Ас-Саади · Тафсир · на персидском
Аль-Кахф 18:19–28
18:19–20Страница 295
وَكَذَٰلِكَ بَعَثۡنَٰهُمۡ لِيَتَسَآءَلُواْ بَيۡنَهُمۡۚ قَالَ قَآئِلٞ مِّنۡهُمۡ كَمۡ لَبِثۡتُمۡۖ قَالُواْ لَبِثۡنَا يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖۚ قَالُواْ رَبُّكُمۡ أَعۡلَمُ بِمَا لَبِثۡتُمۡ فَٱبۡعَثُوٓاْ أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمۡ هَٰذِهِۦٓ إِلَى ٱلۡمَدِينَةِ فَلۡيَنظُرۡ أَيُّهَآ أَزۡكَىٰ طَعَامٗا فَلۡيَأۡتِكُم بِرِزۡقٖ مِّنۡهُ وَلۡيَتَلَطَّفۡ وَلَا يُشۡعِرَنَّ بِكُمۡ أَحَدًا ١٩
Так Мы пробудили их для того, чтобы они расспросили друг друга. Один из них сказал: «Сколько вы пробыли здесь?». Они сказали: «Мы пробыли день или часть дня». Они сказали: «Вашему Господу лучше известно о том, сколько вы пробыли. Пошлите одного из вас в город с вашими серебряными монетами. Пусть он посмотрит, какая еда получше, и принесет вам ее поесть. Но пусть он будет осторожен, чтобы никто не догадался о вас.
إِنَّهُمۡ إِن يَظۡهَرُواْ عَلَيۡكُمۡ يَرۡجُمُوكُمۡ أَوۡ يُعِيدُوكُمۡ فِي مِلَّتِهِمۡ وَلَن تُفۡلِحُوٓاْ إِذًا أَبَدٗا ٢٠
Если они узнают о вас, то побьют вас камнями или обратят вас в свою религию, и тогда вы никогда не преуспеете.
وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا و اين چنين ايشان را برانگيخيتم تا از يکديگر بپرسند. گوينده اي از آنان گفت:«چه مدتي مانده ايد؟» گفتند: «يک روز يا بخشي از روز؟» گفتند: «پروردگارتان بهتر مي داند که چقدر مانده ايد، پس کسي از خودتان را با اين سکه پول به شهر بفرستيد، و بايد بنگرد کداميک از آنان غذاي پاکتري دارد، پس روزي و خوراکي از آن برايتان بياورد، اما بايد نهايت دقت را به خرج دهد و هيچکس را از حال شما آگاه نسازد». إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا بي گمان اگر آنان بر شما دست يابند شما را سنگسار مي کنند، يا اينکه به دين خود بر مي گردانند، و آن گاه هرگز رستگار نخواهيد شد.
(19) خداوند متعال میفرماید: (﴿وَكَذَٰلِكَ بَعَثۡنَٰهُمۡ لِيَتَسَآءَلُواۡ بَيۡنَهُمۡ﴾) این چنین ایشان را از خواب طولانی برانگیختیم، تا مدت خواب را از یکدیگر بپرسند، و از مقدار واقعی زمانی که در غار ماندهاند، از یکدیگر پرسوجو کنند: (﴿قَالَ قَآئِلٞ مِّنۡهُمۡ كَمۡ لَبِثۡتُمۡۖ قَالُواۡ لَبِثۡنَا يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖۚ ﴾) یکی از آنان گفت: چه مدتی ماندهاید؟ گفتند: یک روز یا بخشی از روز. واین براساس گمان گوینده بود. گویا در مقدار مدتی که مانده بودند، دچار اشتباه شدند، بنابراین گفتند: (﴿رَبُّكُمۡ أَعۡلَمُ بِمَا لَبِثۡتُمۡ﴾) پروردگارتان بهتر میداند که چقدر ماندهاید. پس آگاهی از مدت سپری نشده را به کسی برگرداند که آگاهی و علم او، همه چیز را کاملاً احاطه نموده است؛ وشاید خداوند بعد از این، آنها را از مدتی که مانده بودند، آگاه نمود؛ چون آنها را برانگیخت تا از یکدیگر بپرسند، و خبر داد که آنها در مورد مقداری که در غار ماندهاند، از یکدیگر پرسیدند، و به اندازۀ آگاهی خود سخن گفتند، و نتیجۀ کارشان این شد که دچار اشتباه شدند. بنابراین باید اینگونه باشد که خداوند اشتباه آنان را رفع کرده، و آنها را از مدت زمانی که مانده بودند، آگاه کرده باشد و ما این را از حکمت الهی در