As-Sa'diAn‑Nisa · 4:126–136

As-Sa'di · Tafsir · in Persian

An-Nisa 4:126–136

4:126Page 98

وَلِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٖ مُّحِيطٗا ١٢٦

And to Allāh belongs whatever is in the heavens and whatever is on the earth. And ever is Allāh, of all things, encompassing.

وَللّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَكَانَ اللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطًا ؛ از آن خداست هر چه در آسمانها و زمين است و خدا بر هر چيزي احاطه دارد.

(126) در این آیۀ کریمه بیان شده است که خداوند بر هر چیزی احاطه دارد. پس خداوند خبر داد که هر آنچه در آسمان‌ها و زمین است، از آن اوست: (﴿وَلِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) همه در ملکیت او می‌باشند، و بندگان او هستند، و همه مملوک، و او یگانه مالک آنهاست، و تنها و یگانه به تدبیر امورشان می‌پردازد. علم الهی همۀ معلومات را، و بینایی او همۀ دیدنی‌ها را، و شنوایی‌اش همۀ شنیدنی‌ها را در برگرفته است. و قدرت و خواست او در همۀ موجودات جاری است، و رحمت او اهل زمین و آسمان‌ها را در گسترۀ خود جای داده است، و با قدرت و قهر خویش بر هر مخلوقی چیره است، و جاندار و بی‌جان در برابر او سر تسلیم فرود آورده‌اند.

4:127Page 98

وَيَسۡتَفۡتُونَكَ فِي ٱلنِّسَآءِۖ قُلِ ٱللَّهُ يُفۡتِيكُمۡ فِيهِنَّ وَمَا يُتۡلَىٰ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ فِي يَتَٰمَى ٱلنِّسَآءِ ٱلَّٰتِي لَا تُؤۡتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرۡغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ وَٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ مِنَ ٱلۡوِلۡدَٰنِ وَأَن تَقُومُواْ لِلۡيَتَٰمَىٰ بِٱلۡقِسۡطِۚ وَمَا تَفۡعَلُواْ مِنۡ خَيۡرٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِهِۦ عَلِيمٗا ١٢٧

And they request from you, [O Muḥammad], a [legal] ruling concerning women. Say, "Allāh gives you a ruling about them and [about] what has been recited to you in the Book concerning the orphan girls to whom you do not give what is decreed for them1 - and [yet] you desire to marry them - and concerning the oppressed among children and that you maintain for orphans [their rights] in justice." And whatever you do of good - indeed, Allāh is ever Knowing of it.

وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاء قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ فِي يَتَامَى النِّسَاء الَّلاتِي لاَ تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْوِلْدَانِ وَأَن تَقُومُواْ لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِهِ عَلِيمًا ؛ از تو در باره زنان فتوي مي خواهند ، بگو : خدا در باره آنان به آنچه دراين کتاب بر شما خوانده مي شود ، فتوي داده است اين فتوي در باب آنها و زنان پدر مرده اي است که حق مقررشان را نمي پردازيد و مي خواهيد ايشان را به نکاح خود در آوريد و نيز در باب کودکان ناتوان است و بايدکه در باره يتيمان به عدالت رفتار کنيد ، و هر کار نيکي که انجام مي دهيد خدا به آن آگاه است.

