As-Sa'diSad · 38:50–88

As-Sa'di · Tafsir · in Persian

Sad 38:50–88

38:50–54Page 456

جَنَّٰتِ عَدۡنٖ مُّفَتَّحَةٗ لَّهُمُ ٱلۡأَبۡوَٰبُ ٥٠

Gardens of perpetual residence, whose doors will be opened to them.

مُتَّكِـِٔينَ فِيهَا يَدۡعُونَ فِيهَا بِفَٰكِهَةٖ كَثِيرَةٖ وَشَرَابٖ ٥١

Reclining within them, they will call therein for abundant fruit and drink.

۞ وَعِندَهُمۡ قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ أَتۡرَابٌ ٥٢

And with them will be women limiting [their] glances1 and of equal age.

هَٰذَا مَا تُوعَدُونَ لِيَوۡمِ ٱلۡحِسَابِ ٥٣

This is what you, [the righteous], are promised for the Day of Account.

إِنَّ هَٰذَا لَرِزۡقُنَا مَا لَهُۥ مِن نَّفَادٍ ٥٤

Indeed, this is Our provision; for it there is no depletion.

هَذَا ذِكْرٌ وَإِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَآبٍ؛ اين قرآن ، پندي است ، و پرهيزکاران را منزلتي نيکوست . جَنَّاتِ عَدْنٍ مُّفَتَّحَةً لَّهُمُ الْأَبْوَابُ؛ بهشتهاي جاويدان که در آن به رويشان گشاده است. مُتَّكِئِينَ فِيهَا يَدْعُونَ فِيهَا بِفَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ وَشَرَابٍ؛ در آنجا تکيه زده اند و هر گونه ميوه و نوشيدني که بخواهند مي طلبند. وَعِندَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ أَتْرَابٌ؛ زناني همسال از آن گونه که جز به شوي خويش نظر ندارند گرداگرد آنهاست. هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِيَوْمِ الْحِسَابِ؛ اين است آن چيزهايي که براي روز حساب به شما وعده داده اند. إِنَّ هَذَا لَرِزْقُنَا مَا لَهُ مِن نَّفَادٍ؛ اين رزق ماست که پايان نيافتني است .

(50) سپس پاداش و سرانجام آنها را چنین تفسیر کرد و فرمود: (﴿جَنَّٰتِ عَدۡنٖ﴾) باغ‌های جاودان که ساکنان آن از بس که این باغ‌ها کامل و نعمت‌هایی بی‌کم و کاست می‌باشد، هیچ جایگزینی را برای آن نمی‌جویند و از آن بیرون نمی‌آیند، و بیرون کرده نمی‌شوند. (﴿مُّفَتَّحَةٗ لَّهُمُ ٱلۡأَبۡوَٰبُ﴾) درحالی که درهای منازل و مسکن‌های بهشت برایشان گشوده است، و نیازی ندارند که خود درهای آن را باز کنند، بلکه به آنها خدمت می‌شود. و این نیز دلیلی بر امنیّت کامل و دلیلی است برای اینکه در باغ‌های بهشت چیزی نیست که ایجاب کند درهای آن بسته شوند.

(51) (﴿مُتَّكِ‍ِٔينَ فِيهَا يَدۡعُونَ فِيهَا بِفَٰكِهَةٖ كَثِيرَةٖ وَشَرَابٖ﴾) بر تخت‌های آراسته شده تکیه زده، و خدمت‌گزاران خود را دستور می‌دهند تا میوه‌های فراوان و از همۀ نوشیدنی‌هایی که دلشان می‌خواهد و چشم‌هایشان از دیدن آن لذّت می‌برد برایشان بیاورند. و این بر کمال برخورداری از نعمت و آسایش و راحتی وکمال لذّت دلالت می‌نماید.

(52) (﴿وَعِندَهُمۡ قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ أَتۡرَابٌ﴾) و در کنار آنها از حوریان چشم زیبا همسرانی هستند که تنها به شوهرانشان چشم می‌دوزند، و شوهرانشان نیز تنها به آنها چشم می‌دوزند، و این به خاطر آن است که هردو بسیار زیبا هستند و همدیگر را دوست می‌دارند و چشم به کسی دیگر ندارند و هیچ‌گاه نمی‌خواهند که به جای همدیگر کسی برگزینند، (﴿أَتۡرَابٌ﴾) هم سن و سال هستند؛ سنی که بهترین و زیباترین دوران و زمان جوانی است.

(53) (﴿هَٰذَا مَا تُوعَدُونَ لِيَوۡمِ ٱلۡحِسَابِ﴾) این، چیزهایی است که در روز حساب و کتاب به پاداش اعمال و کارهای شایسته‌تان به شما پرهیزگاران وعده داده می‌شود.