برانگیختن آنها درمییابیم، و او هیچ کاری را بیهوده انجام نمیدهد. و از رحمت الهی است که هرکس بخواهد در اموری که دانستنش مطلوب است، به اندازهای که برای آن تلاش نماید، حقیقت را برای او روشن و آشکار میکند. و دلیلی دیگر بر اینکه خداوند آنها را از مدتی که در غار ماندهاند، آگاه کرده، این است که از این پس میفرماید:﴿وَكَذَٰلِكَ أَعۡثَرۡنَا عَلَيۡهِمۡ لِيَعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ وَعۡدَ ٱللَّهِ حَقّٞ وَأَنَّ ٱلسَّاعَةَ لَا رَيۡبَ فِيهَآ﴾ و این گونه [مردم] را متوجه حالشان کردیم تا بدانند که وعدۀ خدا حق است، و بدون شک قیامت فرا میرسد. پس اگر مردم از حال آنان و مدّت زمان ماندنشان در غار باخبر نمیشدند، آنها دلیلی برای آنچه بیان شد، قرار نمیگرفتند. سپس وقتی آنها از یکدیگر پرسیدند، و سخنانی در میان آنان رد و بدل شد که خداوند آنها را ذکر کرده است، یکی از خودشان را با سکههای نقرهای که داشتند به شهری که از آن رانده شده بودند، فرستادند تا برایشان غذایی بخرد، و او را دستور دادند تا پاکیزه ترین و لذیذترین غذا را انتخاب نماید، و نیز به او گفتند که درخرید و رفتن و برگشتن خود نهایت دقت را به خرج دهد و کسی را از حال برادرانش آگاه نسازد، و هیچ کس متوجه آنان نشود. و گفتند: اگر از حال آنها کسی اطلاع یافته و مردم به آنها دست یابند، آنها را سنگسار کرده و به بدترین وضع به قتل میرسانند؛ چون کینۀ آنها و کینۀ دینشان را در دل دارند، و یا آنها را دچار فتنه مینمایند و به آیین خود برمیگردانند. و اگر به دین آنها برگردند، هرگز رستگار نخواهند شد، بلکه دین و دنیا و آخرت خود را از دست خواهند داد. این دو آیه بر چند چیز دلالت مینمایند: 1- تشویق به فراگیری دانش و مباحثه در آن، چون خداوند اصحاب کهف را به این منظور برانگیخت. 2- کسی که در مورد موضوعی دچار اشتباه میگردد، ادب آن است که آن را به کسی برگرداند که آن را میداند، و باید در همان حدود و اندازه توقف کند و جایگاه خود را بشناسد. 3- وکالت در خرید و فروش و شرکت در خرید و فروش صحیح میباشد. 4- خوردن پاکیزهها و خوراکیهای لذیذ جایز است، به شرطی که به حد اسراف نرسد؛ زیرا از اسراف نهی شده است. به دلیل اینکه خداوند متعال فرموده است: (﴿فَلۡيَنظُرۡ أَيُّهَآ أَزۡكَىٰ طَعَامٗا فَلۡيَأۡتِكُم بِرِزۡقٖ مِّنۡهُ﴾) پس باید بنگرد کدامینِ ایشان غذای پاکتری دارد تا روزی و خوراکی از آن برایتان بیاورد. به ویژه وقتی که انسان جز چنین غذایی به بدنش سازگار نباشد. و شاید این دلیل بسیاری از مفسران باشد که گفتهاند: اصحاب کهف شاهزادگانی بودند، چون دوست خود را دستور دادند تا پاکیزه ترین غذا را بیاورد که عادت ثروتمندان بزرگ این است همواره بهترین غذا را تناول کنند.
(20) 5- تشویق به پنهانکاری و احتیاط و دور شدن از جایگاههایی که انسان را در امر دین دچار فتنه میکند، و آدمی باید در مورد حفظ جان برادرانش نهایت تلاش را به خرج دهد. 6- شدت علاقۀ این جوانان به دین، و فرارشان از تمام فتنههایی که دینشان را مورد تهدید قرار میداد، و ترک وطن در راه خدا. 7- بیان ضرر و مفاسدی که شرّ در بر دارد؛ امری که موجب آن میشود که از آن متنفر بود، و آن را ترک کرد. و به درستیکه این روش [بیان ضرر و مفاسدی که شر در بر دارد]، روش مؤمنان گذشته و آینده بوده و هست، به دلیل اینکه گفتند: (﴿وَلَن تُفۡلِحُوٓاۡ إِذًا أَبَدٗا﴾) و اگر به دین آنها برگردید، هرگز رستگار نخواهید شد.
