Ас-СаадиАль‑Анам · 6:145–153

Ас-Саади · Тафсир · на персидском

Аль-Анам 6:145–153

6:145–146Страница 147

قُل لَّآ أَجِدُ فِي مَآ أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٖ يَطۡعَمُهُۥٓ إِلَّآ أَن يَكُونَ مَيۡتَةً أَوۡ دَمٗا مَّسۡفُوحًا أَوۡ لَحۡمَ خِنزِيرٖ فَإِنَّهُۥ رِجۡسٌ أَوۡ فِسۡقًا أُهِلَّ لِغَيۡرِ ٱللَّهِ بِهِۦۚ فَمَنِ ٱضۡطُرَّ غَيۡرَ بَاغٖ وَلَا عَادٖ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ١٤٥

Скажи: «Из того, что дано мне в откровении, я нахожу запрещенным употреблять в пищу только мертвечину, пролитую кровь и мясо свиньи, которое (или которая) является скверной, а также недозволенное мясо животных, заколотых не ради Аллаха». Если же кто-либо вынужден пойти на это, не домогаясь запретного и не преступая пределы необходимого, то ведь Аллах - Прощающий, Милосердный.

وَعَلَى ٱلَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمۡنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٖۖ وَمِنَ ٱلۡبَقَرِ وَٱلۡغَنَمِ حَرَّمۡنَا عَلَيۡهِمۡ شُحُومَهُمَآ إِلَّا مَا حَمَلَتۡ ظُهُورُهُمَآ أَوِ ٱلۡحَوَايَآ أَوۡ مَا ٱخۡتَلَطَ بِعَظۡمٖۚ ذَٰلِكَ جَزَيۡنَٰهُم بِبَغۡيِهِمۡۖ وَإِنَّا لَصَٰدِقُونَ ١٤٦

Иудеям Мы запретили всех животных с нераздвоенными копытами. Мы запретили им сало коров и овец, кроме того, что находится на спинном хребте и внутренностях или смешалось с костями. Так Мы наказали их за их бесчинства. Воистину, Мы правдивы.

قُل لاَّ أَجِدُ فِي مَا أُوْحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاَّ أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَّسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ؛ بگو : در ميان آنچه بر من وحي شده است چيزي را که خوردن آن حرام باشد، نمي يابم ، جز مردار يا خون ريخته يا گوشت خوک که پليد است يا حيواني که در کشتنش مرتکب نافرماني شوند و جز با گفتن نام الله ذبحش کنند هرگاه کسي ناچار به خوردن گردد بي آنکه سرکشي کند و از حد بگذرد ، بداند که خدا آمرزنده و مهربان است. وَعَلَى الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلاَّ مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُم بِبَغْيِهِمْ وِإِنَّا لَصَادِقُونَ ؛ و بر يهود حرام کرديم هر حيوان صاحب ناخني را و از گاو و گوسفند پيه آن دو را جز آنچه بر پشت آنهاست يا بر چرب روده آنهاست يا به استخوانشان چسبيده باشد به سبب ستمکاريشان اينچنين کيفرشان داديم ، و ما راستگويانيم.