(54) (﴿إِنَّ هَٰذَا لَرِزۡقُنَا مَا لَهُۥ مِن نَّفَادٍ﴾) چیزهایی را که به اهل بهشت داده‌ایم عطا و روزی ماست که پایانی ندارد، بلکه همیشگی است و در همۀ اوقات ماندگار است و در همۀ لحظات فزونی می‌یابد. و این بر پروردگار بزرگوار و مهربان و نیکوی بخشنده و گشایشگر و توانا و ستوده گران نمی‌آید، خداوندی که دارای فضل آشکار و سخاوت مستمر است، و نعمت‌هایش قابل شمارش نیست، و نمی‌توان اندکی از نیکویی [و نیکی‌های] او را احاطه کرد.

38:55–64Page 456

هَٰذَاۚ وَإِنَّ لِلطَّٰغِينَ لَشَرَّ مَـَٔابٖ ٥٥

This [is so]. But indeed, for the transgressors is an evil place of return -

جَهَنَّمَ يَصۡلَوۡنَهَا فَبِئۡسَ ٱلۡمِهَادُ ٥٦

Hell, which they will [enter to] burn, and wretched is the resting place.

هَٰذَا فَلۡيَذُوقُوهُ حَمِيمٞ وَغَسَّاقٞ ٥٧

This - so let them taste it - is scalding water and [foul] purulence.

وَءَاخَرُ مِن شَكۡلِهِۦٓ أَزۡوَٰجٌ ٥٨

And other [punishments] of its type [in various] kinds.

هَٰذَا فَوۡجٞ مُّقۡتَحِمٞ مَّعَكُمۡ لَا مَرۡحَبَۢا بِهِمۡۚ إِنَّهُمۡ صَالُواْ ٱلنَّارِ ٥٩

[Its inhabitants will say], "This is a company bursting in with you. No welcome for them. Indeed, they will burn in the Fire."

قَالُواْ بَلۡ أَنتُمۡ لَا مَرۡحَبَۢا بِكُمۡۖ أَنتُمۡ قَدَّمۡتُمُوهُ لَنَاۖ فَبِئۡسَ ٱلۡقَرَارُ ٦٠

They will say, "Nor you! No welcome for you. You, [our leaders], brought this upon us, and wretched is the settlement."

قَالُواْ رَبَّنَا مَن قَدَّمَ لَنَا هَٰذَا فَزِدۡهُ عَذَابٗا ضِعۡفٗا فِي ٱلنَّارِ ٦١

They will say, "Our Lord, whoever brought this upon us - increase for him double punishment in the Fire."

وَقَالُواْ مَا لَنَا لَا نَرَىٰ رِجَالٗا كُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ ٱلۡأَشۡرَارِ ٦٢

And they will say, "Why do we not see men whom we used to count among the worst?1

أَتَّخَذۡنَٰهُمۡ سِخۡرِيًّا أَمۡ زَاغَتۡ عَنۡهُمُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ ٦٣

Is it [because] we took them in ridicule, or has [our] vision turned away from them?"

إِنَّ ذَٰلِكَ لَحَقّٞ تَخَاصُمُ أَهۡلِ ٱلنَّارِ ٦٤

Indeed, that is truth [i.e., reality] - the quarreling of the people of the Fire.

هَذَا وَإِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ؛ چنين است و سرکشان را بدترين بازگشته است. جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمِهَادُ؛ به جهنم مي روند که بد، جايگاهي است. هَذَا فَلْيَذُوقُوهُ حَمِيمٌ وَغَسَّاقٌ؛ بايد آب جوشان و چرک و خونابه دوزخيان را بنوشند. وَآخَرُ مِن شَكْلِهِ أَزْوَاجٌ؛ و شکنجه هايي ديگر ، از هر نوع. هَذَا فَوْجٌ مُّقْتَحِمٌ مَّعَكُمْ لَا مَرْحَبًا بِهِمْ إِنَّهُمْ صَالُوا النَّارِ؛ اين گروه با شما به آتش در مي آيند خوش آمدشان مباد که به آتش مي افتند. قَالُوا بَلْ أَنتُمْ لَا مَرْحَبًا بِكُمْ أَنتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنَا فَبِئْسَ الْقَرَارُ؛ گويند : نه ، خوش آمد شما را مباد شما اين عذاب را پيشاپيش براي مافرستاده بوديد ، چه بد جايگاهي است. قَالُوا رَبَّنَا مَن قَدَّمَ لَنَا هَذَا فَزِدْهُ عَذَابًا ضِعْفًا فِي النَّارِ؛ گويند : اي پروردگار ما ، هر کس که اين عذاب را پيشاپيش براي ما آماده کرده است عذابش را در آتش دو چندان افزون کن. وَقَالُوا مَا لَنَا لَا نَرَى رِجَالًا كُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ الْأَشْرَارِ؛ و گويند : چرا مرداني را که از اشرار مي شمرديم اکنون نمي بينيم ? أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِيًّا أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصَارُ؛ آنان را به مسخره مي گرفتيم آيا از نظرها دور مانده اند ? إِنَّ ذَلِكَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ؛ اين جدال اهل جهنم با يکديگر چيزي است که به حقيقت واقع شود.

(55) (﴿هَٰذَا﴾) پاداشی که آن را توصیف نمودیم برای پرهیزگاران است، (﴿وَإِنَّ لِلطَّٰغِينَ﴾) و همانا کسانی که در ارتکاب کفر و گناهان از حد می‌گذرند، (﴿لَشَرَّ مَ‍َٔابٖ﴾) سرانجام بدی دارند.

(56) سپس آن را توضیح داد و فرمود: (﴿جَهَنَّمَ﴾) سزای آنها جهنّمی است که در آن هر نوع عذابی وجود دارد؛ گرمای آن بسیار سخت است، و سرمای آن نیز بی‌اندازه شدید. (﴿يَصۡلَوۡنَهَا﴾) به آن عذاب در می‌آیند و آنها را از هر طرف احاطه می‌نماید؛ آنها از بالای سرشان سایه‌بان‌هایی از آتش دارند و از زیرشان نیز چنین‌اند. (﴿فَبِئۡسَ ٱلۡمِهَادُ﴾) بد جایگاهی است که برای آنها به عنوان مسکن و پناهگاه آماده شده است.

(57) (﴿هَٰذَا﴾) این جایگاه و این عذاب سخت، و خواری و رسوایی و شکنجه، «حمیم» و «غسّاقی» است که باید از آن بچشند و بخورند. (﴿حَمِيمٞ﴾) آب بسیار داغی است که آن را می‌نوشند، و به سبب آن تمام روده‌هایشان تکّه و پاره می‌شود. (﴿غَسَّاقٞ﴾) بدترین نوع نوشیدنی است، و آن عبارت از چرک و خونابه است که تلخ و بدبو است.

(58) (﴿وَءَاخَرُ مِن شَكۡلِهِۦٓ أَزۡوَٰجٌ﴾) و برایشان عذابی دیگر همسان آن در انواع گوناگون خواهد بود؛ یعنی با انواع گوناگون از عذاب شکنجه داده می‌شوند و با آن خوار می‌گردند.

(59 - 60) هنگامی که وارد جهنّم می‌شوند، یکدیگر را ناسزا ‌گفته و به یکدیگر می‌گویند: (﴿هَٰذَا فَوۡجٞ مُّقۡتَحِمٞ مَّعَكُمۡ﴾) این گروهی است که همراه شما به دوزخ وارد شده‌اند، (﴿لَا مَرۡحَبَۢا بِهِمۡۚ إِنَّهُمۡ صَالُواۡ ٱلنَّارِ﴾) خوش نیامدند، آنان در آیندگانِِ به آتش دوزخ‌اند، و با آن می‌سوزند. (﴿قَالُواۡ﴾) گروهی که وارد می‌شود می‌گوید: (﴿بَلۡ أَنتُمۡ لَا مَرۡحَبَۢا بِكُمۡۖ أَنتُمۡ قَدَّمۡتُمُوهُ لَنَا﴾) شما خوش نیامدید؛ چرا که این شما بودید که با دعوت کردنتان و مبتلا نمودنمان به فتنه، و با گمراه ساختن ما عذاب را بهرۀ ما کردید و ما را به چنین جایی کشاندید. (﴿فَبِئۡسَ ٱلۡقَرَارُ﴾) پس چه بد جایگاهی است جایگاه همۀ آنها! جایگاه بدی و شر.

(61) سپس کسانی را مورد نفرین قرار می‌دهند که آنها را گمراه کرده بودند و (﴿قَالُواۡ رَبَّنَا مَن قَدَّمَ لَنَا هَٰذَا فَزِدۡهُ عَذَابٗا ضِعۡفٗا فِي ٱلنَّارِ﴾) می‌گویند: پروردگارا! هر کس سبب شد که به این سرنوشت دچار شویم، عذاب او را در آتش دوزخ چندین برابر گردان. و در آیه‌ای دیگر فرموده است:﴿قَالَ لِكُلّٖ ضِعۡفٞ وَلَٰكِن لَّا تَعۡلَمُونَ﴾ گفت: «هریک عذاب دو چندان دارد ولی شما نمی‌دانید.»

(62) (﴿وَقَالُواۡ مَا لَنَا لَا نَرَىٰ رِجَالٗا كُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ ٱلۡأَشۡرَارِ﴾) و آنان درحالی که در آتش هستند، می‌گویند:«چرا کسانی را نمی‌بینیم که گمان می‌بردیم آنها از بدکاران هستند، و سزاوار عذاب آتش جهنّم می‌باشند؟» اینها مؤمنان هستند که اهل جهنّم به جستجوی آنها می‌پردازند تا بدانند که آیا آنان را در جهنّم می‌بینند یا نه؟