(127) استفتا؛ یعنی اینکه سئوال کننده از سوال شونده بخواهد تا حکم شرعی را در مورد چیزی که مورد سؤال واقع شده است، بیان کند. خداوند خبر داد که مؤمنان، حکم زنانی را که متعلق به آنها هستند از پیامبر می‌پرسند، و پروردگار جهانیان این فتوا و پرسش را پاسخ داد و فرمود: (﴿قُلِ ٱللَّهُ يُفۡتِيكُمۡ فِيهِنَّ﴾) بگو: «خداوند شما را در مورد زنان پاسخ و فتوا می‌دهد.» پس به آنچه که شما را بدان فتوا می‌دهد، عمل کنید. و در تمام کارهای مربوط به زنان، از قبیل: پرداخت حقوق آنها، و ستم نکردن به آنان، به دستور خدا عمل کنید. و این دستوری عام و فراگیر است و همۀ آنچه را که خداوند در رابطه با زنان متزوجه و غیره اعم از کوچک و بزرگ مشروع نموده، و به آن دستور داده یا از آن نهی کرده است، در بر می‌گیرد. بعد از این بیان کلّی، به طور ویژه در مورد ناتوانان از قبیل: یتیمان و کودکان سفارش نمود، تا [مسلمانان] به آنها توجه نموده، و در انجام حقوقشان کوتاهی نکنند. پس فرمود: (﴿وَمَا يُتۡلَىٰ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ فِي يَتَٰمَى ٱلنِّسَآءِ﴾) نیز خداوند با آیاتی که از قرآن بر شما تلاوت می‌شود، در رابطه با زنان یتیم پاسخ می‌دهد. (﴿ٱلَّٰتِي لَا تُؤۡتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ﴾) زنان یتیمی که حق مقررِ آنان را به آنها نمی‌دهید. این بیانِ حالتی است که در آن زمان وجود داشت؛ زیرا مردی که سرپرستی دختر یتیمی را به عهده داشت، حقش را به او نمی‌داد و به وی ستم می‌کرد، به گونه‌ای که یا همۀ مالش، و یا بخشی از آن را می‌خورد، و یا از ازدواج کردن وی ممانعت به‌عمل می‌آورد، تا از اموالش استفاده کند؛ زیرا اگر این دختر ازدواج می‌کرد، ترس آن را داشت که مالش از دست او بیرون رود. و یا در صورتی با ازدواج وی موافقت می‌کرد، که بخشی از مهریه‌اش را به او بدهد. این در صورتی بود که سرپرست علاقه‌ای به آن دختر نداشته باشد. اما اگر سرپرست، به دختر یتیم علاقه مند بود، و آن دختر زیبایی و ثروت داشت، وی را به عقد خود در می‌آورد و در دادن مهریه، عادلانه رفتار نمی‌کرد، بلکه کمتر از حقوق مقرّر را به او می‌داد. همۀ این موارد، ستم محسوب شده و در این نصّ داخل هستند. بنابراین فرمود: (﴿وَتَرۡغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ﴾) و شما به ازدواج با آنها علاقه‌ای ندارید ، و یا به ازدواج با آنها علاقه دارید. همان‌طور که در مثال بیان کردیم. (﴿وَٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ مِنَ ٱلۡوِلۡدَٰنِ﴾) و خداوند شما را در مورد کودکان ناتوان پاسخ داده، و فتوا می‌دهد که حق آنها را اعم از ارث و غیره بدهید، و با ستم و خودکامگی اموال آنها را تصاحب نکنید. (﴿وَأَن تَقُومُواۡ لِلۡيَتَٰمَىٰ بِٱلۡقِسۡطِ﴾) و اینکه نسبت به یتیمان کاملاً دادگری کنید. براین اساس باید آنها را بر اطاعت از دستور خدا و رعایت آنچه که خدا بر بندگانش واجب نموده است، ملزم نمایید. پس اولیا و سرپرستان موظف هستند که یتیمان را به انجام آنچه خداوند بر آنها واجب کرده است، ملزم کنند. نیز سرپرستی کردن آنها، مستلزم آن است که منافع دنیوی آنان را توسعه داد و اموالشان را محافظت نمود، و بهره‌ای بیشتر برای آنها به‌دست آورد، و جز به بهترین صورت، به اموال آنان نزدیک نشد. و همچنین [متولیان امور ایتام] نباید هیچ دوست یا شخص دیگری را در امر ازدواج و غیره [از قبیل خرید یا فروش] به‌گونه‌ای بر آنان ترجیح دهند و دوست بدارند، که منجر به پایمال شدن حقوق آنان گردد. و این بیانگر رحمت الهی نسبت به بندگانش است؛ زیرا آنها را شدیداً تشویق کرده است تا منافع کسانی را که به سبب ناتوانی و از دست دادن پدر نمی‌توانند منافع خود را تأمین نمایند، تأمین کنند. سپس به طور عام بر احسان و نیکوکاری، تشویق و تحریک نمود، و فرمود: (﴿وَمَا تَفۡعَلُواۡ مِنۡ خَيۡرٖ﴾) و هر کار نیکی که برای یتیمان و دیگران انجام دهید، خواه آن نیکی به دیگران نیز سرایت کند یا فقط به شخص خیّر مرتبط باشد، (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِهِۦ عَلِيمٗا﴾) قطعاً خداوند به آن آگاه است؛ یعنی علم و آگاهی خدا، رفتار و کردار آدمی را ـ زیاد باشد یا کم ، خوب باشد یا بد ـ احاطه نموده است، و خداوند هر کس را بر حسب عملش مجازات می‌نماید.

4:128Page 99

وَإِنِ ٱمۡرَأَةٌ خَافَتۡ مِنۢ بَعۡلِهَا نُشُوزًا أَوۡ إِعۡرَاضٗا فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِمَآ أَن يُصۡلِحَا بَيۡنَهُمَا صُلۡحٗاۚ وَٱلصُّلۡحُ خَيۡرٞۗ وَأُحۡضِرَتِ ٱلۡأَنفُسُ ٱلشُّحَّۚ وَإِن تُحۡسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٗا ١٢٨

And if a woman fears from her husband contempt or evasion, there is no sin upon them if they make terms of settlement between them - and settlement is best. And present in [human] souls is stinginess.1 But if you do good and fear Allāh - then indeed Allāh is ever, of what you do, Aware.

وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا ؛ اگر زني دريافت که شوهرش با او بي مهر و از او بيزار شده است ،، باکي نيست که هر دو در ميان خود طرح آشتي افکنند ، که آشتي بهتر است و بخل و فرومايگي بر نفوس مردم غلبه دارد و اگر نيکي و پرهيزگاري کنيد خدا به هر چه مي کنيد آگاه است.