18:21Страница 296
وَكَذَٰلِكَ أَعۡثَرۡنَا عَلَيۡهِمۡ لِيَعۡلَمُوٓاْ أَنَّ وَعۡدَ ٱللَّهِ حَقّٞ وَأَنَّ ٱلسَّاعَةَ لَا رَيۡبَ فِيهَآ إِذۡ يَتَنَٰزَعُونَ بَيۡنَهُمۡ أَمۡرَهُمۡۖ فَقَالُواْ ٱبۡنُواْ عَلَيۡهِم بُنۡيَٰنٗاۖ رَّبُّهُمۡ أَعۡلَمُ بِهِمۡۚ قَالَ ٱلَّذِينَ غَلَبُواْ عَلَىٰٓ أَمۡرِهِمۡ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيۡهِم مَّسۡجِدٗا ٢١
Так Мы дали знать о них людям для того, чтобы они узнали, что обещание Аллаха есть истина и что в Часе невозможно усомниться. Но вот они стали спорить о них и сказали: «Воздвигните над ними строение. Их Господу лучше знать о них». А те, которые отстояли свое мнение, сказали: «Мы непременно воздвигнем над ними мечеть».
وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَانًا رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا و بدينسان [مردم را] به [حال] آنان آگاه ساختيم تا بدانند که وعدۀ خدا حق است و قطعاًٌ هيچ شکي در تحقق روز قيامت نيست. بدانگاه که ميان خود کشمکش داشتند و گفتند:«بر [غار] آنان بنايي بسازيد. پروردگارشان از حال ايشان آگاه تر است»، و کساني که بر کار و بارشان دست يافتند، گفتند:«بر غار ايشان مسجدي مي سازيم».
(21) خداوند متعال خبر میدهد که او مردم را از حال اصحاب کهف مطلع نمود، و این ـ خدا بهتر میداند ـ بعد از آن بود که بیدار شدند، و یکی از خودشان را فرستادند تا برایشان غذایی بخرد، و او را دستور دادند تا خود را پنهان نماید، اما خداوند چیزی را خواست که مایۀ صلاح مردم و پاداشی بیشتر برای آنان بود؛ و آن اینکه مردم با دیدن آنها، نشانهای از نشانههای قدرت خداوند را با چشم و بهطور آشکار مشاهده کردند، و دانستند که وعدۀ خداوند حق است و هیچ شک و تردیدی درآن نیست. درحالیکه همین مردمان، چندی قبل درمورد رستاخیز و قیامت با یکدیگر کشمکش داشتند؛ برخی میگفتند قیامت و سزا و جزا حق است و خواهد آمد، و برخی آن را نفی میکردند. پس خداوند داستان آنها را، باعث رشد بینش و یقین مؤمنان و نیز حجتی بر انکارکنندگان قرار داد، و پاداش اینکار به اصحاب کهف رسید. و خداوند جریان آنها را مشهور و جایگاهشان را بلند کرد، به گونهای که کسانی گفتند: (﴿ٱبۡنُواۡ عَلَيۡهِم بُنۡيَٰنٗا﴾) بر غار آنها بنایی بسازید. خداوند به عاقبت و سرانجام آنها آگاهتر است. و کسانی که زمامدار امور مردم بودند، و بزرگان قوم بهشمار میآمدند، گفتند: (﴿لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيۡهِم مَّسۡجِدٗا﴾) بر در غار آنها مسجد و پرستشگاهی میسازیم و خدا را درآن عبادت میکنیم، بدینوسیله همواره به یاد آنان خواهیم بود. ساختن عبادتگاه بر سر قبرها ممنوع است، و پیامبر صلی الله علیه وسلم از آن نهی کرده، و کسانی را که چنین کاری میکنند، مذمت نموده است. و ذکر اینکار در اینجا، دلیلی بر عدم مذمت و نکوهش آن نیست؛ زیرا موضوع ساختن مسجد بر سر در غار، در رابطه با واقعۀ اصحاب کهف، و تعریف و تمجید از موضعگیری شجاعانۀ آنان بیان شده است، تا جایی که اقوامشان گفتند: بر آنها مسجدی بسازید، این در حالی بود که اصحاب کهف قبلاً به شدت از قومشان میترسیدند و از اینکه از وضعیت آنان باخبر شوند، پرهیز میکردند. پس، از آن موضع خصمانۀ خود درقبال آنان کوتاه آمده و گفتند: مسجدی بر در آن بسازید. و این دلیلی است بر اینکه هرکس دینش را مصون دارد و از فتنهها بگریزد، خداوند او را سالم و مصون میدارد؛ و هرکس برای تندرستی و سلامتی بکوشد، خداوند او را سلامت میگرداند؛ و هرکس به خدا پناه ببرد، خداوند او را پناه داده و او را مایۀ هدایت دیگران قرار میدهد؛ و هرکس در راه خدا و برای طلب رضای الهی فروتنی کند، سرانجام خداوند عزت و بزرگی به او بخشد. ﴿وَمَا عِندَ ٱللَّهِ خَيۡرٞ لِّلۡأَبۡرَارِ﴾ و آنچه نزد خداوند است، برای نیکوکاران بهتر است.