(63) (﴿أَتَّخَذۡنَٰهُمۡ سِخۡرِيًّا أَمۡ زَاغَتۡ عَنۡهُمُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ﴾) یعنی ندیدن ما آنها را در میان اهل جهنّم دو حالت دارد: یا ما در اینکه آنها را از بدکاران به حساب می‌آوردیم اشتباه کرده‌ایم؛ زیرا آنها از برگزیدگان هستند، و سخن ما دربارۀ آنها از روی تمسخر بوده است. و واقعیت همین است، همان‌طور که خداوند متعال به اهل جهنّم فرموده است:﴿إِنَّهُۥ كَانَ فَرِيقٞ مِّنۡ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱغۡفِرۡ لَنَا وَٱرۡحَمۡنَا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلرَّٰحِمِينَ فَٱتَّخَذۡتُمُوهُمۡ سِخۡرِيًّا حَتَّىٰٓ أَنسَوۡكُمۡ ذِكۡرِي وَكُنتُم مِّنۡهُمۡ تَضۡحَكُونَ﴾ بی‌گمان گروهی از بندگان من می‌گفتند: «پروردگارا! ما ایمان آورده‌ایم، پس ما را بیامرز و بر ما رحم بفرما، و تو بهترین رحم کنندگان هستی. پس شما آنها را به مسخره گرفتید تا اینکه شما را از یاد من فراموش گرداندند، و شما به آنها می‌خندیدید.» و حالت دوم این است که ما نمی‌توانیم آنها را در عذاب و در کنار خود ببینیم؛ چراکه آنها با ما هستند و عذاب داده می‌شوند، ولی چشمان ما از آنها برگشته و آنها را نمی‌بینیم. احتمالاً این همان عقایدی است که در دنیا به آن باور داشتند؛ زیرا همواره برای مؤمنان حکم به جهنّمی بودن می‌کردند تا جایی که این باور در دل‌هایشان جای گرفت، و در بافت دل‌هایشان نفوذ کرد. پس آنها با این حالت و وضعیّت وارد جهنّم می‌شوند، و از این رو چنین سخنانی می‌گویند. و احتمال دارد که سخنشان از روی فریبکاری باشد، آنها همان‌طور که در دنیا مردمان را فریب دادند، حتّی در جهنّم هم دیگران را گول می‌زنند. بنابراین اهل اعراف به اهل جهنّم می‌گویند:﴿أَهَٰٓؤُلَآءِ ٱلَّذِينَ أَقۡسَمۡتُمۡ لَا يَنَالُهُمُ ٱللَّهُ بِرَحۡمَةٍۚ ٱدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡكُمۡ وَلَآ أَنتُمۡ تَحۡزَنُونَ﴾ آیا اینان کسانی هستند که شما سوگند خوردید خداوند رحمتی نصیب آنها نمی‌گرداند؟! اما اینک به آنها گفته شد: که وارد بهشت شوید؛ هیچ ترسی بر شما نیست، و اندوهگین نمی‌شوید.

(64) خداوند با تاکید بر آنچه که از آن خبر داده است می‌فرماید: (﴿إِنَّ ذَٰلِكَ لَحَقّٞ﴾) چیزی را که برایتان بیان کردم یک واقعیّت است، و شک و تردیدی در آن نیست، (﴿تَخَاصُمُ أَهۡلِ ٱلنَّارِ﴾) نزاع و مخاصمۀ دوزخیان با یکدیگر یک حقیقت است.

38:65–88Page 457

قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ مُنذِرٞۖ وَمَا مِنۡ إِلَٰهٍ إِلَّا ٱللَّهُ ٱلۡوَٰحِدُ ٱلۡقَهَّارُ ٦٥

Say, [O Muḥammad], "I am only a warner, and there is not any deity except Allāh, the One, the Prevailing,1

رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡغَفَّٰرُ ٦٦

Lord of the heavens and the earth and whatever is between them, the Exalted in Might,1 the Perpetual Forgiver."2

قُلۡ هُوَ نَبَؤٌاْ عَظِيمٌ ٦٧

Say, "It is great news

أَنتُمۡ عَنۡهُ مُعۡرِضُونَ ٦٨

From which you turn away.

مَا كَانَ لِيَ مِنۡ عِلۡمِۭ بِٱلۡمَلَإِ ٱلۡأَعۡلَىٰٓ إِذۡ يَخۡتَصِمُونَ ٦٩

I had no knowledge of the exalted assembly [of angels] when they were disputing [the creation of Adam].

إِن يُوحَىٰٓ إِلَيَّ إِلَّآ أَنَّمَآ أَنَا۠ نَذِيرٞ مُّبِينٌ ٧٠

It has not been revealed to me except that I am a clear warner."

إِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّي خَٰلِقُۢ بَشَرٗا مِّن طِينٖ ٧١

[So mention] when your Lord said to the angels, "Indeed, I am going to create a human being from clay.

فَإِذَا سَوَّيۡتُهُۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُۥ سَٰجِدِينَ ٧٢

So when I have proportioned him and breathed into him of My [created] soul,1 then fall down to him in prostration."

فَسَجَدَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ كُلُّهُمۡ أَجۡمَعُونَ ٧٣

So the angels prostrated - all of them entirely,

إِلَّآ إِبۡلِيسَ ٱسۡتَكۡبَرَ وَكَانَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ ٧٤

Except Iblees;1 he was arrogant and became among the disbelievers.

قَالَ يَٰٓإِبۡلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسۡجُدَ لِمَا خَلَقۡتُ بِيَدَيَّۖ أَسۡتَكۡبَرۡتَ أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡعَالِينَ ٧٥

[Allāh] said, "O Iblees, what prevented you from prostrating to that which I created with My hands?1 Were you arrogant [then], or were you [already] among the haughty?"