(128) اگر زن از بدرفتاری شوهرش ترسید، به گونه‌ای که خودش را از وی برتر و بالاتر دانست، و علاقه‌ای به وی نداشت، و از او رویگردان شد، پس در این حالت بهتر است که میان خود، صلح و صفا برقرار کنند؛ به این صورت که زن از بعضی از خواسته‌هایش به خاطر شوهرش چشم پوشی نماید، به شرطی که همچنان با وی زندگی کند. یا اینکه به مقدار کمتری از نفقه و پوشاک و مسکن راضی باشد، و حق خود را از گردن شوهر ساقط کند، یا شب و روزی را که نوبت اوست به شوهرش یا به هوویش ببخشد. اگر بر این حالت اتفاق کردند، گناهی بر زن و شوهر نیست. و دراین وقت برای شوهر جایز است که به این صورت با او باقی بماند، و این از جدایی بهتر است. بنابراین فرمود: (﴿وَٱلصُّلۡحُ خَيۡرٞ﴾) و صلح بهتر است. از عموم این لفظ استنباط می شود که صلح میان دو کس که با هم اختلاف و کشمکش دارند، بهتر از آن است که هر یک سعی کند حق خود را به‌طور کامل بگیرد؛ زیرا صلح باعث اصلاح و بقای دوستی و متصف شدن به صفت چشم پوشی و گذشت می‌گردد. و صلح در همۀ حالات جایز است، مگر زمانی که چیز حرامی را حلال بگرداند یا حلالی را حرام کند. و این، صلح نامیده نمی‌شود، بلکه نوعی ستم است. و بدان که هیچ حکمی کامل نمی‌شود مگر زمانی که زمینه‌ها و مقتضیات آن وجود داشته و موانع آن منتفی باشد. و صلح نیز از جملۀ آن امور و احکام است. پس خداوند مقتضیات آن را بیان کرد و تذکر داد که صلح بهتر است، و هرکس که عاقل و خردمند باشد، خیر و نیکی را می‌جوید و به آن علاقه‌مند است. و به دلیل اینکه خداوند به صلح دستور داده و بر آن تشویق نموده است، مؤمن بیشتر آن را می‌طلبد ، و بیشتر به آن علاقه‌مند است. و مانع آن را نیز بیان کرد و فرمود: (﴿وَأُحۡضِرَتِ ٱلۡأَنفُسُ ٱلشُّحَّ﴾) و انسان‌ها بر بخل سرشته‌اند. بخل به معنی نبخشیدن چیزی است که بر گردن انسان است. نیز به معنی حریص بودن و علاقه داشتن به حقی است که از آن اوست. پس انسان‌ها به طور طبیعی بر این چیز سرشته شده‌اند. بنابراین باید برای از بین بردن این عادت زشت، و دور کردن آن بکوشید، و خود را به گذشت و چشم‌پوشی و دادن حقی که برگردن شماست، و قانع شدن به بخشی از حقی که از آن شماست، عادت دهید. پس هرگاه انسان به این اخلاق خوب و نیکو دست یافت، صلح بین او و کسی که با وی معامله کرده است، آسان شده، و راه رسیدن به آن سهل می‌گردد. به خلاف کسی که برای ازبین بردن و دور کردن بخل از خودش تلاش نمی‌کند، بدون شک صلح و رسیدن به توافق، برای چنین فردی بسیار مشکل است؛ زیرا به چیزی کمتر از گرفتن تمام حقش راضی نمی‌شود، و آنچه را که بر اوست، نمی‌پردازد. پس اگر طرفش نیز مانند او باشد، مسئله بسیار سخت و حاد می‌گردد. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُحۡسِنُواۡ﴾) و اگر در عبادت پروردگار، نیکویی کنید؛ به این صورت که بنده طوری پروردگارش را پرستش نماید، که انگار او را می‌بیند، پس اگر او را نبیند، قطعاً خدا او را می‌بیند؛ و اگر از هر راهِ ممکن از قبیل سود رساندن با مال و علم و پست و مقام و غیره، به مردم نیکی کنید، (﴿وَتَتَّقُواۡ﴾) و با انجام همۀ آنچه خدا به آن امر نموده، و ترک همۀ چیزهایی که از آن منع کرده است، از خدا بترسید، (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٗا﴾) همانا خداوند به آنچه می‌کنید، آگاه است، و با علم و آگاهی، ظاهر و باطن اعمالتان را احاطه نموده است. پس کارهایتان را ثبت می‌نماید، و به طور کامل شما را در برابر آن، سزا یا جزا می‌دهد.

4:129Page 99

وَلَن تَسۡتَطِيعُوٓاْ أَن تَعۡدِلُواْ بَيۡنَ ٱلنِّسَآءِ وَلَوۡ حَرَصۡتُمۡۖ فَلَا تَمِيلُواْ كُلَّ ٱلۡمَيۡلِ فَتَذَرُوهَا كَٱلۡمُعَلَّقَةِۚ وَإِن تُصۡلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا رَّحِيمٗا ١٢٩

And you will never be able to be equal [in feeling] between wives, even if you should strive [to do so]. So do not incline completely [toward one] and leave another hanging.1 And if you amend [your affairs] and fear Allāh - then indeed, Allāh is ever Forgiving and Merciful.

وَلَن تَسْتَطِيعُواْ أَن تَعْدِلُواْ بَيْنَ النِّسَاء وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلاَ تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِن تُصْلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا ؛ هر چند بکوشيد هرگز نتوانيد که در ميان زنان به عدالت رفتار کنيد، لکن يکباره به سوي يکي ميل نکنيد تا ديگري را سرگشته کرده باشيد اگر از درآشتي درآييد و پرهيزگاري کنيد خدا آمرزنده و مهربان است.

