As-Sa'di · Tafsir · in Persian
At-Tawbah 9:30–40
9:30–33Page 191
وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ عُزَيۡرٌ ٱبۡنُ ٱللَّهِ وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَى ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ ٱللَّهِۖ ذَٰلِكَ قَوۡلُهُم بِأَفۡوَٰهِهِمۡۖ يُضَٰهِـُٔونَ قَوۡلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبۡلُۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ ٣٠
The Jews say, "Ezra is the son of Allāh"; and the Christians say, "The Messiah is the son of Allāh." That is their statement from their mouths; they imitate the saying of those who disbelieved before [them]. May Allāh destroy them; how are they deluded?
ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُوٓاْ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗاۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ سُبۡحَٰنَهُۥ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ٣١
They have taken their scholars and monks as lords besides Allāh,1 and [also] the Messiah, the son of Mary.2 And they were not commanded except to worship one God; there is no deity except Him. Exalted is He above whatever they associate with Him.
يُرِيدُونَ أَن يُطۡفِـُٔواْ نُورَ ٱللَّهِ بِأَفۡوَٰهِهِمۡ وَيَأۡبَى ٱللَّهُ إِلَّآ أَن يُتِمَّ نُورَهُۥ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ ٣٢
They want to extinguish the light of Allāh with their mouths, but Allāh refuses except to perfect His light, although the disbelievers dislike it.
هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُشۡرِكُونَ ٣٣
It is He who has sent His Messenger with guidance and the religion of truth to manifest it over all religion, although they who associate others with Allāh dislike it.
وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ؛ يهود گفتند که عزير پسر خداست ، و نصاري گفتند که عيسي پسر خداست اين ، سخن که مي گويند همانند گفتار کساني است که پيش از اين کافر بودند خدا بکشدشان به کجا باز مي گردند ? اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَـهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ؛ حبرها و راهبان خويش و مسيح پسر مريم را به جاي الله به خدايي گرفتند وحال آنکه مامور بودند که تنها يک خدا را بپرستند ، که هيچ خدايي جز اونيست منزه است از آنچه شريکش مي سازند. يرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ؛ مي خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ، و خدا جز به کمال ، رساندن نور خود نمي خواهد هر چند کافران را خوش نيايد. هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ؛ او کسي است که پيامبر خود را براي هدايت مردم فرستاد ، با ديني درست و بر حق ، تا او را بر همه دينها پيروز گرداند ، هر چند مشرکان را خوش نيايد.
(30) پس از آنکه خداوند متعال به پیکار کردن با اهل کتاب دستور داد، به برخی از گفتهها و سخنان پلیدشان اشاره نمود تا مؤمنانی را که به خاطر پروردگار و دینشان غیرتشان به جوش میآید، تحریک شوند و با آنها بجنگند، و آنچه را در توان دارند، در راه مبارزه با آنها مبذول نمایند. پس فرمود: (﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ عُزَيۡرٌ ٱبۡنُ ٱللَّهِ﴾) و یهودیان گفتند: عزیر، پسر خدا است، و این گفتار و عقیدۀ همۀ آنها نبود، ولی دستهای از آنان چنین اعتقادی را داشتند. پس این بر پلیدی و بدی یهودیان دلالت مینماید، به نحوی که آنها در این زمینه به ساحت مقدس خدا جرأت کرده و شکوه و بزرگی او را مورد طعنه قرار دادند. و گفته شده است که علت اینکه آنها میگفتند:«عزیر پسر خداست» این بود که وقتی پادشاهان بر بنی اسرائیل مسلط شدند و آنهارا کاملاً شکست دادند، و حاملان و علمای تورات را به قتل رساندند، بنیاسرائیل دریافتند که عزیر توراترا کاملاً حفظ نموده و از بردارد، و یا بیشتر آن را حفظ کرده است، و آن را بر آنان املا نمود و آنها برای خود نسخه نوشتند. به این خاطر چنین ادعای زشتی در مورد عزیر کردند. (﴿وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَى ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ ٱللَّهِ﴾) و نصارا گفتند: عیسی، پسر مریم، پسر خداست. خداوند متعال فرمود: (﴿ذَٰلِكَ قَوۡلُهُم بِأَفۡوَٰهِهِمۡ﴾) این سخنی است [باطل] که آنها بر زبانشان میآورند، و دلیل و حجتی بر صحت آن ندارند، و کسی که به گفتههای خود توجه نکند، هر سخنی را بر زبان جاری میکند؛ چون او دین و عقلی ندارد که وی را از گفتاری که میخواهد، باز بدارد. بنابراین فرمود: (﴿يُضَٰهُِٔونَ قَوۡلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَبۡلُ﴾) این سخن آنان، مشابه سخن مشرکانی است که میگفتند: فرشتگان، دختران خدا هستند. گفتارشان مشابه سخن آنان است، و در باطل بودن مانند یکدیگر است. (﴿قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾) خداوند آنان را نابود کند، چگونه از حق روشن و آشکار به سوی سخن باطل آشکار بر میگردند!
