Ас-Саади · Тафсир · на персидском
Юсуф 12:69–92
12:69–79Страница 243
وَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَىٰ يُوسُفَ ءَاوَىٰٓ إِلَيۡهِ أَخَاهُۖ قَالَ إِنِّيٓ أَنَا۠ أَخُوكَ فَلَا تَبۡتَئِسۡ بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ٦٩
Когда они вошли к Йусуфу (Иосифу), он прижал к себе своего брата и сказал: «Воистину, я - твой брат. Пусть не печалит тебя то, что они совершали».
فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمۡ جَعَلَ ٱلسِّقَايَةَ فِي رَحۡلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا ٱلۡعِيرُ إِنَّكُمۡ لَسَٰرِقُونَ ٧٠
Снабдив их провизией, он положил чашу в мешок своего брата. А затем глашатай закричал: «О караванщики! Вы - воры».
قَالُواْ وَأَقۡبَلُواْ عَلَيۡهِم مَّاذَا تَفۡقِدُونَ ٧١
Повернувшись к ним лицом, братья сказали: «Что вы потеряли?».
قَالُواْ نَفۡقِدُ صُوَاعَ ٱلۡمَلِكِ وَلِمَن جَآءَ بِهِۦ حِمۡلُ بَعِيرٖ وَأَنَا۠ بِهِۦ زَعِيمٞ ٧٢
Они сказали: «Мы потеряли чашу царя. Кто принесет ее, получит верблюжий вьюк. Я отвечаю за это».
قَالُواْ تَٱللَّهِ لَقَدۡ عَلِمۡتُم مَّا جِئۡنَا لِنُفۡسِدَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا كُنَّا سَٰرِقِينَ ٧٣
Братья сказали: «Клянемся Аллахом! Вы знаете, что мы не прибыли для того, чтобы распространять нечестие. Мы не являемся ворами».
قَالُواْ فَمَا جَزَٰٓؤُهُۥٓ إِن كُنتُمۡ كَٰذِبِينَ ٧٤
Они сказали: «Каким же будет возмездие ему, если вы лжете?».
قَالُواْ جَزَٰٓؤُهُۥ مَن وُجِدَ فِي رَحۡلِهِۦ فَهُوَ جَزَٰٓؤُهُۥۚ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلظَّٰلِمِينَ ٧٥
Братья сказали: «Тот, в чьем вьюке она будет найдена, будет задержан в наказание. Так мы воздаем беззаконникам».
فَبَدَأَ بِأَوۡعِيَتِهِمۡ قَبۡلَ وِعَآءِ أَخِيهِ ثُمَّ ٱسۡتَخۡرَجَهَا مِن وِعَآءِ أَخِيهِۚ كَذَٰلِكَ كِدۡنَا لِيُوسُفَۖ مَا كَانَ لِيَأۡخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ ٱلۡمَلِكِ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُۚ نَرۡفَعُ دَرَجَٰتٖ مَّن نَّشَآءُۗ وَفَوۡقَ كُلِّ ذِي عِلۡمٍ عَلِيمٞ ٧٦
Он начал с их мешков до того, как обыскал мешок своего брата, а затем вытащил чашу из мешка своего брата. Мы научили Йусуфа этой хитрости, ибо по законам царя он не мог задержать своего брата, если бы того не захотел Аллах. Мы возносим по степеням тех, кого пожелаем, и выше любого обладающего знанием есть более знающий.
۞ قَالُوٓاْ إِن يَسۡرِقۡ فَقَدۡ سَرَقَ أَخٞ لَّهُۥ مِن قَبۡلُۚ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفۡسِهِۦ وَلَمۡ يُبۡدِهَا لَهُمۡۚ قَالَ أَنتُمۡ شَرّٞ مَّكَانٗاۖ وَٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِمَا تَصِفُونَ ٧٧
Они сказали: «Если он украл, то ведь еще раньше воровал его брат». Йусуф (Иосиф) утаил это в своей душе и не открылся им, а только подумал: «Ваше положение еще более отвратительно, и Аллаху лучше знать о том, что вы измышляете».
قَالُواْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡعَزِيزُ إِنَّ لَهُۥٓ أَبٗا شَيۡخٗا كَبِيرٗا فَخُذۡ أَحَدَنَا مَكَانَهُۥٓۖ إِنَّا نَرَىٰكَ مِنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ ٧٨
Они сказали: «О повелитель! Его отец - многолетний старик. Задержи вместо него кого-либо из нас. Мы видим, что ты - один из творящих добро».
قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِ أَن نَّأۡخُذَ إِلَّا مَن وَجَدۡنَا مَتَٰعَنَا عِندَهُۥٓ إِنَّآ إِذٗا لَّظَٰلِمُونَ ٧٩
Он сказал: «Упаси нас Аллах задержать кого-нибудь вместо того, у которого мы нашли нашу вещь. Поступив так, мы стали бы одними из беззаконников».
وَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَخَاهُ قَالَ إِنِّي أَنَاْ أَخُوكَ فَلاَ تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ و هنگامي كه بر يوسف وارد شدند برادرش را نزد خود جاي داد. گفت:« من برادر تو هستم، پس از آنچه كرده اند ناراحت مباش». فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ السِّقَايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ و هنگامي كه آذوقه را برايشان پيمانه كرد پيمانه را دربار برادرش نهاد. آنگاه ندا دهنده اي ندا داد:«اي كاروانيان! شما دزديد» قَالُواْ وَأَقْبَلُواْ عَلَيْهِم مَّاذَا تَفْقِدُونَ روي به سوي ايشان كرده و گفتند: «چه چيز را گم كرده ايد؟» قَالُواْ نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ وَلِمَن جَاء بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَأَنَاْ بِهِ زَعِيمٌ «گفتند: پيمانة پادشاه را گم كرده ايم، و هر كس آنرا بياورد بار شتري در برابر آن خواهد گرفت و من ضامن اين (پاداش) هستم». قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ عَلِمْتُم مَّا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِي الأَرْضِ وَمَا كُنَّا سَارِقِينَ گفتند:«سوگند به خدا! شما مي دانيد كه ما نيامده ايم تا در اين سرزمين فساد كنيم و ما هرگز دزد نبوده ايم». قَالُواْ فَمَا جَزَآؤُهُ إِن كُنتُمْ كَاذِبِينَ گفتند:«سزاي او چيست اگر دروغگو باشيد». قَالُواْ جَزَآؤُهُ مَن وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ گفتند:«سزايش اين است كه هر كس آن پيمانه دربارش يافت شود اسير گردد، ما اين چنين ستمكاران را سزا مي دهيم». فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاء أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِن وِعَاء أَخِيهِ كَذَلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مِّن نَّشَاء وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ پس پيش از خرجين برادرش، به بازرسي خورجين هاي ديگران مبادرت كرد و سپس پيمانه را از خرجين برادرش بيرون آورد، ما اينگونه براي يوسف چاره سازي كرديم، زيرا او نمي توانست در آئين پادشاه برادرش را بگيرد مگر اينكه خدا بخواهد، درجات هر كس را كه بخواهيم بالا مي بريم و برتر از هر داننده اي دانايي هست. قَالُواْ إِن يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَلَمْ يُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّكَانًا وَاللّهُ أَعْلَمْ بِمَا تَصِفُونَ ( برادرش) گفتند: «اگر او دزدي كند (بعيد نيست) چون برادرش قبلاً دزدي كرده است». پس يوسف آن را در دل خود نهان نمود و آن را برايشان آشكار نكرد. (در دل خويش) گفت: «شما مقام بدتري داريد و خداوند به آنچه بيان مي كنيد داناتر است». قَالُواْ يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَبًا شَيْخًا كَبِيرًا فَخُذْ أَحَدَنَا مَكَانَهُ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ گفتند:«اي عزيز! او پدر پير كهنسالي دارد، يكي از ما را به جاي او بگير كه ما تو را از نيكوكاران مي بينيم». قَالَ مَعَاذَ اللّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلاَّ مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ إِنَّـآ إِذًا لَّظَالِمُونَ گفت:«پناه بر خدا كه ما غير از كسي را كه كالايمان را نزد او يافته ايم نگاه داريم، ما در آن صورت از زمرة ستمكاران خواهيم بود».
(69) و هنگامیکه برادران یوسف پیش او آمدند و بر وی وارد شدند، (﴿ءَاوَىٰٓ إِلَيۡهِ أَخَاهُ﴾) برادر تنیاش بنیامین را که آنها را به آوردنش دستور داده بود، نزد خود جای داد، و او را با خود همراه کرد، و از میان برادرانش برگزید و از حقیقت ماجرا آگاه ساخت. (﴿قَالَ إِنِّيٓ أَنَا۠ أَخُوكَ فَلَا تَبۡتَئِسۡ بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) گفت: من برادر تو هستم. پس، از آنچه میکردند ناراحت مباش؛ زیرا سرانجام نیک، از آن ماست. سپس او را خبر داد که میخواهد برای باقی ماندن وی نزد خود حیلهای بیندیشد، تا زمانی که کار به نوعی فیصله پیدا میکند.
(70) (﴿فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمۡ﴾) و هنگامی که برای هریک از برادرانش -از جمله برادرش بنیامین- آذوقه پیمانه کرد، (﴿جَعَلَ ٱلسِّقَايَةَ فِي رَحۡلِ أَخِيهِ﴾) پیمانه را که عبارت از آن ظرفی بود که با آن، آذوقه پیمانه میکردند و با آن، آب میخوردند، در بار برادرش گذاشت. و هنگامی که حرکت کردند، (﴿أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا ٱلۡعِيرُ إِنَّكُمۡ لَسَٰرِقُونَ﴾) ندا دهندهای ندا داد: ای کاروانیان! شما دزدید. و شاید این ندا دهنده، حقیقت حال را نمیدانست.
(71) (﴿قَالُواۡ﴾) برادران یوسف گفتند (﴿وَأَقۡبَلُواۡ عَلَيۡهِم﴾) و به آنان روی آوردند تا تهمت را از خود دور نمایند؛ زیرا دزد میخواهد هرچه زودتر از محل حادثه دور شود تا آنچه را که دزدیده است به سلامت ببرد. اما اینها روی به مأموران کرده و آمدند، و هدفی جز دور کردن تهمتی که بدان متهم شده بودند، نداشتند. پس در این حالت گفتند: (﴿مَّاذَا تَفۡقِدُونَ﴾) چه چیزی را گم کردهاید؟ و نگفتند:«ما چه چیزی را دزدیدهایم؟!» چون یقین داشتند پاکاند و دزد نیستند.
