارث او به فرض مرد یا زن بودنش فرق می‌کرد، و هیچ راهی برای تشخیص او نداشتیم، سهمی بیشتر از این دو حالت را به او نمی‌دهیم؛ زیرا احتمال دارد که به دیگر وارثان ستم شود، و نیز سهمی کمتر از این دو حالت را به او نمی‌دهیم، چون احتمال دارد که ما به او ستم کرده باشیم. پس لازم است راه میانه را انتخاب کنیم، و میانه‌ترین و منصفانه‌ترین راه را در پیش گیریم. خداوند متعال فرموده است:﴿ٱعۡدِلُواۡ هُوَ أَقۡرَبُ لِلتَّقۡوَىٰ﴾ پس ما در این زمینه راهی منصفانه‌تر از راه مذکور نداریم: ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُس

4:13–14Page 79

تِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِۚ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ ١٣

These are the limits [set by] Allāh, and whoever obeys Allāh and His Messenger will be admitted by Him to gardens [in Paradise] under which rivers flow, abiding eternally therein; and that is the great attainment.

وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُۥ يُدۡخِلۡهُ نَارًا خَٰلِدٗا فِيهَا وَلَهُۥ عَذَابٞ مُّهِينٞ ١٤

And whoever disobeys Allāh and His Messenger and transgresses His limits - He will put him into the Fire to abide eternally therein, and he will have a humiliating punishment.

تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ اينها احکام خداست هر کس از خدا و پيامبرش فرمان برد ، او را به بهشتهايي که در آن نهرها جاري است در آورد و همواره در آنجا خواهد بود و اين کاميابي بزرگي است. وَمَن يَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُّهِينٌ ؛ و هر که از خدا و رسولش فرمان نبرد و از احکام او تجاوز کند ، او را داخل در آتش کند و همواره در آنجا خواهد بود و براي اوست عذابي خوارکننده .

(13) تفاصیلی که خداوند در رابطه با احکام میراث بیان کرد، حدود الهی است و نباید از آن تجاوز کرد، و در انجام آن کوتاهی ورزید. و این بیانگر آن است که وصیت برای وارث، منسوخ است؛ چرا که خداوند، سهم آنان را معیّن کرده است. سپس بر اساس فرمودۀ الهی (﴿تِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ﴾) [این حدود الهی است و از آن تجاوز نکنید] وصیت برای وارث، بیشتر از حقّی که دارد، مشمول تعدی و تجاوز است. پیامبر نیز صلی الله علیه وسلم فرمود است:«لاوَصِيَّةَ لِوَارِث» وصیتی برای وارث نیست. سپس خداوند متعال به طور عموم از طاعت و فرمانبرداری از خدا و پیامبر و نافرمانی از آنها سخن گفت، تا پایبندی به حدود الهی در فرائض و ارث را نیز در برگیرد، و فرمود: (﴿وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) هر کس از دستورات خدا و پیامبرش فرمان بَرَد، [که بزرگ‌ترین فرمان بردن از خدا و پیامبر، اعتقاد به توحید خدا است]، سپس دستورات دیگر را ـ با اختلاف و تفاوتی که در درجات و مراتب دارند ـ اجرا نماید و از آنچه خدا و پیامبرش از آن نهی کرده‌اند، پرهیز کند [که بزرگ‌ترین آن شرک ورزیدن به خدا است]، و از دیگر گناهان ـ با اختلاف و تفاوتی که در گروه‌بندی آنها وجود دارد ـ بپرهیزد، (﴿يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا﴾) [خداوند] او را به باغ‌هایی وارد می‌کند که رودها از زیر درختان آن روان است، و برای همیشه در آن می‌ماند. پس هرکس دستورات خداوند را به جا آوَرَد، و از منهیات او پرهیز نماید، حتماً وارد بهشت می‌شود، و از جهنم نجات می‌یابد. (﴿وَذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) و این است رستگاری بزرگ که به وسیلۀ آن از خشم و عذاب خداوند نجات می‌یابید، و از پاداش و خشنودی او و نعمت پایدار بهشت که قابل توصیف نیست، برخوردار می‌شوید.