(31) و بعید به نظر میآید که امت بزرگی بر چنین سخنی اتفاق نظر پیدا کنند، اما در این صورت نیز کمترین تفکر و تأملی، آدمی را به باطل بودن آن هدایت مینماید؛ چرا که آنها (﴿ٱتَّخَذُوٓاۡ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ﴾) علما و دیرنشینان خود را (﴿أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ﴾) به جای خدا به الوهیت گرفتند، و آنچه را که خدا برایشان حرام نموده بود، برای آنان حلال کردند، پس آن را حلال شمردند، و آنچه را که خدا برایشان حلال نموده بود، برای آنان حرام کردند، پس آنرا حرام انگاشتند. و برای آنها آئین و گفتارهایی که با دین پیامبران متضاد بود، مشروع نمودند، و بر این اساس از آنان پیروی کردند. نیز آنها در مورد مشایخ و دیرنشینان خود زیادهروی کردند، و آنها را تعظیم نمودند، و قبور آنان را همچون بت برگرفتند که به پرستش آن اقدام میکردند، و ذبایح خود را در پای آنها سر میبریدند، و دعا و فریاد طلبیهای خود را به محضر آنها عرضه میداشتند. (﴿وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ﴾) و عیسی پسر مریم را به جای خدا به خدایی گرفتند، و با دستوری که خدا توسط پیامبرانش به آنها داده بود، مخالفت کردند. خداوند متعال میفرماید: (﴿وَمَآ أُمِرُوٓاۡ إِلَّا لِيَعۡبُدُوٓاۡ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗاۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) حال آنکه بدیشان جز این دستور داده نشده بود که تنها خدای یگانه را بپرستند و بس؛ زیرا جز خدا، معبودی به حق نیست. پس دستور داده شده بودند تا عبادت و اطاعت را خالصانه برای خدا انجام دهند، و فقط نسبت به او محبت بورزند، و او را به فریاد بخوانند. اما آنها دستور خدا را کنار نهادند، و چیزهایی را شریک خدا ساختند که هیچ دلیلی بر روا بودن آنها فرو نفرستاده بود. (﴿سُبۡحَٰنَهُۥ عَمَّا يُشۡرِكُونَ﴾) پاک و منزه است از آنچه آنها با او شریک میسازند، و بر او دروغ میبندند؛ زیرا آنان با این کار به ساحت مقدس خداوند متعرّض شده، و او را به چیزی متّصف میکنند که شایستۀ شکوه و بزرگیاش نیست، و خداوند متعال در اوصاف و افعال خود، برتر از هر چیزی است که بدو نسبت داده میشود و با کمال والای او منافی میباشد.
(32) وقتی روشن شد که یهود ونصاری دلیلی بر صحت گفتههای خود ندارند، بلکه فقط دروغ و اراجیف به هم میبافند، خداوند متعال خبر داد که آنها (﴿يُرِيدُونَ أَن يُطۡفُِٔواۡ نُورَ ٱللَّهِ بِأَفۡوَٰهِهِمۡ﴾) هدف آنان از این کار این است که میخواهند نور خدا را با سخنان خود خاموش گردانند. و نور خدا؛ همان دینی است که پیامبران را برای تبلیغ آن فرستاده، و کتابها را در تأیید آن نازل کرده است. و خداوند دین را نور نامیده است؛ چون تاریکیها و جهالت و ادیان باطل به وسیلۀ آن روشن میشود. پس این دین حق است، و عمل کردن به آن، عمل کردن به حق و حقیقت است، و غیر از آن هرچه هست، باطل و عملِ به باطل است. پس یهودیان و نصارا، و مشرکانی که مانند آنها میباشند، میخواهند با گفتههایشان ـکه هیچ دلیلی بر صحت آن ندارند ـ نور خدا را خاموش گردانند، (﴿وَيَأۡبَى ٱللَّهُ إِلَّآ أَن يُتِمَّ نُورَهُۥ﴾) و خداوند نمیپذیرد، مگر اینکه نورش را کامل بگرداند؛ چون آن نور آشکار و درخشان است و اگر تمام مردم برای خاموش کردن آن جمع شوند، نمیتوانند آن را خاموش کنند؛ زیرا کسی که این نور را فرو فرستاده است، همۀ بندگان تحت اختیار او هستند، و خداوند این نور را از شر هر کسی که نسبت به آن قصد بدی داشته باشد، مصون میدارد. بنابراین فرمود: (﴿وَيَأۡبَى ٱللَّهُ إِلَّآ أَن يُتِمَّ نُورَهُۥ﴾) و خداوند نمیپذیرد مگر اینکه نورش را کامل بگرداند، (﴿وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) گر چه کافران خشنود نباشند، و برای نابود کردن آن تلاش کنند؛ زیرا تلاش آنها نمیتواند هیچ زیانی برساند.