18:22Страница 296
سَيَقُولُونَ ثَلَٰثَةٞ رَّابِعُهُمۡ كَلۡبُهُمۡ وَيَقُولُونَ خَمۡسَةٞ سَادِسُهُمۡ كَلۡبُهُمۡ رَجۡمَۢا بِٱلۡغَيۡبِۖ وَيَقُولُونَ سَبۡعَةٞ وَثَامِنُهُمۡ كَلۡبُهُمۡۚ قُل رَّبِّيٓ أَعۡلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعۡلَمُهُمۡ إِلَّا قَلِيلٞۗ فَلَا تُمَارِ فِيهِمۡ إِلَّا مِرَآءٗ ظَٰهِرٗا وَلَا تَسۡتَفۡتِ فِيهِم مِّنۡهُمۡ أَحَدٗا ٢٢
Одни говорят, что их было трое, а четвертой была собака. Другие говорят, что их было пятеро, а шестой была собака. Так они пытаются угадать сокровенное. А другие говорят, что их было семеро, а восьмой была собака. Скажи: «Моему Господу лучше знать об их числе. Это неизвестно никому, кроме немногих». Препирайся относительно них только открыто и никого из них не спрашивай о них.
سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاء ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا خواهند گفت: «آنان سه نفرند، که چهارمين ايشان سگشان است». و [گروهي] خواهند گفت: «پنج نفرند که ششمين ايشان سگشان است». همۀ اينها از روي حدس و گمان است. و مي گويند، «هفت نفرند که هشتمين ايشان سگشان است». بگو:«پروردگارم از تعدادشان آگاه تر است». جز گروهي کمي تعدادشان را نمي دانند، بنابراين جز بر اساس علم و يقين در مورد آنان مجادله مکن و دربارۀ آنان از هيچ کس مپرس.
(22) خداوند متعال خبر میدهد که اهل کتاب در رابطه با تعداد افراد اصحاب کهف با هم اختلاف داشتند، و این اختلاف از حدس و گمانشان سرچشمه میگیرد؛ زیرا به دروغ چیزهایی میگویند، که نمیدانند. آنها در مورد تعداد اصحاب کهف سه گروه بودند: برخی میگفتند: «آنان سه نفرند و چهارمین ایشان سگشان است.» و برخی میگفتند: «پنج بوده و ششمین ایشان سگشان است.» و خداوند بعد از این سخن بیان داشته است که اینها سخنهای بیدلیلی است، و آنها از روی ظن وگمان این را میگویند. پس بیدلیل بودن این سخنان، دلیلی بر بطلان آن میباشد. و گروهی میگفتند:«اصحاب کهف هفت نفرند که هشتمین ایشان سگشان است.» و این –خدا بهتر میداند– درست است؛ چون خداوند دو قول پیش از این را باطل قرار داد، اما این را باطل قرار نداد. پس باطل قرار ندادن این قول، بر این دلالت مینماید که آن درست است. و در این اختلاف نظر، فایدهای وجود ندارد، و اگر تعداد افراد اصحاب کهف دانسته شود، هیچ منفعت دینی و معنوی برای مردم ندارد. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿قُل رَّبِّيٓ أَعۡلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعۡلَمُهُمۡ إِلَّا قَلِيلٞ﴾) بگو: «پروردگارم به تعدادشان آگاهتر است، جز اندکی تعدادشان را نمیدانند» و گروه کمی که تعدادشان را میدانند، کسانی هستند که به حقیقت رسیده، و میدانند آنچه بدان رسیدهاند، درست است. (﴿فَلَا تُمَارِ فِيهِمۡ إِلَّا مِرَآءٗ ظَٰهِرٗا﴾) بنابراین جز بر اساس علم و یقین، دربارۀ آنان مجادله مکن؛ و اگر مجادلۀ تو بر این اساس باشد، مفید فایده خواهد بود. اما مماشات و همسوییاش که بر اساس نادانی و از روی ظن وگمان باشد، و یا بیفایده باشد؛ یعنی طرف مجادله کننده مخالفت و کینهتوزی ورزد، و یا اینکه مسئله اهمیتی نداشته، و دانستن آن فایدهای دینی در بر نداشته باشد مانند دانستنِ تعداد اصحاب کهف و امثال آن، به درستی که مناقشۀ زیاد در اینگونه موارد، باعث ضایع شدن وقت میگردد، و تاثیر منفی بر همدلی و دوستیها میگذارد. (﴿وَلَا تَسۡتَفۡتِ فِيهِم مِّنۡهُمۡ أَحَدٗا﴾) و در مورد اصحاب کهف از هیچکسی از اهل کتاب سؤال مکن؛ چون سخنان آنها براساس حدس و گمان است، و انسان را به حق نمیرساند. پس این بیانگر آن است نباید از کسی که صلاحیت فتوا دادن را ندارد، استفتا کرد؛ چون یا او در مسئلهای که از وی پرسیده میشود، توان پاسخگویی را نداشته، و یا اینکه باکی ندارد که چه میگوید؛ و تقوای آن چنانی ندارد که او را از گفتن سخن غیر واقعی باز بدارد. و مادامی که از استفتاء و پرسیدن از چنین کسانی نهی شده است، به طریق اولی چنین افرادی از دادن فتوا منع میشوند. و نیز آیه بیانگر آن است که ممکن است فردی در یک چیز ممنوع الاستفتاء باشد، اما در موردی دیگر از او استفتاء کرد. پس در آن قسمت که صلاحیت دارد، فتوا میدهد، به خلاف قسمتهای دیگر که صلاحیت فتوا دادن در آن را ندارد؛ به دلیل اینکه خداوند از استفتاء اهل کتاب به طور مطلق نهی نکرده است، بلکه فقط از استفتاء از آنان در مورد اصحاب کهف و امثال آن نهی کرده است.