قَالَ أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ ٧٦

He said, "I am better than him. You created me from fire and created him from clay."

قَالَ فَٱخۡرُجۡ مِنۡهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٞ ٧٧

[Allāh] said, "Then get out of it [i.e., Paradise], for indeed, you are expelled.

وَإِنَّ عَلَيۡكَ لَعۡنَتِيٓ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلدِّينِ ٧٨

And indeed, upon you is My curse until the Day of Recompense."

قَالَ رَبِّ فَأَنظِرۡنِيٓ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ ٧٩

He said, "My Lord, then reprieve me until the Day they are resurrected."

قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ ٱلۡمُنظَرِينَ ٨٠

[Allāh] said, "So indeed, you are of those reprieved

إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡوَقۡتِ ٱلۡمَعۡلُومِ ٨١

Until the Day of the time well-known."

قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغۡوِيَنَّهُمۡ أَجۡمَعِينَ ٨٢

[Iblees] said, "By Your might, I will surely mislead them all

إِلَّا عِبَادَكَ مِنۡهُمُ ٱلۡمُخۡلَصِينَ ٨٣

Except, among them, Your chosen servants."

قَالَ فَٱلۡحَقُّ وَٱلۡحَقَّ أَقُولُ ٨٤

[Allāh] said, "The truth [is My oath], and the truth I say -

لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكَ وَمِمَّن تَبِعَكَ مِنۡهُمۡ أَجۡمَعِينَ ٨٥

[That] I will surely fill Hell with you and those of them that follow you all together."

قُلۡ مَآ أَسۡـَٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٖ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُتَكَلِّفِينَ ٨٦

Say, [O Muḥammad], "I do not ask you for it [i.e., the Qur’ān] any payment, and I am not of the pretentious.

إِنۡ هُوَ إِلَّا ذِكۡرٞ لِّلۡعَٰلَمِينَ ٨٧

It is but a reminder to the worlds.

وَلَتَعۡلَمُنَّ نَبَأَهُۥ بَعۡدَ حِينِۭ ٨٨

And you will surely know [the truth of] its information after a time."

قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنذِرٌ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ؛ بگو : جز اين نيست که من بيم دهنده اي هستم و هيچ خدايي جز خداي يکتاي قهار نيست. رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ؛ آن پيروزمند و آمرزنده ، پروردگار آسمانها و زمين و هر چه ميان آنهاست. قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ؛ بگو : اين خبري بزرگ است . أَنتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ؛ که شما از آن اعراض مي کنيد. مَا كَانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَى إِذْ يَخْتَصِمُونَ؛ هنگامي که با يکديگر جدال مي کردند من خبري از ساکنان عالم بالا نداشتم . إِن يُوحَى إِلَيَّ إِلَّا أَنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ؛ تنها از آن روي به من وحي مي شود که بيم دهنده اي روشنگر هستم. إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِينٍ؛ پروردگارت به فرشتگان گفت : من بشري را از گل مي آفرينم. فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ؛ چون تمامش کردم و در آن از روح خود دميدم ، همه سجده اش کنيد. فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ؛ همه فرشتگان سجده کردند. إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنْ الْكَافِرِينَ؛ مگر ابليس که بزرگي فروخت و از کافران شد. قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ؛ گفت : اي ابليس ، چه چيز تو را از سجده کردن در برابر آنچه من با دو، دست خود آفريده ام منع کرد ? آيا بزرگي فروختي يا مقامي ارجمند داشتي ? قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ؛ گفت : من از او بهترم مرا از آتش آفريده اي و او را از گل. قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ ؛ گفت : از اينجا بيرون شو که تو مطرودي. وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ؛ و تا روز قيامت لعنت من بر توست. قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ گفت : اي پروردگار من ، مرا تا روزي که از نو زنده شوند مهلت ده. قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ؛ گفت : تو از مهلت يافتگاني ، إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ؛ تا آن روز معين معلوم. قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ؛ گفت : به عزت تو سوگند که همگان را گمراه کنم ، إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر آنها که از بندگان مخلص تو باشند. قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ؛ گفت : حق است و آنچه مي گويم راست است. لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكَ وَمِمَّن تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ؛ که جهنم را از تو و از همه ، پيروانت پر کنم. قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ؛ بگو : من از شما مزدي نمي طلبم و نيستم از آنان که به دروغ چيزي بر خودمي بندند. إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ؛ و اين جز اندرزي براي مردم جهان نيست. وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ؛ و تو بعد از اين از خبر آن آگاه خواهي شد.