(33) سپس خداوند متعال به تبیین نوری پرداخت که متعهّد شده است آن را حفظ نماید و به اتمام برساند، پس فرمود: (﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ﴾) خداوند ذاتی است که پیامبرش را با هدایت، که همانا علم مفید است، و همراه با دین راستین که عبارت از عمل صالح است، روانه کرده است. پس آنچه خداوند محمد صلی الله علیه وسلم را با آن فرستاده است شامل بیان حق، و مشخص کردن آن از باطل در رابطه با نامهای خدا و صفات و کارها و احکام و اخبار وی میباشد. همچنانکه این دین به هر مصلحتی که دلها و ارواح و جسمها را سود بخشد، از قبیل: خالص گرداندن دین برای خدای یگانه، و داشتنِ محبت خدا و پرستش او فرمان میدهد و به نیکیها و اخلاق و عادت و اعمال صالح و آداب مفید دستور میدهد، و از هر آنچه که بر خلاف این است، از قبیل: اخلاق و کارهای زشت که برای قلب و جسم و دنیا و آخرت مضر است، نهی میکند. پس خداوند پیامبرش را همراه با هدایت و دین حق روانه کرده است، (﴿لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُشۡرِكُونَ﴾) تا آن را با حجت و دلیل و شمشیر بر سایر ادیان برتری بخشد، گرچه مشرکان این را نپسندند، و در پی از بین بردن آن باشند و برای آن نقشه و دسیسه بکشند؛ زیرا نقشه و حیلۀ بد، جز به صاحبش زیان نمیرساند؛ و خداوند وعدۀ خود را حتماً کامل میگرداند و آنچه را که متعهد شده است، باید انجام پذیرد.
9:34–35Page 192
۞ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلۡأَحۡبَارِ وَٱلرُّهۡبَانِ لَيَأۡكُلُونَ أَمۡوَٰلَ ٱلنَّاسِ بِٱلۡبَٰطِلِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۗ وَٱلَّذِينَ يَكۡنِزُونَ ٱلذَّهَبَ وَٱلۡفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَبَشِّرۡهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٖ ٣٤
O you who have believed, indeed many of the scholars and the monks devour the wealth of people unjustly1 and avert [them] from the way of Allāh. And those who hoard gold and silver and spend it not in the way of Allāh - give them tidings of a painful punishment.
يَوۡمَ يُحۡمَىٰ عَلَيۡهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكۡوَىٰ بِهَا جِبَاهُهُمۡ وَجُنُوبُهُمۡ وَظُهُورُهُمۡۖ هَٰذَا مَا كَنَزۡتُمۡ لِأَنفُسِكُمۡ فَذُوقُواْ مَا كُنتُمۡ تَكۡنِزُونَ ٣٥
The Day when it1 will be heated in the fire of Hell and seared therewith will be their foreheads, their flanks, and their backs, [it will be said], "This is what you hoarded for yourselves, so taste what you used to hoard."
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّ كَثِيرًا مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، بسياري از حبرها و راهبان اموال مردم ، رابه ناشايست مي خورند و ديگران را از راه خدا باز مي دارند و کساني راکه از زر و سيم مي اندوزند و در راه خدا انفاقش نمي کنند ، به عذابي دردآور بشارت ده . يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَـذَا مَا كَنَزْتُمْ لأَنفُسِكُمْ فَذُوقُواْ مَا كُنتُمْ تَكْنِزُونَ ؛ روزي که در آتش جهنم گداخته شود و پيشاني و پهلو و پشتشان را با آن ، داغ کنند اين است آن چيزي که براي خود اندوخته بوديد حال طعم اندوخته خويش را بچشيد.
(34) در اینجا خداوند بندگان مؤمن خویش را از بسیاری از علما و دیرنشینان اهلکتاب برحذر میدارد. که اموال مردم را به ناحق میخورند و مردم را از راه خدا باز میدارند. آنان اگر حقوقی از اموال مردم دریافت میدارند، و یا مردم از اموال خود به آنها میبخشند، به خاطر علم و عبادتشان است، و اینکه آنها اهل علم و دانش هستند و مردم را به راه راست هدایت مینمایند. اما اگر اموال مردم را بخورند و مردم را از راه خدا باز دارند، پس گرفتن اموال به این صورت حرام و ستم است؛ زیرا مردم مالهای خود را بدانان نمیبخشند مگر به خاطر اینکه آنان را به راه راست راهنمایی کنند. و از جمله خوردن و گرفتن اموال مردم به ناحق، این است که مردم به آنان پول بدهند تا به نفع آنها فتوا صادر کنند، یا برای آنان به غیر از آنچه خدا نازل نموده است، حکم نمایند. پس باید از دو حالتِ علما و دیرنشینان برحذر بود؛ یکی اینکه اموال مردم را به ناحق میخورند، دوم اینکه مردم را از راه خدا باز میدارند. (﴿وَٱلَّذِينَ يَكۡنِزُونَ ٱلذَّهَبَ وَٱلۡفِضَّةَ﴾) و کسانی که طلا و نقره میاندوزند، و آن را نگاه میدارند، (﴿وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و آن را در راههای خیر که انسان را به خدا میرساند، خرج نمیکنند. اندوخته و دارایی حرام آن است که انسان نفقۀ واجب را از آن نپردازد، مانند اینکه زکات آن را نپردازد، یا مخارج واجب همسران یا خویشاوندان را ندهد، یا از خرج کردن آن در راه خدا ـ هرگاه که واجب باشد ـ امتناع ورزد.(﴿فَبَشِّرۡهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾) پس ایشان را به عذابی دردناک مژده بده.