18:23–24Страница 296
وَلَا تَقُولَنَّ لِشَاْيۡءٍ إِنِّي فَاعِلٞ ذَٰلِكَ غَدًا ٢٣
И никогда не говори: «Я сделаю это завтра».
إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُۚ وَٱذۡكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلۡ عَسَىٰٓ أَن يَهۡدِيَنِ رَبِّي لِأَقۡرَبَ مِنۡ هَٰذَا رَشَدٗا ٢٤
Если только этого не пожелает Аллах! Если же ты забыл, то помяни своего Господа и скажи: «Быть может, Господь мой поведет меня более правильным путем».
وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا و دربارۀ هيچ چيزي مگو که من فردا آن را انجام مي دهم. إِلَّا أَن يَشَاء اللَّهُ وَاذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَى أَن يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا [مگر اينکه بگويي:] اگر خدا بخواهد [آن را انجام مي دهم] و پروردگارت را هنگامي که فراموش کردي ياد کن، و بگو:«اميد مي رود که پروردگارم مرا به [راهي] درست تر از اين رهنمون کند».
(23) این نهی مانند دیگر نواهی گرچه متوجه پیامبر صلی الله علیه وسلم است، اما متوجه عموم مردم نیز میباشد، و همۀ مکلفین را در برمیگیرد، بنابراین خداوند بنده را از این نهی مینماید که در رابطه با آینده بگوید: من فلان کار را انجام میدهم، و نگوید: اگر خدا بخواهد؛ زیرا چنانچه نگوید إن شاء الله فلان کار را در آینده انجام میدهم، از دو جهت مرتکب حرام میگردد: اول، به صورت ناآگاهانه نسبت به غیبِ آینده اظهار نظر میکند و میگوید: در آینده کاری را انجام میدهم یا چیزی به وقوع میپیوندد. حال آنکه نمیداند آیا آن کار را انجام میدهد و این شئ به وقوع میپیوندد یا نه. دوم، سخن او بیانگر آن است که انجام دادن آن کار، فقط متعلق به مشیت اوست و بس؛ حال آنکه متعلق ساختن کاری، تنها به مشیّت بنده، امری محذور و ممنوع میباشد؛ چراکه تمامی مشیت برای خداست:﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ﴾ و شما نمیخواهید، مگر اینکه خداوند پروردگار جهانیان بخواهد. و از آنجا که بیان خواستِ خداوند، باعث آسان شدن کار و حصول برکت در آن میشود و «إن شاء الله» گفتن به مثابۀ کمک خواستن بنده از پروردگارش میباشد،
(24) و چون انسان گاهی اوقات «إن شاء الله» گفتن را فراموش مینماید، خداوند او را دستور داد که هرگاه به یادش آمد، بگوید «إن شاء الله» تا مطلوب وی حاصل، و آنچه محذور است از او دور شود. و از فرمودۀ الهی (﴿وَٱذۡكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ﴾) چنین برمیآید که خداوند دستور داده است به هنگام فراموشی، خدا را یاد کنند؛ زیرا یادکردن خداوند، نسیان و فراموشی را دور مینماید و آنچه را که بنده فراموش نموده است، به یاد میآورد. و به کسی که ذکر پروردگارش را فراموش نموده، دستور داده است که پروردگارش را یاد کند و از غافلان نباشد. و از آنجا که بنده در توفیق یافتن به صدق، و دوری جستن از اشتباه در گفتار و کردارش به خداوند نیازمند است، خداوند او را فرمان داد تا بگوید: (﴿عَسَىٰٓ أَن يَهۡدِيَنِ رَبِّي لِأَقۡرَبَ مِنۡ هَٰذَا رَشَدٗا﴾) امید است که پروردگارم مرا به راهی درستتر از این رهنمود کند. پس خداوند بنده را دستور داده تا او را بخواند و به وی امید و اعتماد داشته باشد؛ چراکه مسلماً خدا او را به نزدیکترین راهی رهنمود میکند که وی را به رشد و تکامل میرساند.و بندهای که چنین است و تمام تلاش خود را در طلب هدایت مبذول میدارد، سزاوار است که موفق شود، و یاری پروردگارش او را دریابد و خداوند او را در همۀ کارهایش به راه راست رهنمود نماید.