(65) (﴿قُلۡ﴾) ای پیامبر! اگر این تکذیب‌کنندگان از تو چیزی خواستند که در اختیار تو نیست، به آنها بگو: (﴿إِنَّمَآ أَنَا۠ مُنذِرٞ﴾) تنها چیزی که من در اختیار دارم این است که من یک بیم دهنده هستم و بس، و اختیار کار در دست خداوند است، و من شما را امر و نهی می‌کنم، و شما را به انجام خیر تشویق می‌نمایم و از بدی و شر باز می‌دارم. پس هرکس راهیاب شد، به سود خودش می‌باشد؛ و هر کس گمراه گردید، به زیان خودش گمراه شده است. (﴿وَمَا مِنۡ إِلَٰهٍ إِلَّا ٱللَّهُ﴾) و هیچ معبود به حقّی نیست جز الله، (﴿ٱلۡوَٰحِدُ ٱلۡقَهَّارُ﴾) خداوندِ یگانۀ غالب. این تاکید بر الوهیّت خداوند با استناد به دلایل قاطع است. وآن، دلیل یگانه بودن خداوند، وغالب و چیره بودن او بر هر چیزی است؛ زیرا چیرگی ملازم یگانگی است، و هرگز چنین نمی‌شود که دو چیره و غالب برابر باشند.

(66) پس کسی که بر همه چیز غالب و چیره می‌باشد، خداوند یگانه است و نظیر و همانندی ندارد. و او خدایی است که سزاوار است تنها وی پرستش شود، همان‌طور که تنها او غالب و چیره می‌باشد. و این را با تأکید بر توحید ربوبیّت بیان نمود و فرمود: (﴿رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آفرینندۀ آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنها می‌باشد، و پروردگار آنهاست. اوست که در آنها هر نوع تدبیر و تصرّفی را انجام می‌دهد. (﴿ٱلۡعَزِيزُ﴾) دارای قدرت و توانایی است، و با قدرت و توانایی خویش همۀ مخلوقات را آفریده است. (﴿ٱلۡغَفَّٰرُ﴾) و همۀ گناهان کوچک و بزرگ را برای کسی که به سوی او باز گردد و توبه نماید و از گناهان دست بکشد می‌آمرزد. پس او خدایی است که باید پرستش شود، و سزاوار بندگی است. امّا کسی که نمی‌آفریند و روزی نمی‌دهد و زیان و سودی نمی‌رساند و هیچ چیزی در اختیار او نیست و فاقد توانایی است و آمرزش گناهان و بدی‌ها در دست او نیست، سزاوار پرستش نمی‌باشد.

(67 - 68) (﴿قُلۡ﴾) پس آنان را برحذر دار، و هشدارشان ده و به آنها بگو: (﴿هُوَ نَبَؤٌاۡ عَظِيمٌ﴾) آنچه در رابطه با رستاخیز و زنده شدن پس از مرگ و مجازات از آن خبر داده‌ام، خبر بزرگی است و باید به شدّت به آن اهتمام دهید و از آن غافل نشوید. (﴿أَنتُمۡ عَنۡهُ مُعۡرِضُونَ﴾) ولی شما از آن رویگردانید، انگار که حساب و کتاب و عذاب و پاداشی در پیش روی ندارید. پس اگر در گفته و خبر من تردید دارید، بدانید که من به شما خبرهایی می‌دهم که خود از آن آگاهی ندارم و آنها را در کتابی نخوانده‌ام. پس این خبرها را که مطابق حقیقت هستند و بدون کم و کاست به شما می‌رسانم، بزرگ‌ترین شاهد و گواه بر راستگویی من است؛ و بزرگ‌ترین دلیل بر حقانیت چیزی است که برایتان آورده‌ام.

(69 - 70) بنابراین فرمود: (﴿مَا كَانَ لِيَ مِنۡ عِلۡمِۢ بِٱلۡمَلَإِ ٱلۡأَعۡلَىٰٓ﴾) من هیچ خبری از فرشتگان ندارم، (﴿إِذۡ يَخۡتَصِمُونَ﴾) آن زمان که گفتگو می‌کنند. پس اگر خداوند به من نمی‌آموخت و به من وحی نمی‌کرد، من از آنها آگاهی نداشتم بنابراین فرمود: (﴿إِن يُوحَىٰٓ إِلَيَّ إِلَّآ أَنَّمَآ أَنَا۠ نَذِيرٞ مُّبِينٌ﴾) به من وحی نمی‌شود مگر بدان خاطر که بیم دهنده‌ای آشکار هستم. پس بیم‌رسانی من آشکارترین بیم‌رسانی است.

(71 - 72) سپس گفتگوی فرشتگان عالم بالا را بیان کرد و فرمود: (﴿إِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّي خَٰلِقُۢ بَشَرٗا مِّن طِينٖ﴾) آنگاه که پروردگارت به فرشتگان خبر داد و فرمود: من انسانی که مادّه‌اش از گل است خواهم آفرید. (﴿فَإِذَا سَوَّيۡتُهُۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواۡ لَهُۥ سَٰجِدِينَ﴾) پس هرگاه جسم او را سروسامان دادم و ساخته و پرداخته‌اش کردم و در آن از روح متعلّق به خود، دمیدم، همه برای او سجده کنان به خاک افتید. فرشتگان، خود را برای این کار آماده کردند و مترصد ماندند که هر گاه آفرینش آدم تمام ‌شود و روح در او دمیده شود، آنها به اطاعت از پروردگار خود و به احترام آدم ـ علیه السلام ـ سجده کنند. وقتی که آفرینش جسم و روح آدم تمام شد و خداوند آدم و فرشتگان را در علم و دانش امتحان کرد و فضیلت و برتری آدم بر فرشتگان ظاهر شد، خداوند فرشتگان را دستور داد تا برای وی سجده ببرند.