(35) سپس آن عذاب را تفسير نمود و فرمود: {يَوۡمَ يُحۡمَى عَلَيۡهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ} روزی که اموالشان در آتش جهنم گداخته میشود، پس هر درهم و ديناری جدا گداخته میشود. {فَتُكۡوَى بِهَا جِبَاهُهُمۡ وَجُنُوبُهُمۡ وَظُهُورُهُمۡ} و در روز قيامت پيشانی و پهلو و پشتهای ايشان با آن داغ میگردد، هر وقت سرد شوند دوباره داغ میشوند، در روزی که مدت آن به اندازه پنجاه هزار سال است. و از روی توبيخ و سرزنش به آنها گفته میشود:{هَذَا مَا كَنَزۡتُمۡ لِأَنۡفُسِكُمۡ فَذُوقُوا مَا كُنۡتُمۡ تَكۡنِزُونَ} اين همان چيزی است که برای خود اندوختيد، پس اينک بچشيد سزای آنچه را که میاندوختيد، پس خدا بر شما ستم نکرده است، بلکه شما خود بر خويشتن ستم کرديد و خود را با اين اموال اندوخته شده عذاب داديد. خداوند در اين دو آيه بيان میدارد که انسان در دوران ثروتمندیاش به يکی از اين دو صورت منحرف میشود، يا اينکه مالش را در راه باطل خرج مینمايد که جز ضرر محض هيچ سودی به او نمیرساند، مانند صرف کردن اموال در راه گناه و شهوتهايی که انسان را از طاعت خدا باز میدارد، و صرف کردن آن برای بازداشتن مردم از راه خدا، يا اينکه مخارج واجب و دادنیهای لازم را از مال خود نمیپردازد. و نهی از چيزی در واقع امر به ضدّ آن است.
9:36Page 192
إِنَّ عِدَّةَ ٱلشُّهُورِ عِندَ ٱللَّهِ ٱثۡنَا عَشَرَ شَهۡرٗا فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِ يَوۡمَ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ مِنۡهَآ أَرۡبَعَةٌ حُرُمٞۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُۚ فَلَا تَظۡلِمُواْ فِيهِنَّ أَنفُسَكُمۡۚ وَقَٰتِلُواْ ٱلۡمُشۡرِكِينَ كَآفَّةٗ كَمَا يُقَٰتِلُونَكُمۡ كَآفَّةٗۚ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلۡمُتَّقِينَ ٣٦
Indeed, the number of months with Allāh is twelve [lunar] months in the register of Allāh [from] the day He created the heavens and the earth; of these, four are sacred.1 That is the correct religion [i.e., way], so do not wrong yourselves during them.2 And fight against the disbelievers collectively as they fight against you collectively. And know that Allāh is with the righteous [who fear Him].
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَات وَالأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلاَ تَظْلِمُواْ فِيهِنَّ أَنفُسَكُمْ وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِكِينَ كَآفَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَآفَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ ؛ شمار ماهها در نزد خدا ، در کتاب خدا از آن روز که آسمانها و زمين را بيافريده ، دوازده است چهار ماه ، ماههاي حرامند اين است شيوه درست در آن ماهها بر خويشتن ستم مکنيد و همچنان که مشرکان همگي به جنگ شما برخاستند ، همگي به جنگ ايشان برخيزيد و بدانيد که خدا با پرهيزگاران است.
(36) خداوند متعال میفرماید: (﴿إِنَّ عِدَّةَ ٱلشُّهُورِ عِندَ ٱللَّهِ﴾) همانا تعداد ماهها در تقدیر و قضای الهی، (﴿ٱثۡنَا عَشَرَ شَهۡرٗا﴾) دوازده ماه است، و آن همین ماههای معروف میباشند. (﴿فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِ﴾) در حکم قَدَری او، (﴿يَوۡمَ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ مِنۡهَآ أَرۡبَعَةٌ حُرُمٞۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ﴾) در روزی که آسمانها و زمین را آفرید و شب و روز را جاری کرد و اوقات آن را معین نمود. پس اوقات و شب و روز را بر این ماههای دوازدهگانه تقسیم کرد. این است دین راست و درست. (﴿مِنۡهَآ أَرۡبَعَةٌ حُرُمٞ﴾) چهار ماه از آن حرام است، و آن عبارتند از: رجب، ذوالقعده، ذوالحجه، و محرم. و این ماهها به خاطر حرمتی که دارند، و نیز به خاطر اینکه پیکار و جنگ در آنها حرام است، ماه حرام نامیده شدهاند. (﴿فَلَا تَظۡلِمُواۡ فِيهِنَّ أَنفُسَكُمۡ﴾) پس در این ماهها بر خویشتن ستم نکنید. احتمال دارد که ضمیر «فیهن» به (﴿ٱثۡنَا عَشَرَ شَهۡرٗا﴾) برگردد. و خداوند بیان نموده که اینها جدولهای زمانی مشخصی برای بندگان هستند که با طاعت خدا آباد میشوند. و باید خداوند را سپاس بگویند که با آن [=تعیین جداول زمانی] و معیّن کردنشان در راستای مصالح بندگان، بر آنان منت نهاده است. پس باید از ستم ورزیدن بر خویش در این اوقات برحذر شوند. و احتمال دارد که ضمیر به چهار ماه حرام برگردد که معنی آیه چنین میباشد: خداوند شما را به طور ویژه از ستم کردن در این چهار ماه برحذر داشته است، به خاطر اینکه ستم در این ماهها، حرمت بیشتری دارد، و ستم کردن در این ماهها از ستم کردن در دیگر ماهها کیفر سختتری دارد. یکی از مصادیق ستم نکردن، نهی از جنگ در این ماهها است، بنا بر قول کسی که گفته است: حرمت جنگ و پیکار در ماههای حرام منسوخ نشده است، چرا که نصوص عامی در مورد تحریم پیکار در این ماهها وارد شده است و باید به آنها عمل شود. برخی گفتهاند: تحریم پیکار در این ماهها منسوخ است و این از عموم آیاتی مانند: (﴿وَقَٰتِلُواۡ ٱلۡمُشۡرِكِينَ كَآفَّةٗ كَمَا يُقَٰتِلُونَكُمۡ كَآفَّةٗ﴾) استنباط میشود؛ یعنی با همۀ مشرکین و کسانی که به پروردگار جهانیان کافرند، بجنگید. نه اینکه با یکی بجنگید و با یکی نجنگید، بلکه همه را دشمنان خویش قرار بدهید، همان طور که آنها نیز نسبت به شما چنین اند، و همۀ اهل ایمان را دشمن خود قرار داده و هیچ شری را از مسلمین دریغ نمیدارند. و احتمال دارد که (﴿كَآفَّةٗ﴾) حال باشد برای «واو» در (﴿وَقَٰتِلُواۡ﴾) ، پس معنی چنین میشود: همۀ شما با مشرکین پیکار کنید. پس در این حالت خیزش عمومی برای جنگ بر همۀ مؤمنان واجب میشود. اما چنین برداشت و تصوری حسب آیۀ ﴿وَمَاكَانَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لِيَنفِرُواۡ كَآفَّةٗ...﴾ و شایسته نیست که مؤمنان همگی [برای جهاد] خارج شوند، منسوخ است. (﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلۡمُتَّقِينَ﴾) و بدانید که یاری و کمک خداوند همراه با پرهیزگاران است. پس باید در نهان و آشکار پرهیزگاری کنید و برای انجام دادن طاعت الهی تلاش نمایید، به ویژه به هنگام جنگیدن با کافران؛ زیرا در این حال ممکن است مؤمن، تقوا و پرهیزگاری را در رفتار با کافران حربی ترک نماید.
9:37Page 193
إِنَّمَا ٱلنَّسِيٓءُ زِيَادَةٞ فِي ٱلۡكُفۡرِۖ يُضَلُّ بِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يُحِلُّونَهُۥ عَامٗا وَيُحَرِّمُونَهُۥ عَامٗا لِّيُوَاطِـُٔواْ عِدَّةَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ فَيُحِلُّواْ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُۚ زُيِّنَ لَهُمۡ سُوٓءُ أَعۡمَٰلِهِمۡۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡكَٰفِرِينَ ٣٧
Indeed, the postponing [of restriction within sacred months] is an increase in disbelief by which those who have disbelieved are led [further] astray. They make it1 lawful one year and unlawful another year to correspond to the number made unlawful by Allāh2 and [thus] make lawful what Allāh has made unlawful. Made pleasing to them is the evil of their deeds; and Allāh does not guide the disbelieving people.
إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُواْ يُحِلِّونَهُ عَامًا وَيُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِّيُوَاطِؤُواْ عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللّهُ فَيُحِلُّواْ مَا حَرَّمَ اللّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ ؛ به تاخير افکندن ماههاي حرام ، افزوني در کفر است و موجب گمراهي کافران ، آنان يک سال آن ماه را حلال مي شمردند و يک سال حرام ، تا با آن شمار که خدا حرام کرده است توافق يابند پس آنچه را که خدا حرام کرده حلال مي شمارند کردار ناپسندشان در نظرشان آراسته گرديده و خدا کافران را هدايت نمي کند.
(37) (﴿ٱلنَّسِيٓءُ﴾) مراد به تاخیر انداختن میباشد که اهل جاهلیت در ماههای حرام انجام میدادند، و از جمله بدعتهای باطلشان، این بود که آنها وقتی نیاز پیدا میکردند که در برخی از ماههای حرام بجنگند اما در عین حال میخواستند تعداد ماههای حرامی که خداوند جنگ در آنها را حرام نموده است رعایت کنند، برخی از ماههای حرام را به تاخیر یا تقدیم انداخته و یکی از ماههای حلال را به دلخواه خودشان به جای آن قرار میدادند، پس در این حالت جنگرا در آن حلال میشمردند و ماه حلال را حرام قرار میدادند. این کار همانطور که خداوند متعال از آنها خبر داده است، موجب فزونی در کفر و گمراهیشان است؛ چون اشکالهایی را در بر دارد، از آن جمله اینکه آنها آن را از نزد خود ساختند و به منزلۀ شرع و دین خدا قرار دادند، حال آنکه خدا و رسولش از آن مبرّا هستند. و از آن جمله اینکه آنها دین را تغییر دادند، پس حلال را حرام ساختند و حرام را حلال نمودند. دیگر اینکه آنها به گمان خود، خداوند و بندگانش را گول زدند و دین بندگان را برآنان مشتبه کردند، و نیرنگ و حیله را در دین خدا به کار گرفتند. و اینکه اگر همچنان بر عادتهای مخالف با شریعت مداومت نمایند، زشتی این کار از دل دور میشود، و انجام دهندۀ آن گمان میبرد که کار خوبی انجام میدهد، پس دچار اشتباه و گمراهی میگردد. بنابراین فرمود: (﴿يُضَلُّ بِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ يُحِلُّونَهُۥ عَامٗا وَيُحَرِّمُونَهُۥ عَامٗا لِّيُوَاطُِٔواۡ عِدَّةَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ﴾) کافران با آن گمراه میشوند، تا با تعداد ماههایی که خدا حرام نموده است، مطابقت برقرار کنند و آنچه را که خدا حرام نموده است، حلال کنند. (﴿زُيِّنَ لَهُمۡ سُوٓءُ أَعۡمَٰلِهِمۡ﴾) شیطان کارهای بد را برای آنان آراسته است، و به سبب باور و عقیدۀ آراسته شدهای که در دلهایشان است، آن را خوب میدانند. (﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و خداوند گروه کافران را هدایت نمینماید؛ کسانی که دلهایشان آغشته به کفر و تکذیب است، و هر نشانهای برایشان آورده شود، ایمان نمیآورند.