(129) خداوند متعال خبر می‌دهد که شوهران نمی‌توانند به طور کامل عدالت را بین زنان خود رعایت کنند؛ زیرا دادگری و عدالت مستلزم آن است که مرد زنانش را به یک اندازه دوست بدارد، وقلباً به یک اندازه به آنها تمایل داشته باشد، سپس به مقتضای آن عمل نماید، و این امری مشکل و غیرممکن است. بنابراین خداوند از آنچه که در توان آدمی نیست صرف نظر کرده، و از آنچه که انجام دادنش ممکن است نهی کرد و فرمود: (﴿فَلَا تَمِيلُواۡ كُلَّ ٱلۡمَيۡلِ فَتَذَرُوهَا كَٱلۡمُعَلَّقَةِ﴾) و از زنی که به او علاقه ندارید، زیاد رویگردان نشوید به صورتی که حقوق مسلّم وی را ادا نکنید، بلکه آنچه را از دادگری در توان دارید، انجام دهید. پس باید در نفقه و پوشاک و تقسیم شب و روز و امثال آن در میان آنها دادگری کنید. به خلاف دوست داشتن و آمیزش و امثال آن؛ زیرا وقتی شوهر حقوق واجب زن را انجام ندهد، آن زن مانند زن معلّقه و بلا تکلیفی است که نه بی‌شوهر است تا استراحت نماید، و برای ازدواج آمادگی پیدا کند، و نه شوهردار است که شوهرش حقوق وی را ادا نماید. (﴿وَإِن تُصۡلِحُواۡ﴾) و اگر میان خود و زن‌هایتان صلح و صفا برقرار سازید، و به خاطر امید به پاداش الهی و انجام دادن حق زن، خود را بر انجام آنچه که دوست ندارید، مجبور کنید، و نیز میان خود و مردم صلح و صفا حاکم نمایید، نیز میان مردم در آنچه که با یکدیگر اختلاف دارند، صلح و آشتی بیاورید، و این مستلزم آن است که انسان هر راهی را که به صلح منتهی می‌شود، در پیش گیرد، (﴿وَتَتَّقُواۡ﴾) و با انجام چیزهایی که به آن دستور داده شده‌اید، و ترک آنچه که از آن نهی شده‌اید، و با صبرکردن بر آنچه خدا برایتان مقدّر نموده است، از خدا بترسید، (﴿ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا رَّحِيمٗا﴾) همانا خداوند آمرزگار مهربان است و گناهانی را که مرتکب شده‌اید و کوتاهی‌هایی که در انجام واجبات از شما سرزده است، می‌آمرزد. و همان طور که شما با همسرانتان مهربانی می‌کنید و بر آنها ترحم می‌نمایید، خداوند نیز به شما رحم می‌فرماید.

4:130Page 99

وَإِن يَتَفَرَّقَا يُغۡنِ ٱللَّهُ كُلّٗا مِّن سَعَتِهِۦۚ وَكَانَ ٱللَّهُ وَٰسِعًا حَكِيمٗا ١٣٠

But if they separate [by divorce], Allāh will enrich each [of them] from His abundance. And ever is Allāh Encompassing and Wise.

وَإِن يَتَفَرَّقَا يُغْنِ اللّهُ كُلاًّ مِّن سَعَتِهِ وَكَانَ اللّهُ وَاسِعًا حَكِيمًا ؛ و اگر آن دو از يکديگر جدا شوند خدا هر دو را به کمال فضل خويش بي نيازسازد که خدا گشايش دهنده و حکيم است.

(130) این حالت سوم میان زن و شوهر است؛ پس زمانی که زن و مرد نتوانستند با هم به توافق برسند، در این صورت جدایی و طلاق اشکالی ندارد. بنابراین خداوند فرمود: (﴿وَإِن يَتَفَرَّقَا﴾) و اگر به سبب طلاق یا فسخ یا خلع و غیره از همدیگر جدا شدند، (﴿يُغۡنِ ٱللَّهُ كُلّٗا مِّن سَعَتِهِۦ﴾) خداوند هر یک از زن و شوهر را، از فضل و احسان گسترده و فراگیرش بی‌نیاز می‌کند، پس شوهر را، با زنی دیگر و بهتر از زن اولی بی‌نیاز می‌کند، و زن را از فضل و احسان خویش بی‌نیاز می‌نماید. و گرچه بهرۀ او از شوهرش قطع شده است، اما روزیِ او بر خدایی است که متکفل روزی تمام مردم است، خداوندی که مصالح و منافع همه را تامین می‌نماید. و شاید خداوند شوهری بهتر به وی ببخشد. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ وَٰسِعًا﴾) و خداوند دارای فضل فراوان و رحمت گسترده می‌باشد، و رحمت و احسانش به اندازۀ علم و دانشِ بی‌پایانش است، با این وجود خداوند (﴿حَكِيمٗا﴾) به خاطر حکمت خویش روزی می دهد و طبق حکمت خویش، از رسیدن احسان خود به بعضی جلوگیری می‌نماید. پس هرگاه حکمت او اقتضا کند که برخی از بندگانش را، به خاطر سببی که در آنان می‌باشد از احسان و لطف خویش منع کند، بنا بر عدل و حکمت خود، آنان را از احسان خویش محروم می‌گرداند.