(14) (﴿وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ ...﴾) و هرکس که از خدا و رسولش نافرمانی کند. کفر و گناهانی که پایین‌تر از آن هستند، همه در معصیت داخل‌اند. پس خوارج در این زمینه نباید شبهه‌ای داشته باشند که می‌گویند: کسانی که مرتکب گناه می‌شوند، کافر هستند؛ زیرا خداوند وارد شدن به بهشت را نتیجۀ فرمانبرداری و طاعت خود و پیامبرش قرار داده است، و نتیجۀ نافرمانی خدا و پیامبرش را، وارد شدن به جهنم قرار داده است. پس هرکس که به طور کامل از خداوند اطاعت نماید، بدون عذاب وارد بهشت می‌شود، و هر کس از خدا و پیامبرش به طور کامل فرمان نبرد، و سرپیچی کند ـ که شرک و گناهانی که پایین‌تر از آن هستند در نافرمانی خدا داخل‌اند ـ وارد جهنم می‌شود، و برای همیشه در آن می‌ماند. و کسی که هم مرتکب گناه شده و هم اطاعت خدا را کرده باشد، بر حسب طاعت و معصیتی که در او هست، پاداش و عذاب می‌یابد. و نصوص متواتر دلالت می‌نمایند که اهل توحید، برای همیشه در جهنم نخواهند بود؛ زیرا توحید و یکتاپرستی مانع از خلود در جهنم است.

4:15–16Page 80

وَٱلَّٰتِي يَأۡتِينَ ٱلۡفَٰحِشَةَ مِن نِّسَآئِكُمۡ فَٱسۡتَشۡهِدُواْ عَلَيۡهِنَّ أَرۡبَعَةٗ مِّنكُمۡۖ فَإِن شَهِدُواْ فَأَمۡسِكُوهُنَّ فِي ٱلۡبُيُوتِ حَتَّىٰ يَتَوَفَّىٰهُنَّ ٱلۡمَوۡتُ أَوۡ يَجۡعَلَ ٱللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلٗا ١٥

Those who commit immorality [i.e., unlawful sexual intercourse] of your women - bring against them four [witnesses] from among you. And if they testify,1 confine them [i.e., the guilty women] to houses until death takes them or Allāh ordains for them [another] way.2

وَٱلَّذَانِ يَأۡتِيَٰنِهَا مِنكُمۡ فَـَٔاذُوهُمَاۖ فَإِن تَابَا وَأَصۡلَحَا فَأَعۡرِضُواْ عَنۡهُمَآۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ تَوَّابٗا رَّحِيمًا ١٦

And the two1 who commit it [i.e., unlawful sexual intercourse] among you - punish [i.e., dishonor] them both. But if they repent and correct themselves, leave them alone. Indeed, Allāh is ever Accepting of Repentance and Merciful.

وَاللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَآئِكُمْ فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَيْهِنَّ أَرْبَعةً مِّنكُمْ فَإِن شَهِدُواْ فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّىَ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً ؛ و از زنان شما آنان که مرتکب فحشا مي شوند ، از چهار تن از خودتان بر، ضد آنها شهادت بخواهيد اگر شهادت دادند زنان را در خانه محبوس داريدتا مرگشان فرا رسد يا خدا راهي پيش پايشان نهد. وَاللَّذَانَ يَأْتِيَانِهَا مِنكُمْ فَآذُوهُمَا فَإِن تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ تَوَّابًا رَّحِيمًا ؛ و آن دو تن را که مرتکب آن عمل شده اند ، بيازاريد و چون توبه کنند، وبه صلاح آيند از آزارشان دست برداريد زيرا خدا توبه پذير و مهربان است.

(15) (﴿وَٱلَّٰتِي يَأۡتِينَ ٱلۡفَٰحِشَةَ﴾) و زنانی که‌مرتکب زنا می‌شوند. زنا را به ‌فاحشه تعبیر کرد، چون کاری بسیار زشت است.(﴿فَٱسۡتَشۡهِدُواۡ عَلَيۡهِنَّ أَرۡبَعَةٗ مِّنكُمۡ﴾) پس چهار نفر از مردان عادل و مؤمن‌تان را بر آنها گواه بگیرید.(﴿فَإِن شَهِدُواۡ فَأَمۡسِكُوهُنَّ فِي ٱلۡبُيُوتِ﴾) سپس اگر چهار نفر گواهی دادند، از بیرون رفتن آنها جلوگیری کنید؛ چرا که باعث فتنه و شک می‌شود؛ زیرا نگاه داشتن در خانه، یک عقوبت است. (﴿حَتَّىٰ يَتَوَفَّىٰهُنَّ ٱلۡمَوۡتُ﴾) تا دم مرگ آنها را زندانی کنید، (﴿أَوۡ يَجۡعَلَ ٱللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلٗا﴾) یا اینکه خداوند برای آنها، راهی غیر از زندانی شدن در خانه‌ها قرار می‌دهد. این آیه منسوخ نیست؛ زیرا تا وقتی که خداوند راهی را روشن کرد به صورت یک راهکار موقت باقی ‌ماند. و در اول اسلام چنین بود، تا اینکه خداوند برای زنان راهی روشن ساخت، و آن این بود که مرد و زن [محصن] متأهلی که مرتکب زنا می‌شوند، سنگسار شده، و مرد و زن [غیر محصن] مجردی که مرتکب زنا می‌گردیدند، شلاق زده می‌شدند.