18:25–26Страница 296
وَلَبِثُواْ فِي كَهۡفِهِمۡ ثَلَٰثَ مِاْئَةٖ سِنِينَ وَٱزۡدَادُواْ تِسۡعٗا ٢٥
Они провели в пещере триста лет и еще девять.
قُلِ ٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِمَا لَبِثُواْۖ لَهُۥ غَيۡبُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ أَبۡصِرۡ بِهِۦ وَأَسۡمِعۡۚ مَا لَهُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَلِيّٖ وَلَا يُشۡرِكُ فِي حُكۡمِهِۦٓ أَحَدٗا ٢٦
Скажи: «Аллаху лучше знать, сколько они пробыли. У Него - сокровенное небес и земли. Как прекрасно Он видит и слышит! Нет у них покровителя помимо Него, и никто не принимает решений вместе с Ним».
وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا و [اصحاب کهف] مدت سيصد و نه سال در غارشان ماندند. قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا بگو:«خداوند به مدتي که در غار مانده اند آگاهتر است، و تنها اوست که غيب آسمانها و زمين را مي داند، چقدر بينا و چقدر شنواست، آنان جز او هيچ کار سازي ندارند و در فرماندهي و حکم خود کسي را شريک خود نمي سازد».
(25 - 26) خداوند پیامبر را از پرسش از اهل کتاب در مورد اصحاب کهف نهی کرد، چون اهل کتاب در این مورد چیزی نمیدانستند، اما خداوند که دانای پیدا و پنهان است و همه چیز را میداند، پیامبر را از مدت زمانی که اصحاب کهف در غار به سر بردند، آگاه نمود، وآگاهی این موضوع، مختص خداست؛ زیرا این از غیب آسمانها و زمین است، و آگاهی از غیب آسمانها و زمین ویژۀ خداوند است. پس آنچه را خداوند از غیب آسمانها و زمین توسط پیامبرانش خبر داده، حقیقت یقینی است و هیچ شکی در آن نیست. و آنچه را که پیامبرانش از آن اطلاع ندارند، هیچ کس از مردم نیز آن را نمیداند. (﴿أَبۡصِرۡ بِهِۦ وَأَسۡمِعۡ﴾) تعجب کن از کمال بینا بودن و شنوا بودن خدا که شنوایی و بینایی خداوند همۀ شنیدنیها و دیدنیها را احاطه نموده است؛ همچنانکه دانش او همۀ دانستنیها را در بر دارد. سپس خداوند خبر داد که ولایت عام و خاص تنها برای اوست، و اینکه او به تنهایی امور هستی و بندگان مؤمنش را سرپرستی و تدبیر مینماید، و آنها را از تاریکیها به سوی نور هدایت مینماید، و کارشان را آسان میسازد و آنها را از سختی دور مینماید. بنابراین فرمود: (﴿مَا لَهُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَلِيّٖ﴾) به جز او هیچ کارسازی ندارند؛ یعنی او بود که اصحاب کهف را به لطف و کرم خویش، حمایت و یاری نمود و آنها را به هیچ فردی از مخلوقاتش نسپرد. (﴿وَلَا يُشۡرِكُ فِي حُكۡمِهِۦٓ أَحَدٗا﴾) و خداوند هیچ کسی را در فرمانش شریک نمیسازد. و این شامل فرمان کَونی: تقدیری، و فرمان شرعی: دینی میشود؛ زیرا تنها خداوند، فرمانروای جهان هستی و مخلوقاتش میباشد و در آن حکم و قضاوت مینماید و سرنوشت آنها را رقم میزند و آنها را میآفریند وبه تدبیر امورشان میپردازد. و اوست که حاکم آنهاست، و آنها را امر و نهی مینماید، و سزا و جزایشان میدهد. و هنگامی که خداوند خبر داد که آگاهی از غیب آسمانها و زمین از آن اوست، و هیچ مخلوقی راهی به سوی آگاهی یافتن و دانستن غیب آسمانها و زمین ندارد، مگر از راهی که خداوند به بندگانش خبر میدهد. و بسی واضح است که این قرآن، بسیاری از مسایل غیبی را دربر دارد، خداوند متعال دستور داد تا مردمان به آن راه [= راه قرآن] روی آورند. پس فرمود:
18:27Страница 296
وَٱتۡلُ مَآ أُوحِيَ إِلَيۡكَ مِن كِتَابِ رَبِّكَۖ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَٰتِهِۦ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِۦ مُلۡتَحَدٗا ٢٧
Читай Писание твоего Господа, ниспосланное тебе в откровении. Нет замены Его Словам, и тебе не найти помимо Него прибежища.
وَاتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن كِتَابِ رَبِّكَ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا و آنچه را که از کتاب پروردگارت به تو وحي شده است، بخوان، و هيچ کس نمي تواند سخنانش را دگرگون کند، و هرگز پناهي جز او نخواهي يافت.
(27) (﴿وَٱتۡلُ مَآ أُوحِيَ إِلَيۡكَ مِن كِتَابِ رَبِّكَۖ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَٰتِهِۦ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِۦ مُلۡتَحَدٗا﴾) و تلاوت کن؛ یعنی پیروی کن از آنچه که بر تو وحی میشود؛ مفاهیمش را بشناس، و اخبارش را تصدیق کن، و دستورات آن را گردن نه، و از نواهی آن پرهیز نما؛ زیرا این، قرآن بزرگی است که کلماتش دگرگون کنندهای ندارد؛ یعنی به خاطر راست بودن و منصفانه بودن آن و بهخاطر اینکه در اوج شیوایی و زیبایی قرار دارد، دگرگون نمیشود. ﴿وَتَمَّتۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدۡقٗا وَعَدۡلٗا﴾ و سخن پروردگارت از نظر راستی و عدالت، به تمام و کمال رسیده است. پس به خاطر کمالی که از آن برخوردار است، تغییر و تبدیل در آن راه ندارد. و چنانچه نقص وخللی داشت، در معرض تغییر ودگرگونی قرار میگرفت. و این، بزرگداشت و تعظیم قرآن و نیز تشویق به روی آوردن به آن میباشد. (﴿وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِۦ مُلۡتَحَدٗا﴾) و به جز خدا هیچ پناهگاهی وجود ندارد که به آن پناه ببری. پس مشخص شد که فقط خداوند در همۀ کارها پناهگاه است، و خداوند معبودی است که در خوشی و ناخوشی به سوی او باید روی آورد. و بنده در همۀ حالتهایش نیازمند اوست، و همۀ خواستههایش را باید از او طلب کند.
18:28Страница 297
وَٱصۡبِرۡ نَفۡسَكَ مَعَ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥۖ وَلَا تَعۡدُ عَيۡنَاكَ عَنۡهُمۡ تُرِيدُ زِينَةَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۖ وَلَا تُطِعۡ مَنۡ أَغۡفَلۡنَا قَلۡبَهُۥ عَن ذِكۡرِنَا وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ وَكَانَ أَمۡرُهُۥ فُرُطٗا ٢٨
Будь же терпелив вместе с теми, которые взывают к своему Господу по утрам и перед закатом и стремятся к Его Лику. Не отвращай от них своего взора, желая украшений этого мира, и не повинуйся тем, чьи сердца Мы сделали небрежными к Нашему поминанию, кто потакает своим желаниям и чьи дела окажутся тщетными.
وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا و با کساني شکيبا باش که صبحگاهان و شامگاهان خداي خود را در حالي که خشنودي او را مي جويند به فرياد مي خوانند، و نبايد در طلب زينت زندگاني دنيا دو ديده ات را از آنان برگيري، و از کسي فرمان مبر که دل او را از ياد خود غافل ساخته ايم، و او از هواي خود پيروي کرده و کارش ضايع و معطل شده است.