4:131–132Page 99

وَلِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۗ وَلَقَدۡ وَصَّيۡنَا ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلِكُمۡ وَإِيَّاكُمۡ أَنِ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَۚ وَإِن تَكۡفُرُواْ فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ غَنِيًّا حَمِيدٗا ١٣١

And to Allāh belongs whatever is in the heavens and whatever is on the earth. And We have instructed those who were given the Scripture before you and yourselves to fear Allāh. But if you disbelieve - then to Allāh belongs whatever is in the heavens and whatever is on the earth. And ever is Allāh Free of need and Praiseworthy.

وَلِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَكِيلًا ١٣٢

And to Allāh belongs whatever is in the heavens and whatever is on the earth. And sufficient is Allāh as Disposer of affairs.1

وَللّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَلَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَإِيَّاكُمْ أَنِ اتَّقُواْ اللّهَ وَإِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ لِلّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَكَانَ اللّهُ غَنِيًّا حَمِيدًا ؛ از آن خداست آنچه در آسمانها و زمين است و هر آينه اهل کتاب را که پيش ، از شما بودند و نيز شما را سفارش کرديم که از خدا بترسيد ، اگر هم کفر ورزيد باز هم آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است متعلق به خداست واوست بي نياز و در خور ستايش. وَلِلّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَكَفَى بِاللّهِ وَكِيلاً ؛ و از آن خداست آنچه در آسمانها و زمين است ، و خدا کارسازي را کافي است.

(131 - 132) خداوند متعال از پادشاهی بزرگ و گستردگی ملک خویش خبر می‌دهد، و [وجود] این ملک عظیم، مستلزم آن است که خداوند هرطور بخواهد در آن تصرف ‌نماید؛ تصرف تقدیری و تصرف شرعی. تصرف شرعیِ خداوند آن است که گذشتگان و آیندگانِ اهل کتاب‌های آسمانی را توصیه نمود که تقوا داشته باشند، این وصیت به تقوا، متضمن امر و نهی و تشریع احکام و پاداش دادن به کسی است که این توصیه را عملی نماید. همچنان‌که در برگیرندۀ عقاب و عذ‌اب دردناکی است ـ برای کسی ـ که آن را اهمال و ضایع گرداند. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن تَكۡفُرُواۡ﴾) و اگر کفر بورزید، و تقوای الهی را نداشته باشید، و چیزهایی را برای خدا شریک گردانید که خداوند بر صحّت آن دلیلی نازل نفرموده است، جز به خودتان به کسی دیگر زیان نمی‌رسانید، و هیچ زیانی به خداوند نمی‌رسد و از پادشاهی او چیزی کم نمی‌شود. و او بندگانی دارد که از شما بهتر و برتر و بیشترند، و از او اطاعت می‌کنند، و در برابر دستوراتش فروتن و تسلیم هستند. بنابراین به دنبال آن فرمود: (﴿وَإِن تَكۡفُرُواۡ فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ غَنِيًّا حَمِيدٗا﴾) و اگر کفر بورزید، پس همانا آنچه در آسمان‌ها و زمین است، از آنِ خداست، و خداوند بی‌نیاز [و] ستوده است. و او دارای سخاوت و بخشش کامل و نیکوکاری فراگیر می‌باشد که از خزانه‌های رحمت او سرچشمه می‌گیرد، و رحمت او هرگز کاهش پیدا نمی‌کند، هرچند که به‌صورت شبانه روزی از آن ببخشد. و اگر اهل آسمان‌ها و زمین همه جمع شوند و هر یک به اندازۀ دلخواهش از خدا بخواهد و به آن نیز برسد، چیزی از ملک خدا کم نمی‌شود، چون خداوند، بخشنده و بزرگوار و دارنده است. بخشش او یک کلام، و عذابش نیز یک کلام است، و هرگاه چیزی را بخواهد به آن می‌فرماید: پدید بیا، پس پدید می‌آید. او دارای تمامی صفات کمال است؛ زیرا اگر در او کمبودی بود، به رشد و کمال نیاز پیدا می‌کرد، درحالی‌که او دارای هر صفت کمالی است. و از کمال بی‌نیازی او این است که در ادارۀ ملکش، همسر و فرزند و شریکی بر نگرفته، و پشتیبان و یاوری ندارد تا او را در تدبیر آن یاری دهد. و از کمال بی‌نیازی‌اش این است که جهان هستی در تمام احوال به او نیاز دارد، و همۀ موجودات نیازهای کوچک و بزرگ خود را از او می‌خواهند و خداوند خواسته‌هایشان را برآورده می‌کند و آنها را بی‌نیاز و قانع می‌گرداند و با لطف و هدایت خویش بر آنها منّت می‌گذارد. «حمید» به معنی ستوده، و یکی از نام‌های بزرگ و مبارک الهی، وبیانگر آن است که خداوند، شایستۀ هر نوع ستایش و محبت و بزرگداشتی است؛ زیرا از صفات ستوده که همان صفات جلال و جمال هستند، برخوردار است و نعمت‌های فراوانی به آفریدگانش ارزانی داشته است، پس او در هر حالی ستوده است. قرار گرفتن این دو اسم بزرگوار در کنار هم، بسیار زیباست:﴿ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾ خداوند بی‌نیاز و ستوده است، او دارای کمال بی‌نیازی و کمال ستودگی است. و قرار گرفتن این دو نام در کنار یکدیگر، بیشتر کمال و غنای الهی را به تصویر می‌کشد. سپس خداوند تکرار کرد که فرمانروایی و پادشاهی او آنچه را که در آسمان‌ها و زمین است، احاطه کرده، و او بر هر چیزی وکیل است؛ یعنی خداوند عالم است، و امور هستی را بنا بر حکمت و تدبیر خویش اداره می‌نماید، و این بیانگر کمال وکالت او است. به درستی که وکالت، مستلزم آن است که شخص وکیل نسبت به چیزی که وکالت آن را قبول کرده است، شناخت و آگاهی داشته باشد، و بر اجرای آن توانا و نیرومند باشد، و باید تدبیر آن [وجه الوکاله] بر مبنای حکمت و مصلحت باشد. پس هر اندازه در این زمینه نقص و خللی وجود داشته باشد، ناشی از نقص و ضعف وکیل است. و خداوند متعال از هر کمبود و نقصی پاک و مبرّا است.