(73 - 74) (﴿فَسَجَدَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ كُلُّهُمۡ أَجۡمَعُونَ إِلَّآ إِبۡلِيسَ ٱسۡتَكۡبَرَ وَكَانَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) پس همۀ فرشتگان جملگی سجده بردند، جز ابلیس که سجده نبرد و از دستور پروردگار سر باز زد و خود را از آدم بزرگ‌تر و برتر دانست و او در علم الهی از کافران بود.

(75) (﴿قَالَ يَٰٓإِبۡلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسۡجُدَ لِمَا خَلَقۡتُ بِيَدَيَّ﴾) خداوند با سرزنش ابلیس به وی گفت: ای ابلیس! چه چیزی تو را باز داشت از آنکه برای آنچه با دو دست خود آفریده‌ام سجده کنی؟! یعنی من او را با این چیز شرافت و کرامت داده‌ام و این ویژگی را مختص او گردانده‌ام و این اقتضا می‌نماید که نباید بر او تکبر کرد و خود را از او بالاتر دانست. (﴿أَسۡتَكۡبَرۡتَ﴾) آیا در امتناع ورزیدنت تکبر ورزیدی، (﴿أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡعَالِينَ﴾) یا از کسانی هستی که بر جهانیان برتری دارند.

(76) (﴿قَالَ أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ﴾) ابلیس با مخالفت با پروردگارش گفت: من از او بهتر هستم، مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گل. ابلیس گمان می‌برد که عنصر و مادّۀ آتش از عنصر خاک بهتر است. و این قیاس فاسدی بود؛ چون عنصر آتش، شر و فساد و برتری جویی و خشونت و سبکسری است؛ و عنصر خاک، خردورزی و تواضع و رویاندن انواع گیاهان و درختان است؛ و خاک بر آتش غالب می‌شود و آن را خاموش می‌کند. و آتش نیاز به مادّه‌ای دارد که از آن پدید آید، امّا خاک به خودی خود وجود دارد. پس قیاس ابلیس که با دستور قولی شفاهی خداوند مخالفت کرد، باطل شد و فسادش آشکار گردید. و این قیاس، سرکردۀ شر و فساد است، پس در مورد قیاس شاگردان او که با قیاس خود با حق مخالفت می‌ورزند چه فکر می‌کنی؟ پس قیاس آنها، از این قیاس پوچ‌تر و باطل‌تر است.

(77 - 78) (﴿قَالَ فَٱخۡرُجۡ مِنۡهَا﴾) خداوند به ابلیس گفت: از آسمان و جایگاه ارزشمند بیرون برو، (﴿فَإِنَّكَ رَجِيمٞ﴾) چرا که تو مطرود و رانده شده از رحمت الهی هستی. (﴿وَإِنَّ عَلَيۡكَ لَعۡنَتِيٓ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) و بی‌گمان تا روز قیامت تو را لعنت و مطرود خواهم ساخت.

(79) (﴿قَالَ رَبِّ فَأَنظِرۡنِيٓ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ﴾) ابلیس از شدّت دشمنی که با آدم و فرزندانش داشت، گفت: پروردگارا! تا روز رستاخیز به من مهلت بده. این دعا را کرد تا بتواند کسانی را گمراه سازد که خداوند گمراهی را برای آنها مقدّر ساخته است.

(80 - 81) (﴿قَالَ﴾) خداوند دعای او را پذیرفت، چون حکمت خداوند چنین اقتضا می‌کرد، پس فرمود: (﴿فَإِنَّكَ مِنَ ٱلۡمُنظَرِينَ﴾) به تو مهلت داده می‌شود؛ ((إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡوَقۡتِ ٱلۡمَعۡلُومِ﴾) تا روز زمان معیّن؛ و وقتی که نسل آدم تمام شد، امتحان نیز تمام می‌شود.