(72) (﴿قَالُواۡ نَفۡقِدُ صُوَاعَ ٱلۡمَلِكِ وَلِمَن جَآءَ بِهِۦ حِمۡلُ بَعِيرٖ﴾) گفتند: پیمانۀ پادشاه را گم کردهایم، و هرکس آن را بیاورد بار شتری در برابر آن پاداش خواهد گرفت، (﴿وَأَنَا۠ بِهِۦ زَعِيمٞ﴾) و من شخصاً این پاداش را تضمین مینمایم. و این را کسی گفت که به جستجوی پیمانه میپرداخت.
(73) (﴿قَالُواۡ تَٱللَّهِ لَقَدۡ عَلِمۡتُم مَّا جِئۡنَا لِنُفۡسِدَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) گفتند: سوگند به خدا! شما میدانید که ما نیامدهایم تا در این سرزمین فساد و تباهی کنیم، (﴿وَمَا كُنَّا سَٰرِقِينَ﴾) و ما هرگز دزد نبودهایم؛ زیرا دزدی، بزرگترین فساد و تباهی در زمین است، و آنها بر آگاهی و دانش خود مبنی براینکه دزد نیستند، سوگند خوردند. قسم خوردند که آنها فساد کننده و دزد نیستند، چون میدانستند پادشاه و اطرافیانش با بررسی حالات ایشان به این نتیجه رسیدهاند که ایشان پاکدامن و پرهیزگارند و چنین کاری از اینها سر نزده است. و آنان نگفتند:«سوگند به خدا ما در زمین فساد نکرده و دزدی نکردهایم» چرا که این در دفع تهمت رساتر است.
(74) (﴿قَالُواۡ فَمَا جَزَٰٓؤُهُۥٓ﴾) گفتند: سزای این کار چیست؟ (﴿إِن كُنتُمۡ كَٰذِبِينَ﴾) اگر شما دروغگو باشید و پیمانه پیش شما باشد؟
(75) (﴿قَالُواۡ جَزَٰٓؤُهُۥ مَن وُجِدَ فِي رَحۡلِهِۦ فَهُوَ جَزَٰٓؤُهُۥ﴾) گفتند: سزای آن این است که هرکس آن پیمانه در بارش یافت شود، به سزای آن اسیر گردد؛ یعنی صاحب مال مسروقه، سارق را به اسارت بگیرد. و این، آئین آنها بود که هرگاه دزدیِ دزد ثابت میشد، به کیفرِ آن در مالکیت صاحب مال مسروقه قرار میگرفت. بنابراین گفتند: (﴿كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) ما این چنین ستمکاران را سزا میدهیم.
(76) (﴿فَبَدَأَ بِأَوۡعِيَتِهِمۡ قَبۡلَ وِعَآءِ أَخِيهِ﴾) پس تفتیش کننده پیش از خورجین برادرش، به بازرسی خورجینهای دیگران پرداخت؛ و این برای آن بود تا این شک از بین برود که او قصداً چنین کاری را کرده است. (﴿ثُمَّ﴾) سپس وقتی که در خورجینهایشان چیزی را نیافت، (﴿ٱسۡتَخۡرَجَهَا مِن وِعَآءِ أَخِيهِ﴾) پیمانه را در خورجین برادرش بیرون آورد. و نگفت:«آن را یافت، یا آن را برادرش دزدیده بود» تا حقیقت امر را مخدوش نکرده باشد. در این هنگام آنچه یوسف خواسته بود، مبنی براینکه برادرش پیش او بماند، تحقق یافت و برادرانش هم نفهمیدند. خداوند متعال میفرماید: (﴿كَذَٰلِكَ كِدۡنَا لِيُوسُفَ﴾) این چنین برای یوسف این را آسان کردیم تا بدین وسیله به امری که مذموم نبود دست یابد. (﴿مَا كَانَ لِيَأۡخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ ٱلۡمَلِكِ﴾) او در آئین پادشاه نمیتوانست برادرش را بگیرد؛ زیرا در آئین پادشاه، چنین نبود که سزای دزد، بازداشت نمودن او باشد، بلکه نزد آنان، دزدی سزای دیگری داشت. پس اگر قضاوت و داوری به آئین پادشاه برگردانده میشد، یوسف نمیتوانست برادرش را پیش خود نگاه دارد، اما داوری را به آنان سپرد تا آنچه را که خواسته است، محقق شود. خداوند متعال میفرماید: (﴿نَرۡفَعُ دَرَجَٰتٖ مَّن نَّشَآءُ﴾) درجات هرکس را که بخواهیم، از طریق علم مفید و شناخت راههایی که آدمی را به مقاصد آن درجات میرساند، بالا میبریم، همانطور که مقام یوسف را بالا بردیم. (﴿وَفَوۡقَ كُلِّ ذِي عِلۡمٍ عَلِيمٞ﴾) و برتر از هردانندهای، دانایی هست. پس بالاتر از هر عالم و دانایی، کسی هست که از او داناتر میباشد، تا به دانندۀ «غیب» و «شهادت» منتهی میشود.