(16) همچنین (﴿وَٱلَّذَانِ يَأۡتِيَٰنِهَا مِنكُمۡ﴾) مردان و زنانی از شما که مرتکب زنا می‌شوند، (﴿فَ‍َٔاذُوهُمَا﴾) آنها را با حرف و سرزنش و عیب‌جویی و زدنی که از این عمل زشت باز دارد، بیازارید. بنابراین هرگاه مردان مرتکب زنا ‌شوند، مورد اذیت وآزار قرار می‌گیرند، و زنان زندانی و اذیت می‌شوند. پس زندانی کردن، تا زمان فرا رسیدن مرگ است، و آزار رساندن، تا وقتی است که فرد توبه کند و به اصلاح خود بپردازد. بنابراین فرمود: (﴿فَإِن تَابَا﴾) اگر از گناهی که انجام داده‌اند، بازگشتند و پشیمان شدند، و تصمیم گرفتند آن گناه را تکرار نکنند، (﴿وَأَصۡلَحَا﴾) و به اصلاح رفتار خود پرداختند، که بر توبۀ راستین دلالت می‌نماید، (﴿فَأَعۡرِضُواۡ عَنۡهُمَآ﴾) از آزار رساندن به آنها دست بردارید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ تَوَّابٗا رَّحِيمًا﴾) همانا خداوند بسیار توبه‌پذیر است، و توبۀ گناهکار را می‌پذیرد، و رحمت و احسان او، بسیار فراوان است. از جمله مهربانی و احسان او این است که به آنها توفیق توبه داده، و توبۀ آنان را می‌پذیرد، و از آنچه از آنها سر زده است، می‌گذرد. از این دو آیه استنباط می‌شود که برای اثبات زنا، باید چهار مرد مؤمن گواهی دهند، و به طریق اولی شرط است که عادل باشند؛ چون خداوند در مورد این کار زشت، سخت گرفته است، تا عیب بندگانش را بپوشاند، تا جایی که گواهی دادن زنان به تنهایی، برای اثبات زنا، پذیرفته نمی‌شود، و گواهی آنها همراه با مردان نیز، پذیرفته نمی‌شود، و گواهی دادن کمتر از چهار مرد نیز، پذیرفته نمی‌شود، و باید به صراحت گواهی دهند، همان طور که احادیث صحیح بر این مطلب دلالت می‌نمایند. و این آیه نیز به آن اشاره می‌کند؛ زیرا خداوند متعال فرموده است: (﴿فَٱسۡتَشۡهِدُواۡ عَلَيۡهِنَّ أَرۡبَعَةٗ مِّنكُمۡ﴾) و به این نیز اکتفا نکرده، و می‌فرماید: (﴿فَإِن شَهِدُواۡ﴾) اگر شهادت دادند؛ یعنی باید شهادت و مشاهده صریح باشد و به چیزی شهادت دهند که آن را به طور آشکار و عیان مشاهده کرده‌اند، و گواهی دادن آنان، باید شفاف و خالی از هر گونه تعریض و کنایه باشد. و از این دو آیه استنباط می‌شود که خداوند متعال به منظور ترک زنا، آزار رساندن از طریق گفتار و کردار و زندانی کردن را مشروع نموده است.

Text: Quranic Universal Library (Tarteel), via spa5k/tafsir_api (MIT), at a fixed version. The ayahs: Quran Foundation. Sources and licences

Contents

Ayat al-Kursi36Al-Kahfpage 42juz 15Bukhari 1Muslim 2999

Style

Theme
Text size
Layout

Читать на русском