(82 - 83) وقتی شیطان دانست که به او مهلت داده شده است ـ زیرا آنقدر کثیف و پلید بود ـ برای خداوند آشکار ساخت که چه دشمنی و عداوت شدیدی با خدا و آدم و ذریۀ آدم دارد، بنابراین گفت: (﴿قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغۡوِيَنَّهُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾) احتمال دارد «باء» در (﴿فَبِعِزَّتِكَ﴾) برای قسم باشد، آنگاه معنی چنین خواهد بود: سوگند به عظمت و شکوهت که همۀ آنها را گمراه می‌کنم. (﴿إِلَّا عِبَادَكَ مِنۡهُمُ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر بندگان مخلصت. بندگان مخلص کسانی هستند که خداوند آنان را برای اطاعت خود برگزیده، و آنها را به خاطر کمال ایمانشان و به خاطر اینکه همۀ آنچه را که در توان دارند در راه اطاعت از پروردگارشان مبذول می‌دارند، از گمراهی مصون داشته است. پس ابلیس دانست که خداوند آنها را از توطئه و مکرش محافظت خواهد کرد. و احتمال دارد که «باء» در (﴿فَبِعِزَّتِكَ﴾) برای استعانت باشد؛ زیرا شیطان وقتی دانست که از هر جهت ناتوان است و هیچ کس را جز با خواست خدا گمراه نخواهد کرد، از عظمت خدا برای گمراه کردن فرزندان آدم کمک گرفت، در حالی که او دشمن حقیقی خدا بود. پس پروردگارا! ما ناتوان و مقصّر هستیم و به همۀ نعمت‌هایت اعتراف می‌کنیم و ذریّه و نسل کسی هستیم که او را شرافت و کرامت داده‌ای. پس، از عزّت و عظمت و قدرتت کمک می‌طلبیم، و از رحمت فراگیرت که همۀ مخلوقات را در بر گرفته است و از آن به ما نیز رسانده‌ای و به وسیلۀ آن رنج‌ها را از ما دور ساخته‌ای کمک می‌طلبیم که ما را برای مبارزه و دشمنی با شیطان، و سالم ماندن از شر و دام او یاری نمایی. و به تو گمان نیک داریم که دعای ما را اجابت می‌کنی؛ و به وعده‌ات که به ما داده‌ای، ایمان داریم که فرموده‌ای:﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡ﴾ و پروردگارت گفت: «مرا بخوانید تا دعایتان را اجابت ‌کنم.» پس ما تو را به فریاد خوانده‌ایم همان‌طور که به ما فرمان داده‌ای، پس دعای ما را بپذیر همان‌گونه که به ما وعده داده‌ای. ﴿إِنَّكَ لَا تُخۡلِفُ ٱلۡمِيعَادَ﴾ بی‌گمان تو خلاف وعده نمی‌کنی.

(84 - 85) (﴿قَالَ فَٱلۡحَقُّ وَٱلۡحَقَّ أَقُولُ﴾) خداوند متعال فرمود: حق صفت من است، و گفتۀ من حق است. و آن اینکه (﴿لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكَ وَمِمَّن تَبِعَكَ مِنۡهُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾) جهنّم را از تو و از آن دسته از فرزندان آدم که از تو پیروی کنند پر خواهم کرد.

(86) وقتی پیامبر حجت و راه را برای مردم بیان نموده و روشن کرد، خداوند به او گفت: (﴿قُلۡ مَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٖ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُتَكَلِّفِينَ﴾) بگو: «در مقابل دعوت کردنتان از شما مزدی نمی‌خواهم، و من از کسانی نیستم که چیزی را به دروغ ادعا کنم و به چیزی بپردازم که از آن آگاهی ندارم. من فقط از آنچه به من وحی می‌شود پیروی می‌کنم.

(87) (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا ذِكۡرٞ لِّلۡعَٰلَمِينَ﴾) این وحی و قرآن، فقط پندی است برای جهانیان، و همۀ منافع دینی و دنیوی جهانیان را به آنها یادآوری می‌نماید، و مایۀ سربلندی جهانیان است و نیز حجّت را بر مخالفان اقامه می‌کند. پس این سورۀ بزرگ مشتمل بر پند و حکمت و خبر بزرگ و اقامۀ حجت بر کسانی است که قرآن را تکذیب کردند و با آن مخالفت ورزیدند؛ نیز کسی که قرآن را آورده تکذیب کردند. و در این سوره از بندگان مخلص خدا خبر داده شده، و پاداش پرهیزگاران و سزای سرکشان بیان شده است؛ بنابراین در ابتدای آن سوگند خورد که قرآن دارای مقامی والا و مایۀ تذکار و یادآوری است؛ و در آخر هم بیان کرد که پند و یادآوری است برای جهانیان؛ و یاد آوردن در این سوره فراوان ذکر شده است. مانند ﴿وَٱذۡكُرۡ عَبۡدَنَا﴾ و به یاد آور بندۀ ما را. ﴿وَٱذۡكُرۡ عِبَٰدَنَآ﴾ و بندگان ما را به یاد آور. ﴿رَحۡمَةٗ مِّنۡ عِندِنَا وَذِكۡرَىٰ﴾ رحمتی از جانب ما و یادآوری است. ﴿هَٰذَا ذِكۡرٞ﴾ این یادآوری است. بار خدایا! آنچه از قرآن را که نمی‌دانیم به ما بیاموز، و آنچه را که از روی غفلت فراموش کرده یا ترک نموده‌ایم به یاد ما بیاور.

(88) (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ نَبَأَهُۥ بَعۡدَ حِينِۢ﴾) و حتماً خبر آن را بعد از مدّت زمانی خواهید دانست، و آن وقتی است که عذاب بر آنها فرود می‌آید؛ و اسباب را نخواهند یافت که به آن متوسل شوند؛ و بیچاره می‌گردند.

* * *

Text: Quranic Universal Library (Tarteel), via spa5k/tafsir_api (MIT), at a fixed version. The ayahs: Quran Foundation. Sources and licences

Contents

Ayat al-Kursi36Al-Kahfpage 42juz 15Bukhari 1Muslim 2999

Style

Theme
Text size
Layout

Читать на русском