4:133–134Page 99

إِن يَشَأۡ يُذۡهِبۡكُمۡ أَيُّهَا ٱلنَّاسُ وَيَأۡتِ بِـَٔاخَرِينَۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ ذَٰلِكَ قَدِيرٗا ١٣٣

If He wills, He can do away with you, O people, and bring others [in your place]. And ever is Allāh competent to do that.

مَّن كَانَ يُرِيدُ ثَوَابَ ٱلدُّنۡيَا فَعِندَ ٱللَّهِ ثَوَابُ ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ سَمِيعَۢا بَصِيرٗا ١٣٤

Whoever desires the reward of this world - then with Allāh is the reward of this world and the Hereafter. And ever is Allāh Hearing and Seeing.

إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ وَيَأْتِ بِآخَرِينَ وَكَانَ اللّهُ عَلَى ذَلِكَ قَدِيرًا ؛ اي مردم ، اگر او بخواهد همه شما را از ميان مي برد و مردمي ديگر را مي آورد ، که خدا بر اين کار قادر است. مَّن كَانَ يُرِيدُ ثَوَابَ الدُّنْيَا فَعِندَ اللّهِ ثَوَابُ الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَكَانَ اللّهُ سَمِيعًا بَصِيرًا ؛ هر کس که پاداش اينجهاني را مي طلبد بداند که پاداش اينجهاني و آنجهاني در نزد خداست و او شنوا و بيناست.

(133) او بی‌نیاز و ستوده، و دارای قدرتی کامل و اراده‌ای بیکران می‌باشد. (﴿إِن يَشَأۡ يُذۡهِبۡكُمۡ أَيُّهَا ٱلنَّاسُ وَيَأۡتِ بِ‍َٔاخَرِينَ﴾) ای مردم! اگر خداوند بخواهد شما را از میان می‌برد و کسانی دیگر را می‌آورد که از شما فرمانبردارتر و بهتر باشند. این تهدیدی است برای مردم به خاطر پایداری آنها بر کفر، و رویگردانی‌شان از پروردگارشان؛ زیرا اگر آنها از خدا اطاعت نکنند، خداوند باکی ندارد و به آنها توجهی نمی‌نماید، ولی به آنان فرصت و مهلت می‌دهد، اما آنها را فراموش نمی‌کند و به حال خودشان رها نمی‌سازد.

(134) سپس خداوند خبر داد که هر کس اراده‌ای پست داشته باشد، و تمام همّ وغمّش به دنیا و لذایذ آن معطوف گردد، و میل و رغبتی به آخرت نداشته باشد، به راستی که تلاش و نظر او کوتاه است، و از پاداش دنیا جز آنچه که خداوند برای او نوشته است، به دست نمی‌آورد؛ زیرا خداوند متعال مالک همۀ جهان هستی است، خداوندی که پاداش دنیا و آخرت در دست اوست و باید برای به دست آوردن پاداش هردو سرا، از او کمک گرفت؛ زیرا آنچه نزد اوست، جز با فرمان بردن از وی به دست نمی آید، و امور دینی و دنیوی مگر با کمک خواستن از او و اظهار تضرّع و نیاز به درگاهش، به دست نخواهد آمد. و خداوند بنا بر حکمت خویش بعضی را خوار می‌گرداند، و بعضی را برانجام اعمال شایسته توفیق می‌دهد، عده‌ای را از برکات خویش بهره‌مند می‌سازد، و عده‌ای را از آن محروم می‌گرداند. بنابراین فرمود: (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ سَمِيعَۢا بَصِيرٗا﴾) و خداوند شنوا و بیناست.

4:135Page 100

۞ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُونُواْ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَۚ إِن يَكُنۡ غَنِيًّا أَوۡ فَقِيرٗا فَٱللَّهُ أَوۡلَىٰ بِهِمَاۖ فَلَا تَتَّبِعُواْ ٱلۡهَوَىٰٓ أَن تَعۡدِلُواْۚ وَإِن تَلۡوُۥٓاْ أَوۡ تُعۡرِضُواْ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٗا ١٣٥

O you who have believed, be persistently standing firm in justice, witnesses for Allāh, even if it be against yourselves or parents and relatives. Whether one is rich or poor, Allāh is more worthy of both.1 So follow not [personal] inclination, lest you not be just. And if you distort [your testimony] or refuse [to give it], then indeed Allāh is ever, of what you do, Aware.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقَيرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، به عدالت فرمانروا باشيد و براي خدا، شهادت دهيد ، هر چند به زيان خود يا پدر و مادر يا خويشاوندان شما چه توانگر و چه درويش بوده باشد زيرا خدا به آن دو سزاوارتر است پس ، از هواي نفس پيروي مکنيد تا از شهادت حق عدول کنيد چه زبان بازي کنيد يااز آن اعراض کنيد ، خدا به هر چه مي کنيد آگاه است.