(77) هنگامی که برادران یوسف این جریان را دیدند، (﴿قَالُوٓاۡ إِن يَسۡرِقۡ﴾) گفتند: اگر او دزدی کند، بعید و جای تعجب نیست، (﴿فَقَدۡ سَرَقَ أَخٞ لَّهُۥ مِن قَبۡلُ﴾) چراکه برادرش هم پیش از او دزدی کرده است. و منظورشان یوسف بود، و میخواستند خودشان را تبرئه نماید و بگویند: این و برادرش دست به دزدی میزنند، و این دو از مادر ما نیستند. و این، توهین به آن دو بود. بنابراین یوسف ناراحتی حاصل از این تهمت را در درون خود پنهان کرد، (﴿فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفۡسِهِۦ وَلَمۡ يُبۡدِهَا لَهُمۡ﴾) و آن را برایشان آشکار نکرد؛ یعنی در مقابل، به آنها چیزی نگفت که ناراحت شوند و برایشان ناخوشایند باشد، بلکه خشم خود را فرو برد و مسئله را در دل خود پنهان کرد. (﴿قَالَ﴾) و یوسف با خودش گفت: (﴿أَنتُمۡ شَرّٞ مَّكَانٗا﴾) شما مقام و مکانت بدتری دارید؛ چراکه ما را بهوسیلۀ چیزی مورد مذمت قرار دادید، که خود بر آن هستید و بدتر است از آنچه که ما بر آن قرار داریم. (﴿وَٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِمَا تَصِفُونَ﴾) و خداوند، به آنچه میکنید و در مورد ما میگویید و ما را به دزدی متهم میکنید، داناتر است، و میداند که ما از این تهمت مبرّا هستیم. سپس برادران یوسف از راه خواهش و تملق وارد شدند تا شاید پادشاه برادرشان را مرخص کرده و او را ببخشد.
(78) (﴿قَالُواۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡعَزِيزُ إِنَّ لَهُۥٓ أَبٗا شَيۡخٗا كَبِيرٗا﴾) گفتند: ای عزیز! او پدر پیر و کهنسالی دارد، و طاقت جدایی پسرش را ندارد و این کار بر او دشوار میآید، (﴿فَخُذۡ أَحَدَنَا مَكَانَهُۥٓۖ إِنَّا نَرَىٰكَ مِنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) یکی از ما را به جای او بگیر که ما تو را از نیکوکاران میبینیم. پس با آزاد کردن برادرمان، بر ما و پدرمان احسان کن.
(79) (﴿قَالَ﴾) یوسف گفت: (﴿مَعَاذَ ٱللَّهِ أَن نَّأۡخُذَ إِلَّا مَن وَجَدۡنَا مَتَٰعَنَا عِندَهُۥٓ﴾) پناه به خدا که ما غیر از کسی که کالایمان را نزد او یافتهایم، نگاه داریم؛ یعنی اگر فرد بیگناهی را به جای کسی بگیریم که کالای خود را نزد او یافتهایم، ستم کردهایم. و نگفت:«کسی که دزدی کرده است»، همۀ اینها به خاطر پرهیز از دروغگویی بود. (﴿إِنَّآ إِذٗا﴾) ما در آن صورت؛ یعنی اگر نفری غیر از کسی که کالای خود را نزد او یافتهایم، بگیریم، (﴿لَّظَٰلِمُونَ﴾) از ستمکاران خواهیم بود، چون فرد بیگناهی را کیفر دادهایم.
12:80–83Страница 245
فَلَمَّا ٱسۡتَيۡـَٔسُواْ مِنۡهُ خَلَصُواْ نَجِيّٗاۖ قَالَ كَبِيرُهُمۡ أَلَمۡ تَعۡلَمُوٓاْ أَنَّ أَبَاكُمۡ قَدۡ أَخَذَ عَلَيۡكُم مَّوۡثِقٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَمِن قَبۡلُ مَا فَرَّطتُمۡ فِي يُوسُفَۖ فَلَنۡ أَبۡرَحَ ٱلۡأَرۡضَ حَتَّىٰ يَأۡذَنَ لِيٓ أَبِيٓ أَوۡ يَحۡكُمَ ٱللَّهُ لِيۖ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلۡحَٰكِمِينَ ٨٠
Отчаявшись, они уединились для совета, и старший из них сказал: «Помните ли вы о том, что отец заставил нас поклясться Аллахом и что раньше вы неправедно поступили с Йусуфом (Иосифом)? Я ни за что не покину этой страны, пока отец не разрешит мне или пока Аллах не примет Свое решение относительно меня. Воистину, Он - Наилучший из судий.
ٱرۡجِعُوٓاْ إِلَىٰٓ أَبِيكُمۡ فَقُولُواْ يَٰٓأَبَانَآ إِنَّ ٱبۡنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدۡنَآ إِلَّا بِمَا عَلِمۡنَا وَمَا كُنَّا لِلۡغَيۡبِ حَٰفِظِينَ ٨١
Возвращайтесь к отцу и скажите: "Отец наш! Твой сын украл. Мы свидетельствуем только о том, что знаем, и не ведаем о сокровенном.
وَسۡـَٔلِ ٱلۡقَرۡيَةَ ٱلَّتِي كُنَّا فِيهَا وَٱلۡعِيرَ ٱلَّتِيٓ أَقۡبَلۡنَا فِيهَاۖ وَإِنَّا لَصَٰدِقُونَ ٨٢
Спроси жителей селения, в котором мы были, и караванщиков, с которыми мы вернулись. Воистину, мы говорим правду"».
قَالَ بَلۡ سَوَّلَتۡ لَكُمۡ أَنفُسُكُمۡ أَمۡرٗاۖ فَصَبۡرٞ جَمِيلٌۖ عَسَى ٱللَّهُ أَن يَأۡتِيَنِي بِهِمۡ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡحَكِيمُ ٨٣
Он сказал: «О нет! Это ваши души ввели вас в соблазн, и лучше проявить терпение. Возможно, Аллах возвратит мне всех вместе. Воистину, Он - Знающий, Мудрый».