9:38–39Page 193
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَا لَكُمۡ إِذَا قِيلَ لَكُمُ ٱنفِرُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱثَّاقَلۡتُمۡ إِلَى ٱلۡأَرۡضِۚ أَرَضِيتُم بِٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا مِنَ ٱلۡأٓخِرَةِۚ فَمَا مَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ ٣٨
O you who have believed, what is [the matter] with you that, when you are told to go forth in the cause of Allāh, you adhere heavily to the earth?1 Are you satisfied with the life of this world rather than the Hereafter? But what is the enjoyment of worldly life compared to the Hereafter except a [very] little.
إِلَّا تَنفِرُواْ يُعَذِّبۡكُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا وَيَسۡتَبۡدِلۡ قَوۡمًا غَيۡرَكُمۡ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيۡـٔٗاۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ ٣٩
If you do not go forth, He will punish you with a painful punishment and will replace you with another people, and you will not harm Him at all. And Allāh is over all things competent.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انفِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَرَضِيتُم بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِيلٌ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چيست که چون به شما گويند که براي جنگ در، راه خدا بسيج شويد ، گويي به زمين مي چسبيد ? آيا به جاي زندگي اخروي به زندگي دنيا راضي شده ايد ? متاع اين دنيا در برابر متاع آن دنيا جز اندکي هيچ نيست. إِلاَّ تَنفِرُواْ يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلاَ تَضُرُّوهُ شَيْئًا وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ اگر به جنگ بسيج نشويد خدا شما را به شکنجه اي دردناک عذاب مي کند وقوم ديگري را به جاي شما بر مي گزيند و به خدا نيز زياني نمي رسانيد که بر هر کاري تواناست.
(38) بدان که بسیاری از آیات این سورۀ کریمه در رابطه با غزوۀ تبوک نازل شده است، آنگاه که پیامبر صلی الله علیه وسلم مسلمانان را برای جنگ با روم فراخواند و هوا گرم بود، و توشه کم و زندگی سخت بود، و مسلمانان در تنگدستی به سر میبردند. بنابراین برخی از مسلمین سست شدند و دل را به دنیا نهادند و بدین سبب خداوند آنان را سرزنش نمود، و آنان را برای جهاد تحریک کرد و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) ای مؤمنان! آیا به مقتضای ایمان و یقین عمل نمیکنید؟! یعنی برای انجام دستور خدا و تحصیل خشنودی وی و جهاد با دشمنانش و یاری دادن دینتان نمیشتابید؟(﴿مَا لَكُمۡ إِذَا قِيلَ لَكُمُ ٱنفِرُواۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱثَّاقَلۡتُمۡ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ﴾) چرا هنگامی که به شما گفته میشود: در راه خدا [برای جهاد] حرکت کنید، تنبلی نموده و به ماندن در خانههایتان گرایش پیدا میکنید؟ (﴿أَرَضِيتُم بِٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا مِنَ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) آیا به زندگانی دنیا خشنود گشتهاید؟ یعنی حالت شما مانند حالت کسی است که به زندگی دنیا خشنود گشته است و برای آن تلاش مینماید و به آخرت توجه نمیکند، انگار به آخرت ایمان نیاورده است. (﴿فَمَا مَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) پس زندگی دنیا که شما به آن گرایش پیدا نموده و بر آخرت مقدم داشتهاید، (﴿إِلَّا قَلِيلٌ﴾) چیز کمی بیش نیست. آیا خداوند به شما عقل نداده است تا کارها را با آن مقایسه کنید و دریابید که کدام یک سزاوار ترجیح است؟ آیا دنیا نسبت به آخرت، کالای ارزشمندی محسوب میشود؟! مگر عمر انسان چقدر است که دنیا را آخرین هدف خویش قرار دهد، و سعی و تلاش و زحمت او از دایرۀ زندگی کوتاه دنیا که آکنده از کدورتها و مملو از خطرهاست، فراتر نرود؟! پس بر چه اساسی دنیا را بر آخرت ترجیح میدهید؟ آخرتی که همۀ نعمتها را در بر دارد، و در آن هر چه دل بخواهد و چشم لذت ببرد، وجود دارد و شما در آن جاودانه میمانید. سوگند به خدا هر کس ایمان در دل داشته، و دارای فکری درست باشد، دنیا را بر آخرت ترجیح نخواهد داد.