(135) سپس خداوند متعال بندگان مؤمنش را دستور می‌دهد تا (﴿قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ﴾) باشند. «قوّام» صیغۀ مبالغه است؛ یعنی در همۀ حالات بر اقامۀ قسط و دادگری مواظب باشید. قسط؛ یعنی عدالت پیشه کردن در ادای حقوق خدا و حقوق بندگانش. دادگری در حقوق خدا این است که از نعمت‌های خدا در راستای نافرمانی او استفاده نشود، بلکه نعمت‌ها را تنها در راه اطاعت از او مصرف کرد. و دادگری در حقوق انسان‌ها آن است که همۀ حقوقی را که بر عهدۀ تو دارند ادا کنی، همان طور که حقوق خود را از دیگران مطالبه می‌کنی. پس باید نفقه‌های واجب و بدهی‌ها را بپردازی، و با مردم به‌گونه‌ای نیکو رفتار کنی، همان‌گونه که دوست داری با رفتار و اخلاق خوب با تو رفتار کنند، و در مقابل نیکی که با آنان می‌کنی، شما را پاداش نیک دهند. دادگری گفتار و گوینده، یکی از بزرگ‌ترین انواع دادگری است. پس نباید به خاطر خویشاوندی با یکی از دو متخاصمین، و یا به خاطر تمایل بیشتر نسبت به یکی از آنها، به نفع یکی از دو متخاصم قضاوت شود، بلکه باید در میان آن دو به عدالت و دادگری حکم گردد. و یکی از مصادیق دادگری، ادای گواهی و شهادتی است که نزد تو است. پس حتی اگر آن گواهی و شهادت به زیان دوستان یا به زیان خودت باشد، باید آن را ادا کنی. بنابراین فرمود: (﴿شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَۚ إِن يَكُنۡ غَنِيًّا أَوۡ فَقِيرٗا فَٱللَّهُ أَوۡلَىٰ بِهِمَا﴾) ثروتمند را به خاطر ثروتش، رعایت نکنید، و به خاطر ابراز محبت نسبت به فقیر، رعایت حال او را نکنید [و چنان نپندارید که این ترحم و ابراز محبت به نفع اوست] بلکه به حق گواهی دهید، و مهم نیست به زیان چه کسی باشد. برپاداشتن عدالت و دادگری از بزرگ‌ترین کارهاست، و این بیانگر دیانت و پرهیزگاری کسی است که آن را پیشۀ خود نموده است. و بر جایگاه رفیع او در اسلام دلالت می‌نماید. پس کسی که خیرخواه خودش است و می‌خواهد نجات یابد، باید بی‌نهایت به دادگری توجه داشته باشد و همواره آن‌را مدّ نظر خویش قرار بدهد. و باید هر چیزی را که او را از عمل به عدالت باز دارد، از خودش دور نماید. و بزرگ‌ترین مانع در راستای اقامۀ دادگری و عدالت، پیروی از هوی و هوس است. بنابراین خداوند به دوری جستن از این مانع، تذکر داد و فرمود: (﴿فَلَا تَتَّبِعُواۡ ٱلۡهَوَىٰٓ أَن تَعۡدِلُواۡ﴾) از شهوات خود که مخالف حق است، پیروی نکنید؛ زیرا اگر از آن پیروی کنید، از حق منحرف شده و از اقامۀ عدالت و دادگری باز می‌مانید، چرا که هوی و هوس، بینش و بصیرت آدمی را کور می‌گرداند، تا جایی که حق را باطل می‌بیند، و باطل را حق می‌پندارد. یا اینکه حق را می‌شناسد اما آن را به خاطر تبعیت از هوای نفس ترک می‌کند. پس هرکس از شرّ هوی و هوس خود سالم بماند، حق را دریافته و به راه راست هدایت شده است. پس از آنکه بیان کرد که قیام به دادگری و عدالت واجب است، از مخالفت با این اصل نیز نهی نمود، و آن عبارت است از؛ پیچاندن زبان در شهادت، حق کشی، و تحریف کردن سخن به صورت جزئی و یا به صورت کلی. تحریف شهادت، و کامل ادا نکردن، و تأویل نمودن آن نیز در این موضوع داخل است و همۀ موارد مذکور، پیچاندن زبان در شهادت محسوب می‌شوند؛ زیرا انحراف از حق است. (﴿أَوۡ تُعۡرِضُواۡ﴾) و اگر دادگری را ترک کنید، مثلاً شاهد از ادای شهادت خود امتناع ورزد، و حاکم حکمی را که باید صادر کند، صادر نکند، (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٗا﴾) همانا خداوند آنچه را که انجام می دهید، احاطه نموده است و کارهای پوشیده و آشکار شما را می‌داند. واین تهدیدی سخت است برای کسی که از ادای حق زبان می‌پیچاند، یا از آن رویگردانی می‌کند. و به طریق اولی، این تهدید متوجه کسی است که به ناحق حکم می نماید، یا به دروغ گواهی می‌دهد؛ زیرا جنایت او بزرگ‌تر است، چون دو نفر اول حق را ترک کرده‌اند، اما او حق را ترک کرده و باطل را برپا داشته است.