فَلَمَّا اسْتَيْأَسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِيًّا قَالَ كَبِيرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُواْ أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُم مَّوْثِقًا مِّنَ اللّهِ وَمِن قَبْلُ مَا فَرَّطتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الأَرْضَ حَتَّىَ يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللّهُ لِي وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ و هنگامي كه از او نااميد شدند به كناري رفتند و با يكديگر به خلوت نشستند بزرگ آنان گفت: «آيا ندانسته ايد كه پدرتان از شما پيمان الهي گرفته است و پيش از اين دربارةيوسف كوتاهي كرده ايد؟ من هرگز از اين سرزمين حركت نمي كنم مگر اينكه پدرم به من اجازه دهد، يا خداوند در حق من داوري كند و او بهترين داوران است. ارْجِعُواْ إِلَى أَبِيكُمْ فَقُولُواْ يَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلاَّ بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ به سوي پدرتان برگرديد و بگوييد:«پدر جان! پسرت دزدي كرده است، و گواهي نداديم جز به آنچه دانستيم و ما از غيب خبر نداشتيم». وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيْرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا وَإِنَّا لَصَادِقُونَ و از اهل شهري كه در آن بوديم و از كارواني كه با آنان برگشتيم بپرس، همانا ما از راستگويان هستيم». قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللّهُ أَن يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ گفت:«نفس شما كار زشتي را برايتان آراسته، و پيشة من صبر نيك است، اميد است كه خداوند همة آنان را به من باز گرداند، بي گمان او دانايي حكيم است».
(80) هنگامیکه برادران یوسف ناامید شدند که برادرشان را مرخص کند، (﴿خَلَصُواۡ نَجِيّٗا﴾) در گوشهای با هم جمع شدند و در حالی که کسی غیر از خودشان با آنان نبود، با یکدیگر به مشاوره پرداختند. (﴿قَالَ كَبِيرُهُمۡ أَلَمۡ تَعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ أَبَاكُمۡ قَدۡ أَخَذَ عَلَيۡكُم مَّوۡثِقٗا مِّنَ ٱللَّهِ﴾) [برادر] بزرگ آنان گفت: آیا ندانستهاید که پدرتان برای محافظت و مراقبت [از بنیامین] از شما پیمان گرفته است که وی را با خود بیاورید مگر اینکه گرفتار شوید؟ (﴿وَمِن قَبۡلُ مَا فَرَّطتُمۡ فِي يُوسُفَ﴾) و پیش از این دربارۀ یوسف کوتاهی کردهاید؟ پس شما دو کار کردهاید؛ یکی اینکه در گذشته دربارۀ یوسف کوتاهی نمودید، و اینک برادرش را با خود به پیش پدر نمیبرید، و من نمیتوانم با پدرم روبهرو شوم. (﴿فَلَنۡ أَبۡرَحَ ٱلۡأَرۡضَ حَتَّىٰ يَأۡذَنَ لِيٓ أَبِيٓ أَوۡ يَحۡكُمَ ٱللَّهُ لِيۖ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلۡحَٰكِمِينَ﴾) پس من از این سرزمین حرکت نمیکنم؛ یعنی در آن اقامت میگزینم و برای همیشه در آن خواهم ماند، مگر اینکه پدرم به من اجازه بدهد، یا خداوند در حق من داوری کند؛ یعنی آمدن را برای من، به صورت تنهایی یا همراه با برادرم مقدر نماید، و او بهترین داوران است.
(81) سپس آنان را به سخنانی سفارش کرد که به پدرشان بگویند، پس گفت: (﴿ٱرۡجِعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَبِيكُمۡ فَقُولُواۡ يَٰٓأَبَانَآ إِنَّ ٱبۡنَكَ سَرَقَ﴾) به سوی پدرتان برگردید و بگویید: پدر جان! پسرت دزدی کرده است، و بر اثر آن بازداشت شده است، و ما نتوانستیم او را همراه خود پیش تو بیاوریم، هرچند که در این مورد خیلی کوشش کردیم. حال آنکه چیزی را مشاهده نکردیم که آن را ندانیم، و ما چیزی را برایت بازگو میکنیم که با چشمان خود دیدیم؛ زیرا پیمانه را از بار او بیرون آوردند. (﴿وَمَا كُنَّا لِلۡغَيۡبِ حَٰفِظِينَ﴾) و ما از غیب خبر نداشتیم؛ یعنی اگر غیب را میدانستیم، هرگز سعی نمیکردیم او را با خود ببریم، و به تو عهد و پیمان نمیبستیم، و فکر نمیکردیم که کار به اینجا برسد.
(82) (﴿وَسَۡٔلِ ٱلۡقَرۡيَةَ ٱلَّتِي كُنَّا فِيهَا وَٱلۡعِيرَ ٱلَّتِيٓ أَقۡبَلۡنَا فِيهَا﴾) و اگر تو در صحت سخن ما شک داری، از مردمان شهری که در آن بودیم و از کاروانی که با آن برگشتهایم، بپرس؛ چرا که آنها، از آنچه که تو را خبر کردیم، آگاه هستند. (﴿وَإِنَّا لَصَٰدِقُونَ﴾) و ما از راستگویانیم، و دروغ نگفته و چیزی را جا به جا نکردهایم، بلکه واقعیت همین است که پیش آمده است.