(39) سپس خداوند آنها را ـ در صورت عدم حرکت و نرفتن به جهاد ـ تهدید کرد و فرمود: (﴿إِلَّا تَنفِرُواۡ يُعَذِّبۡكُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا﴾) اگر برای جهاد حرکت نکنید، خداوند شما را در دنیا و آخرت عذاب دردناکی میدهد؛ زیرا بیرون نرفتن برای جهاد ـ در حالتی که از شما خواسته میشود به منظور جهاد بیرون روید ـ از گناهان کبیره است و باعث سختترین عذاب میگردد؛ زیرا نرفتن به جهاد، زیانهای فراوانی را در بر دارد؛ و کسی که به جهاد نرود، از فرمان خدا سرپیچی نموده و مرتکب کاری شده که خداوند از آن نهی کرده است، و او دین خدا را کمک نکرده و از کتاب خدا و شریعت او دفاع ننموده است، و برادران مسلمانش را علیه دشمنشان که در صدد ریشه کنی آنان و دینشان میباشد، یاری نکرده است. و چه بسا کسانی دیگر که ایمانشان ضعیف است، به او اقتدا کنند؛ و نیز کسانی که برای جهاد بپاخاستهاند، سست شوند. بنابراین چنین کسی سزاوار است که خداوند عذاب سختی را به او نوید دهد. پس فرمود: (﴿يُعَذِّبۡكُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا وَيَسۡتَبۡدِلۡ قَوۡمًا غَيۡرَكُمۡ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيۡٔٗا﴾) اگر برای جهاد حرکت نکنید، شما را عذاب دردناکی میدهد و گروهی غیر از شما را جایگزینتان میسازد، سپس مثل شما نخواهند بود و هیچ زیانی به او نمیرسانید؛ زیرا خداوند متعال یاری کردن دینش، و برتر قرار دادن سخنش را تضمین کرده است؛ پس فرق نمیکند چه دستور خدا را فرمان برید یا اینکه آن را به پشت سرتان بیندازید. (﴿وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ﴾) و خداوند بر هر چیزی توانا است؛ هرعملی را که بخواهد، میتواند انجام دهد و هیچ کس نمیتواند او را شکست دهد.
9:40Page 193
إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدۡ نَصَرَهُ ٱللَّهُ إِذۡ أَخۡرَجَهُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ ٱثۡنَيۡنِ إِذۡ هُمَا فِي ٱلۡغَارِ إِذۡ يَقُولُ لِصَٰحِبِهِۦ لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَاۖ فَأَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَيۡهِ وَأَيَّدَهُۥ بِجُنُودٖ لَّمۡ تَرَوۡهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلسُّفۡلَىٰۗ وَكَلِمَةُ ٱللَّهِ هِيَ ٱلۡعُلۡيَاۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ٤٠
If you do not aid him [i.e., the Prophet (ﷺ)] - Allāh has already aided him when those who disbelieved had driven him out [of Makkah] as one of two,1 when they were in the cave and he [i.e., Muḥammad (ﷺ)] said to his companion, "Do not grieve; indeed Allāh is with us." And Allāh sent down His tranquility upon him and supported him with soldiers [i.e., angels] you did not see and made the word2 of those who disbelieved the lowest,3 while the word of Allāh4 - that is the highest. And Allāh is Exalted in Might and Wise.
إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ؛ اگر شما ياريش نکنيد ، آنگاه که کافران بيرونش کردند ، خدا ياريش کرد،، يکي از آن دو به هنگامي که در غار بودند به رفيقش مي گفت : اندوهگين مباش ، خدا با ماست خدا به دلش آرامش بخشيد و با لشکرهايي که شماآن را نمي ديديد تاييدش کرد و کلام کافران را پست گردانيد ، زيرا کلام خدا بالاست و خدا پيروزمند و حکيم است.