4:136Page 100

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ ءَامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَٱلۡكِتَٰبِ ٱلَّذِي نَزَّلَ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَٱلۡكِتَٰبِ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ مِن قَبۡلُۚ وَمَن يَكۡفُرۡ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا ١٣٦

O you who have believed, believe1 in Allāh and His Messenger and the Book that He sent down upon His Messenger and the Scripture which He sent down before. And whoever disbelieves in Allāh, His angels, His books, His messengers, and the Last Day has certainly gone far astray.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، به خدا و پيامبرش و اين کتاب که بر، پيامبرش نازل کرده و آن کتاب که پيش از آن نازل کرده ، به حقيقت ايمان بياوريد و هر که به خدا و فرشتگانش و کتابهايش و پيامبرانش و به روزقيامت کافر شود سخت در گمراهي افتاده است.

(136) بدان که امر و دستور دو گونه است؛ زیرا امر، یا متوجه کسی است که در آن حکم داخل نیست و به هیچ چیزی از اوصاف آن متصف نمی‌باشد. در این حالت دستور دادن به چنین فردی، به منزلۀ دستور به وارد شدن بدان حکم است. مانند اینکه کسی مؤمن نباشد و به ایمان دستور داده شود، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ أُوتُواۡ ٱلۡكِتَٰبَ ءَامِنُواۡ بِمَا نَزَّلۡنَا مُصَدِّقٗا لِّمَا مَعَكُم﴾ ای اهل کتاب! به آنچه ما نازل کرده‌ایم و تصدیق کنندۀ چیزی است که با خود دارید، ایمان بیاورید. یا اینکه دستور متوجه کسی می گردد که در آن داخل است. امر در چنین حالتی بدان جهت است تا آنچه را که انجام داده است، تصحیح کند، و چیزی را که ندارد، به دست آورد. از آن جمله است فرمانی که خداوند در این آیه بیان داشته و مؤمنان را به ایمان آوردن فرمان داده است. این امر مقتضی آن است که مؤمنان، ایمانشان را تصحیح و تجدید نمایند و آن را با اخلاص و راستی و پرهیز از اموری که ایمان را تباه می‌نماید، بیارایند، و از همۀ چیزهایی که ایمان را دچار نقصان می‌کند، توبه کنند. نیز اقتضا می‌کند که مؤمن آنچه را ندارد، از قبیل: علوم ایمانی و اعمال آن، کسب کند؛ زیرا هرگاه نص و عبارتی به او رسید و معنی‌اش را فهمید و به آن اعتقاد داشت، این جزو همان ایمانی است که به آن فرمان داده شده است. همچنین بقیۀ اعمال ظاهری و باطنی، بخشی از ایمان می‌باشند. همان‌طور که نصوص فراوانی [نیز] برآن دلالت کرده و سلف امت بر آن اجماع نموده‌اند. و این روند باید تا دم مرگ استمرار داشته باشد. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ ٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِۦ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسۡلِمُونَ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! آن‌گونه که شایستۀ پرهیزگاری از خدا است، از وی بترسید؛ و نمیرید، مگر اینکه مسلمان باشید. دراینجا پروردگار به ایمان آوردن به خدا و پیامبرانش، و به قرآن و کتاب‌های گذشته فرمان داده است. و ایمان داشتن به همۀ اینها، جزوِ ایمان واجب است؛ و بنده، مؤمن شمرده نمی‌شود، مگر اینکه به این موارد ایمان داشته باشد، و مواردی را که به تفصیل به او نرسیده است، باید به صورت اجمالی به آن ایمان داشته باشد. و به آنچه که به صورت تفصیلی به او رسیده است، باید به طور تفصیلی ایمان داشته باشد. پس هرکس از چنین ایمانی که به داشتن آن امر شده است برخوردار باشد، هدایت یافته و نجات پیدا می‌کند. (﴿وَمَن يَكۡفُرۡ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا﴾) و هر کس به خدا و فرشتگانش و کتاب‌ها و پیامبرانش و روز آخرت کفر بورزد، به راستی بسی گمراه گشته است. و چه گمراهی شدیدتر از گمراهی کسی است که راه مستقیم هدایت را ترک کند، و راهی را که به عذاب دردناک می‌انجامد، درپیش بگیرد؟ و بدان که کفر ورزیدن به یکی از امور مذکور، به مثابۀ کفر ورزیدن به همۀ آنها است؛ چون این امور با یکدیگر مرتبط هستند، و با اعتقاد به برخی و کفر ورزیدن به برخی دیگر، ایمان محقّق نمی‌شود. سپس خداوند فرمود:

Text: Quranic Universal Library (Tarteel), via spa5k/tafsir_api (MIT), at a fixed version. The ayahs: Quran Foundation. Sources and licences

Contents

Ayat al-Kursi36Al-Kahfpage 42juz 15Bukhari 1Muslim 2999

Style

Theme
Text size
Layout

Читать на русском