(83) هنگامی که به سوی پدرشان برگشتند و او را از این خبر آگاه کردند، اندوه وی بیشتر شد و ناراحتیاش چندین برابر گشت، و آنان را در این قضیه نیز متهم کرد، همانطور که در قضیۀ اول آنها را متهم نمود. و گفت: (﴿ بَلۡ سَوَّلَتۡ لَكُمۡ أَنفُسُكُمۡ أَمۡرٗاۖ فَصَبۡرٞ جَمِيلٌ﴾) بلکه نفس شما، کار زشتی را برایتان آراسته، و پیشۀ من صبر نیک است؛ یعنی در این کار، به صبر نیک پناه میبرم، صبری که ناراحتی و فریاد و شکایترا دربر ندارد. سپس ابراز امیدواری کرد که گره کار باز شود و مشکلات حل گردد و گفت: (﴿عَسَى ٱللَّهُ أَن يَأۡتِيَنِي بِهِمۡ جَمِيعًا﴾) امید است که خداوند همۀ آنان را به من بازگرداند؛ یعنی امیدوارم که خداوند، یوسف و بنیامین و برادر بزرگترشان را که در مصر اقامت گزیده است، به نزد من بیاورد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بیگمان او داناست، و نیاز شدید مرا به منت و کرم خود میداند. (﴿ٱلۡحَكِيمُ﴾) حکیم است و برای هر چیزی، بر حسب حکمت ربانی خویش، اندازه و پایانی قرار داده است.
12:84–86Страница 245
وَتَوَلَّىٰ عَنۡهُمۡ وَقَالَ يَٰٓأَسَفَىٰ عَلَىٰ يُوسُفَ وَٱبۡيَضَّتۡ عَيۡنَاهُ مِنَ ٱلۡحُزۡنِ فَهُوَ كَظِيمٞ ٨٤
Он отвернулся от них и сказал: «Как жаль Йусуфа (Иосифа)!». И его глаза покрылись бельмами от печали, которую он сдерживал.
قَالُواْ تَٱللَّهِ تَفۡتَؤُاْ تَذۡكُرُ يُوسُفَ حَتَّىٰ تَكُونَ حَرَضًا أَوۡ تَكُونَ مِنَ ٱلۡهَٰلِكِينَ ٨٥
Они сказали: «Клянемся Аллахом, ты не перестанешь поминать Йусуфа (Иосифа), пока не ослабеешь или не умрешь».
قَالَ إِنَّمَآ أَشۡكُواْ بَثِّي وَحُزۡنِيٓ إِلَى ٱللَّهِ وَأَعۡلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ ٨٦
Он сказал: «Мои жалобы и печаль обращены только к Аллаху, и я узнаю от Аллаха то, чего вы не знаете.
وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا أَسَفَى عَلَى يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ و از آنان روي بر تافت و گفت: «دريغا بر يوسف!» و چشمانش از اندوه سفيد و نابينا گرديد در حالي كه سرشار از غم بود. قَالُواْ تَالله تَفْتَأُ تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضًا أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ گفتند:«سوگند به خدا پيوسته يوسف را ياد مي كني تا مشرف به مرگ مي شوي يا از مردگان مي گردي». قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ گفت:«من شكايت پريشان حالي و اندوهم را تنها به نزد خدا مي برم و از سوي خدا چيزهايي را مي دانم كه شما نمي دانيد».
(84) یعقوب ـ علیه السلام ـ بعد از اینکه فرزندانش این خبر را به اطلاع او رساندند، از آنان روی برتافت و تأسف و اندوهش بیشتر شد و چشمهایش، از غم و اندوهی که در دلش بود و به سبب گریه فراوان، نابینا شدند، (﴿فَهُوَ كَظِيمٞ﴾) و درحالی که قلبش سرشار از اندوه بود، (﴿وَقَالَ يَٰٓأَسَفَىٰ عَلَىٰ يُوسُفَ﴾) و گفت: دریغا بر یوسف. و آنچه از غم و اندوه قدیم که در دلش نهفته مانده بود و شوقی که در قلبش جای گرفته بود، پدیدار شد؛ و این مصیبت نسبتاً کوچک، او را به یاد مصیبت اولی انداخت.
(85) پس فرزندانش با ابراز تعجب از حالت پدر به او گفتند: (﴿ تَٱللَّهِ تَفۡتَؤُاۡ تَذۡكُرُ يُوسُفَ﴾) سوگند به خدا پیوسته یوسف را یاد میکنی، (﴿حَتَّىٰ تَكُونَ حَرَضًا﴾) تا اینکه مشرف به مرگ میشوی و بیحرکت به زمین میافتی و توان سخن گفتن را از دست خواهی داد، (﴿أَوۡ تَكُونَ مِنَ ٱلۡهَٰلِكِينَ﴾) یا از نابود شوندگان میگردی؛ یعنی تو همواره به یاد یوسف خواهی بود تا وقتی که قدرت یاد آوری او را داشته باشی.