(28) خداوند، پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم و کسانی دیگر را که رسول خدا در اوامر و نواهی الگویشان است، دستور میدهد با مؤمنانی باشند که خدا را زیاد عبادت میکنند و به سوی او باز میگردند: (﴿ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ﴾) کسانی که پروردگارشان را در آغاز روز و در آخر آن به فریاد میخوانند و هدفشان رضای او است. خداوند چنین کسانی را به عبادت، و اخلاص در عبادت توصیف نمود. و در اینجا به مبارزۀ با نفس، و همنشینی با خوبان و مؤمنان دستور داده شده است، گرچه آنها فقیر باشند؛ زیرا همراهی آنان، فواید بیشماری دارد. (﴿وَلَا تَعۡدُ عَيۡنَاكَ عَنۡهُمۡ تُرِيدُ زِينَةَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) و به قصد جستن زینت حیات دنیوی، چشمانت را از ایشان برنگردان؛ زیرا چنین چیزی مطلوب نیست، و انسان را از مصلحتهای دینی دور میسازد؛ زیرا این کار، باعث میشود تا انسان به دنیا دل ببندد و افکار و خیالات زیادی به دلش راه یابد، و علاقۀ به آخرت از دل او زدوده شود؛ زیرا دنیا برای بیننده، بسیار زیبا جلوه مینماید، و دل را مسحور خود میکند، در نتیجه قلب از ذکر خداوند غافل میشود، و به لذتها و شهوتها روی میآورد. درچنین حالتی است که وقت آدمی ضایع شده، وکارش از هم میپاشد، و به زیان همیشگی و ندامت جاودانگی گرفتار میآید. بنابراین فرمود: (﴿وَلَا تُطِعۡ مَنۡ أَغۡفَلۡنَا قَلۡبَهُۥ عَن ذِكۡرِنَا﴾) و از کسی فرمان مبر که دل او را از یاد خود غافل ساختهایم. کسیکه از خدا غافل شود، خداوند به مجازات غفلتش، او را از یاد و ذکر الهی غافل میگرداند، (﴿وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ﴾) و او از هوی و آرزوهایش پیروی کرده، بهگونهای که هرچه نفس او بخواهد، انجام میدهد و برای بهدست آوردن آن تلاش مینماید، گرچه آن کار مایۀ نابودی و زیانمند شدن او باشد. پس او هوایش را به خدایی میگیرد. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿أَفَرَءَيۡتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُۥ هَوَىٰهُ وَأَضَلَّهُ ٱللَّهُ عَلَىٰ عِلۡمٖ﴾ آیا دیدهای کسی را که هوای خودش را، خدای خود گرفته، و خداوند او را از روی آگاهی گمراه نموده است؟! (﴿وَكَانَ أَمۡرُهُۥ فُرُطٗا﴾) و مصالح دینی و دنیوی او ضایع و معطل شده است. خداوند از اطاعت و فرمانبرداری از چنین کسی نهی کرده است؛ زیرا اطاعت از او، به اقتدا کردن به او میانجامد، و او آدمی را به چیزی فرا نمیخواند مگر به آنچه که خود بدان متّصف است. و آیه دلالت مینماید کسی که شایسته است از او پیروی شود و پیشوای مردم باشد، همان کسی است که قلب او سرشار و آکنده از محبت خدا باشد، و حب الهی در دلش جای گیرد، و زبان او همواره ذکر و یاد الهی را زمزمه نماید، و از خشنودیهای پروردگارش پیروی کند، و آن را بر هوای خود مقدم دارد. پس او با این کار، وقت خود را ضایع نمیکند و حالاتش بهبود مییابد و کارهایش سامان میگیرد. و او مردم را، به سوی آنچه که خداوند به وی ارزانی نموده است، دعوت میکند. پس چنین کسی سزاوار است از او پیروی شود و پیشوای مردم قرار گیرد. و صبری که در این آیه بیان شده است، صبر کردن بر طاعت الهی است، که بالاترین انواع صبر و شکیبایی است. و اگر صبر بر طاعت الهی کامل باشد، دیگر انواع صبرها کامل میگردند. و آیه به این مطلب اشاره مینماید که ذکر و دعا و عبادت در اول و آخر روز مستحب است، چون خداوند آنها را به خاطر ذکر و عبادت در صبح و شام ستوده است. و هر کاری که خداوند انجام دهندۀ آن را ستوده باشد، مبیّن آن است که آن را دوست میدارد؛ و وقتی خداوند آن را دوست بدارد، به آن دستور میدهد، و مردم را بر انجام آن تشویق مینماید.
Текст: Quranic Universal Library (Tarteel) через spa5k/tafsir_api (MIT), в зафиксированной версии. Аяты: Quran Foundation. Источники и лицензии