(40) اگر پیامبر خدا -محمد صلی الله علیه وسلم- را یاری نکنید، خداوند به شما نیازی ندارد و شما به او زیانی نمیرسانید؛ زیرا هنگامی که ایشان در سختترین شرایط بود، خداوند کمکش کرد، (﴿إِذۡ أَخۡرَجَهُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) بدانگاه که کافران او را از مکه بیرون کردند و خواستند او را بکشند، و در این مورد تلاش کردند و به شدت برای کشتن او حریص بودند، و او را مجبور کردند تا از شهر مکه بیرون رود. (﴿ثَانِيَ ٱثۡنَيۡنِ﴾) درحالی که یکی از دو تن بود، پیامبر صلی الله علیه وسلم و ابوبکر صدیق بودند. (﴿إِذۡ هُمَا فِي ٱلۡغَارِ﴾) هنگامی که آن دو در غار بودند؛ یعنی وقتی که از مکه بیرون رفتند، در جنوب مکه به غار ثور پناه بردند، و در آن ماندند تا کفار از دنبال کردن آنان دست بردارند. پس آن دو، در حالت سخت و مشقت باری بودند؛ زیرا دشمنان از هر طرف بیرون آمده بودند و آنها را میجستند، تا آنان را بکشند. پس خداوند چنان پیروزی و نصری را نصیب آنان نمود که به هیچ دلی راه نمییابد. (﴿إِذۡ يَقُولُ لِصَٰحِبِهِۦ﴾) آنگاه که پیامبر صلی الله علیه وسلم خطاب به همراهش ابوبکر صدیق که غمگین و مضطرب بود، فرمود: (﴿لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا﴾) غم مخور، یاری و کمک خداوند با ماست.(﴿فَأَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ﴾) پس خداوند ثبات و آرامش و سکونتی که دلرا آرام مینماید، بر او نازل نمود. بنابراین وقتی که همراهش پریشان شد او را به آرامش دعوت کرد و فرمود: (﴿لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا﴾) غم مخور، خدا با ماست. (﴿وَأَيَّدَهُۥ بِجُنُودٖ لَّمۡ تَرَوۡهَا﴾) و او را با سپاهیانی یاری کرد که شما آنان را نمیدیدید، و آنها فرشتگان بزرگوار بودند که خداوند آنها را نگهبانان پیامبر قرار داد. (﴿وَجَعَلَ كَلِمَةَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ ٱلسُّفۡلَىٰ﴾) و سخن کافران را فروتر، افتاده و شکست خورده قرار داد، چون کافران خشمگین بودند و گمان میبردند میتوانند پیامبر صلی الله علیه وسلم را دستگیر کنند و بکشند. پس تمام توان خود را برای این منظور به کار بردند، و خداوند آنها را رسوا کرد و به هدفشان نرسیدند. و پیامبرش را با دور کردن کافران از وی، یاری کرد، و این همان نصر و کمکی است که در اینجا ذکر شده است؛ زیرا یاری خدا بر دو نوع است: اول، یاری کردن مسلمین، و آن زمانی است که در صدد حمله به دشمن باشند؛ به این صورت که خداوند آنچه را که در پی آنند، برایشان محقق مینماید و بر دشمن پیروز و چیره میشوند. دوم، یاری کردن مستضعف و ناتوانی که دشمنِ توانا به او چشم طمع دوخته است؛ پس یاری خداوند نسبت به او این است که دشمنش را از او دور نماید، و از وی دفاع کند. چه بسا این کمک و یاری، مفیدترینِ دو کمک و یاری باشد. و یاری خداوند نسبت به پیامبرش بدانگاه که کافران او و همسفرش را از مکه بیرون کردند، از این نوع بود. (﴿وَكَلِمَةُ ٱللَّهِ هِيَ ٱلۡعُلۡيَا﴾) و کلمات و سخنان قدَری و دینی خدا، بر سخن دیگران برتری دارد. از جمله سخنان او این است:﴿وَكَانَ حَقًّا عَلَيۡنَا نَصۡرُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و یاری کردن مؤمنان حقی است بر ما، ﴿إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَيَوۡمَ يَقُومُ ٱلۡأَشۡهَٰدُ﴾ بیگمان ما پیامبرانِ خود و مؤمنان را، در زندگانی دنیا و در روزی که خلایق برای حساب به پا میایستند، یاری میکنیم، ﴿ وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ ٱلۡغَٰلِبُونَ﴾ و بی گمان لشکریان ما پیروزند. پس دین خدا، به وسیلۀ حجتهای روشن و نشانههای آشکار و کمک و یاری پادشاه یاریدهنده، بر همۀ ادیان پیروز میشود. (﴿وَٱللَّهُ عَزِيزٌ﴾) خداوند تواناست و هیچ کس نمیتواند او را شکست دهد، و هیچ کس نمیتواند از دست او فرار کند. (﴿حَكِيمٌ﴾) و با حکمت است و هر چیزی را در جای آن قرار میدهد. و گاهی خداوند یاری کردن مؤمنان را بر حسب حکمت خویش به تاخیر میاندازد. در این آیۀ کریمه از فضیلت ابوبکر صدیق و ویژگی بارز وی که هیچ کس در میان این امت آن ویژگی را ندارد، بحث به میان آمده است، و آن فضیلت همراهی پیامبر خداست. همۀ مسلمین اجماع دارند که منظور از همراه پیامبر در این آیه، ابوبکر صدیق است. بنابراین هرکس که همراهی ابوبکر با پیامبر صلی الله علیه وسلم را انکار نماید، کافر شمردهاند؛ چون او منکر چیزی است که قرآن به صراحت آن را گفته است. در این آیه به فضیلت آرامش نیز اشاره شده است. بدون شک بزرگترین نعمت خدا بر بنده به هنگام سختیها و ترسها، آرامش است؛ و این آرامش بر حسب شناخت بنده نسبت به خدا، و اعتماد او به وعدۀ راستین پروردگارش، و برحسب ایمان و شجاعتش خواهد بود. در این آیه نیز اشاره شده است که گاهی اوقات بندگان خاص و صدیق خدا، دچار غم و اندوه میشوند، هرچند که بهتر آن است – هر گاه غم بر بنده سایه افکند – تلاش نماید که آن را از خود دور کند؛ چون غم و اندوه، دل را ضعیف نموده، و عزم و اراده را سست میگرداند.
Text: Quranic Universal Library (Tarteel), via spa5k/tafsir_api (MIT), at a fixed version. The ayahs: Quran Foundation. Sources and licences