(86) (﴿قَالَ﴾) یعقوب گفت: (﴿إِنَّمَآ أَشۡكُواۡ بَثِّي﴾) من شکایتِ پریشان حالی وسخنانی را که میگویم، (﴿وَحُزۡنِيٓ﴾) و شکایتِ اندوهی را که در دل دارم، (﴿إِلَى ٱللَّهِ﴾) به نزد خدای یگانه میبرم، نه به نزد شما و کسی دیگر از مردم. پس هرچه را که میخواهید، بگویید. (﴿وَأَعۡلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از سوی خدا چیزهایی را میدانم که شما نمیدانید؛ میدانم که آنان را به من باز خواهد گرداند، و چشمانم به دیدارشان روشن خواهد شد.
12:87–92Страница 246
يَٰبَنِيَّ ٱذۡهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلَا تَاْيۡـَٔسُواْ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِۖ إِنَّهُۥ لَا يَاْيۡـَٔسُ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ ٨٧
О сыновья мои! Ступайте и разыщите Йусуфа (Иосифа) и его брата и не теряйте надежды на милость Аллаха, ибо отчаиваются в милости Аллаха только люди неверующие».
فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَيۡهِ قَالُواْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهۡلَنَا ٱلضُّرُّ وَجِئۡنَا بِبِضَٰعَةٖ مُّزۡجَىٰةٖ فَأَوۡفِ لَنَا ٱلۡكَيۡلَ وَتَصَدَّقۡ عَلَيۡنَآۖ إِنَّ ٱللَّهَ يَجۡزِي ٱلۡمُتَصَدِّقِينَ ٨٨
Войдя к нему, они сказали: «О повелитель! Нас и наш род поразила беда. Мы прибыли с небольшим товаром. Отмерь нам меру сполна и окажи нам милость. Воистину, Аллах вознаграждает творящих добро».
قَالَ هَلۡ عَلِمۡتُم مَّا فَعَلۡتُم بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذۡ أَنتُمۡ جَٰهِلُونَ ٨٩
Он сказал: «Поняли ли вы, как вы поступили с Йусуфом (Иосифом) и его братом, когда были невежественны?».
قَالُوٓاْ أَءِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُۖ قَالَ أَنَا۠ يُوسُفُ وَهَٰذَآ أَخِيۖ قَدۡ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡنَآۖ إِنَّهُۥ مَن يَتَّقِ وَيَصۡبِرۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ ٩٠
Они сказали: «Неужели ты - Йусуф (Иосиф)?». Он сказал: «Я - Йусуф, а это - мой брат. Аллах облагодетельствовал нас. Воистину, если кто богобоязнен и терпелив, то ведь Аллах не теряет вознаграждения творящих добро».
قَالُواْ تَٱللَّهِ لَقَدۡ ءَاثَرَكَ ٱللَّهُ عَلَيۡنَا وَإِن كُنَّا لَخَٰطِـِٔينَ ٩١
Они сказали: «Клянемся Аллахом! Аллах предпочел тебя нам. Мы же были грешниками».
قَالَ لَا تَثۡرِيبَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡيَوۡمَۖ يَغۡفِرُ ٱللَّهُ لَكُمۡۖ وَهُوَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ ٩٢
Он сказал: «Сегодня я не стану укорять вас. Да простит вас Аллах, ибо Он - Милосерднейший из милосердных.
يَا بَنِيَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلاَ تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ اي فرزندانم! برويد و از يوسف و برادرش جستجو کنيد و از رحمت خدا نااميد نشويد، چرا که جز گروه کافران از رحمت خدا نااميد نمي گردند. فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَيْهِ قَالُواْ يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَآ إِنَّ اللّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ و هنگامي که پيش يوسف رفتند، گفتند: «اي عزيز! به ما و خانوادۀ ما سختي رسيده است، و کالاي اندک و ناپذيرفتني اورده ايم، پس پيمانف ما را کامل بده و بر ما (بيشتر) بخشش کن، بي گمان خداوند بخشندگان را پاداش مي دهد». قَالَ هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ گفت:«آيا مي دانيد که نسبت به يوسف و برادرش بدانگاه که نادان بوديد چه کرديد؟ قَالُواْ أَإِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَاْ يُوسُفُ وَهَـذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ گفتند: «آيا واقعاً تو يوسف هستي؟ »گفت: «آري! من يوسف هستم و اين برادر من است، خداوند بر ما منت نهاده است . بي گمان هر کس تقوا پيشه کند و بردباري ورزد همانا خداوند پاداش نيکوکاران را ضايع نمي کند». قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللّهُ عَلَيْنَا وَإِن كُنَّا لَخَاطِئِينَ گفتند:«سوگند به خدا! خداوند تو را بر ما برتري داده است و ما از خطاکاران بوده ايم». قَالَ لاَ تَثْرَيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ گفت:«امروز هيچ سرزنشي بر شما نيست، خداوند شما را مي آمرزد و او مهربانترين مهربانان است».
(87) یعقوب ـ علیه السلام ـ به فرزندانش گفت: (﴿يَٰبَنِيَّ ٱذۡهَبُواۡ فَتَحَسَّسُواۡ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ﴾) ای فرزندانم! بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید، و در جستجوی آنها بکوشید. (﴿وَلَا تَاۡيَۡٔسُواۡ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِ﴾) و از رحمت خدا نا امید نگردید؛ زیرا امیدوار بودن، باعث میشود تا آدمی بکوشد و تلاش نماید. و ناامیدی، باعث میشود ارادۀ انسان سست شود. و بهترین چیزی که بندگان باید به آن امیدوار باشند، فضل و احسان و رحمت خداست. (﴿إِنَّهُۥ لَا يَاۡيَۡٔسُ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) چراکه جز گروه کافران، کسی از رحمت خدا ناامید نمیشود؛ زیرا آنان به سبب کفر ورزیدنشان، رحمت خدا را از خود دور میدانند، و رحمت خداوند از آنها دور است. پس خود را مانند کافران نکنید. و این دلالت مینماید که امیدواری بنده به رحمت خدا، به اندازۀ ایمان او میباشد.
(88) پس فرزندان یعقوب رفتند. (﴿فَلَمَّا دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ﴾) و هنگامی که بهنزد یوسف رفتند، (﴿قَالُواۡ﴾) باتضرع و زاری به او گفتند: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهۡلَنَا ٱلضُّرُّ وَجِئۡنَا بِبِضَٰعَةٖ مُّزۡجَىٰةٖ فَأَوۡفِ لَنَا ٱلۡكَيۡلَ وَتَصَدَّقۡ عَلَيۡنَآ﴾) ای عزیز! به ما وخانوادۀ ما سختی رسیده است، و کالایی اندک وناپذیرفتنی آوردهایم. پس با اینکه نمیتوانیم قیمت واقعی کالارا بپردازیم، پیمانۀ مارا کامل بده و از مقدار معین بیشتر به ما ببخش، (﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَجۡزِي ٱلۡمُتَصَدِّقِينَ﴾) بیگمان خداوند بخشندگانرا در دنیا وآخرت پاداش میدهد.
(89) هنگامی که کار تمام شد و به نهایت رسید، دل یوسف نسبت به آنها سوخت و خودش را به آنان معرفی کرد و آنهارا سرزنش نمود. (﴿قَالَ﴾) گفت: (﴿هَلۡ عَلِمۡتُم مَّا فَعَلۡتُم بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ﴾) آیا میدانید با یوسف و برادرش چه کردید؟ کاری که آنها با یوسف کرده بودند، مشخص بود. و اما نسبت به برادرش ـ والله أعلم ـ شاید این گفتهشان باشد:﴿إِن يَسۡرِقۡ فَقَدۡ سَرَقَ أَخٞ لَّهُۥ مِن قَبۡلُ﴾ اگر او دزدی کند، پیش از وی برادرش دزدی کرده است. یا این حادثهای بود که میان او و پدرش جدایی انداخت و آنها مسبب آن بودند. (﴿إِذۡ أَنتُمۡ جَٰهِلُونَ﴾) بدانگاه که شما نادان بودید. و این نوعی عذرتراشی برای آنها بود. یا آنها را سرزنش میکند که کار نادانان را انجام دادند، با اینکه شایسته نبود کار نادانان را انجام دهند.
(90) پس دانستند کسی که آنها را خطاب میکند، یوسف است، وگفتند: (﴿أَءِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُۖ قَالَ أَنَا۠ يُوسُفُ وَهَٰذَآ أَخِيۖ قَدۡ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡنَآ﴾) آیا تو واقعاً یوسف هستی؟ گفت: آری! من یوسف هستم و این برادرم است. خداوند با دادنِ ایمان و پرهیزگاری و تمکین، بر ما منت گذارده است. و این نتیجۀ صبر و تقوا بود (﴿إِنَّهُۥ مَن يَتَّقِ وَيَصۡبِرۡ﴾) بیگمان هرکس از انجام دادن آنچه خداوند حرام نموده است، پرهیز نماید؛ و بر دردها و مصیبتها شکیبا باشد، و بر انجام دستورات الهی بردباری ورزد، (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) همانا خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند؛ زیرا این کارها، نیکوکاری به حساب میآید، و خداوند، پاداش هر کس که کار نیک را انجام دهد، ضایع نمیکند.
(91) (﴿قَالُواۡ تَٱللَّهِ لَقَدۡ ءَاثَرَكَ ٱللَّهُ عَلَيۡنَا﴾) گفتند: سوگند به خدا! به سبب اخلاق نیک و عادتهای خوبی که داری، خداوند تو را بر ما برتری داده است و ما نسبت به تو بینهایت بدی کردیم، و برای رساندن اذیت و آزار به شما و دور کردنتان از پدرت کوشیدیم. پس خداوند شما را بر ما برتری داد، و به تو نعمت و قدرت بخشید، (﴿وَإِن كُنَّا لَخَٰطِِٔينَ﴾) و به درستی که ما از خطا کاران بودهایم. و این اوج اعتراف آنان به چیزی بود که از آنان نسبت به یوسف سر زده بود.
(92) (﴿قَالَ﴾) یوسف ـ علیه السلام ـ از روی بخشش و بزرگواری به آنها گفت: (﴿لَا تَثۡرِيبَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡيَوۡمَ﴾) امروز شما را سرزنش و ملامت نمیکنم. (﴿ يَغۡفِرُ ٱللَّهُ لَكُمۡۖ وَهُوَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴾) خداوند شما را میآمرزد، و او مهربانترین مهربانان است. پس به طور کامل آنها را بخشید؛ بدون اینکه با یادآوری گناه گذشتۀ آنان، از آنها ایراد بگیرد؛ و برایشان دعای مغفرت و رحمت نمود، و این نهایت احسان و نیکوکاری است که جز خواص و بندگان برگزیده، آن را انجام نمیدهند.
Текст: Quranic Universal Library (Tarteel) через spa5k/tafsir_api (MIT), в зафиксированной версии. Аяты: Quran Foundation. Источники и лицензии