(145) وقتی خداوند مشرکین را به خاطر آنکه حلال را حرام کردند و آن را به خدا نسبت دادند، مذمّت کرد، و گفته‌هایشان را باطل شمرد، پیامبرش را دستور داد تا آنچه را که خدا بر مردم حرام نموده است برایشان بیان کند، تا بدانند هر چیزی که خارج از آن دایره ‌باشد، حلال است. و هر کس حرام بودن آن را به خدا نسبت دهد، دروغگو است، و یاوه می‌گوید؛ چون تحریم، جز از طرف خدا و بر زبان پیامبرش انجام نمی‌گیرد. و خدا به پیامبرش فرموده است: (﴿قُل لَّآ أَجِدُ فِي مَآ أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٖ يَطۡعَمُهُۥٓ﴾) بگو: در آنچه به من وحی شده است بر هیچ خورنده‌ای چیزی را نمی‌یابم که خوردنش حرام باشد. البته در اینجا از موضوع تحریم و عدم تحریم، استفادۀ از این چیزها در غیر مسألۀ «خوردن» بحث نشده است، [بلکه فقط به موضوع تحریم و عدم تحریم در مسألۀ خوردن پرداخته شده است].(﴿ إِلَّآ أَن يَكُونَ مَيۡتَةً﴾) مگر مردار؛ و آن حیوانی است که بدون ذبح شرعی مرده باشد، چنین حیوانی حلال نیست. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿حُرِّمَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَيۡتَةُ وَٱلدَّمُ وَلَحۡمُ ٱلۡخِنزِيرِ﴾ حیوان مردار و خون و گوشت خوک بر شما حرام شده است. (﴿أَوۡ دَمٗا مَّسۡفُوحًا﴾) یا خون جاری، و آن خونی است که از حیوانی که ذبح می‌شود، بیرون می‌آید، و ماندنِ آن در بدن حیوان، به کسی که آن را بخورد آسیب می‌رساند. اما وقتی از جسم بیرون بیاید، زیانِ خوردنِ گوشت برطرف می‌شود. و مفهوم کلام، آن است خونی که بعد از ذبح در گوشت و رگ‌ها باقی می‌ماند، حلال و پاک است. (﴿أَوۡ لَحۡمَ خِنزِيرٖ فَإِنَّهُۥ رِجۡسٌ﴾) یا گوشت خوک. همۀ موارد سه گانه پلید، آلوده و مضر است. و خداوند نسبت به شما مهربان است و به خاطر اینکه شما را از نزدیک شدن به آلودگی‌ها و ناپاکی‌ها دور نماید، آنها را حرام نموده است. (﴿أَوۡ فِسۡقًا أُهِلَّ لِغَيۡرِ ٱللَّهِ بِهِۦ﴾) یا اینکه حیوان سر بریده شده برای غیر خدا، اعم از بت‌ها و خدایانی که مشرکین می‌پرستند، ذبح شده باشد. پس این، از جملۀ امور فسق‌آور است. فسق؛ یعنی بیرون رفتن از دایرۀ طاعت خدا به سوی نافرمانی او.(﴿فَمَنِ ٱضۡطُرَّ﴾) با وجود این، هرکس به ناچار خوردن این چیزهای حرام باشد؛ یعنی نیاز و ضرورت، او را به خوردن چیزی از آن وادار کند، به این صورت که چیزی نداشته باشد و از تلف شدن خودش بترسد. (﴿غَيۡرَ بَاغٖ﴾) و در غیرحالت اضطرار، خواهان خوردن آن نباشد. (﴿وَلَا عَادٖ﴾) و از حد نگذرد، و بیش از نیاز نخورد.(﴿فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) بدون شک پروردگارت آمرزنده و مهربان است. پس هرکس دارای چنین حالتی باشد، خداوند او را می‌آمرزد. علما در مورد حصر مذکور در این آیه اختلاف دارند، هرچند که امور حرام دیگری هست که در این آیه ذکر نشده است، مانند خوردن گوشت درندگان و پرندگانی که دارای چنگال هستند، و امثال آن. پس برخی از علما گفته‌اند: این آیه قبل از تحریم موارد دیگری که در این آیه ذکر نشده‌اند، نازل شده است. به همین جهت حصر مذکور در این آیه، با تحریمی که پس از آن وارد شده است، مخالفتی ندارد ، چون در آن وقت پیامبر آن را در آنچه به او وحی شده، نیافته بود. و برخی گفته‌اند: این آیه سایر چیزهایی را که حرام هستند دربرمی‌گیرد؛ برخی را به صراحت دربر گرفته، و برخی را از طریق مفهوم و عمومِ علت شامل می‌شود؛ زیرا خداوند علت حرمت خوردن مردار، خون و گوشت خوک، یا فقط گوشت خوک را این گونه بیان کرده است: (﴿فَإِنَّهُۥ رِجۡسٌ﴾) که آن پلید است، و این صفتی است که شامل هر چیز حرامی می‌شود؛ زیرا چیزهای حرام، همه پلید و ناپاک‌اند، و آن را به خاطر حفاظت از بندگانش و صیانت از کرامتشان حرام کرده است. و مشروح و تفاصیل اشیاء پلید و حرام، از سنت گرفته می‌شود؛ زیرا سنت، قرآن را تفسیر و هدف و منظور آن را بیان می‌کند. پس وقتی خداوند از میان خوراکی‌ها جز آنچه را که ذکر شد، حرام نکرده است ـ و منبع تحریم جز شریعت خدا چیزی نمی‌تواند باشد ـ این دلالت می‌نماید که مشرکین؛ آن کسانی که روزیِِ خدا را حرام کردند، بر خدا دروغ بسته و از طرف خود چیزهایی را به دروغ به او نسبت دادند. و اگر خداوند در این آیه خوک را ذکر نکرده بود، به احتمال قوی می‌توانستیم بگوییم عبارت و سیاق آیه در رابطه با نقض گفته‌های گذشتۀ مشرکین در رابطه با تحریم چهارپایان می‌باشد؛ مشرکینی که حلالِ خدا را بر حسب آنچه نفسشان برای آنها زیبا جلوه داده بود، تحریم می‌کردند. درحالی که در میان چهارپایان چیزی جز آنچه در آیه ذکر شده است، حرام نیست، و آن عبارت است از مردار و آنچه که با یاد غیر خدا ذبح شده است. اما سایر موارد حلال می‌باشند. و شاید ذکر خوک در اینجا ـ بنا بر این احتمال ـ به همین مناسبت باشد که برخی از جاهلان، خوک را در زمرۀ چهارپایان قرار داده و آن را نوعی گوسفند می‌پندارند. همان‌طور که نصارای جاهل و امثالشان آن را گوسفند می‌پندارند، و آن را مانند چهارپایان پرورش داده و حلال می‌دانند، و بین آن و چهارپایان فرقی نمی‌گذارند. پس همۀ چیزهایی که بر این امت حرام شده است به خاطر پاک کردن آنان از پلیدی و صیانت از کرامت آنهاست.

(146) اما آنچه بر اهل‌کتاب حرام شده است، برخی پاکیزه است ولی بر آنها حرام است، و این به‌خاطر کیفر و سزای آنها بوده است. بنابراین فرمود: (﴿وَعَلَى ٱلَّذِينَ هَادُواۡ حَرَّمۡنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٖ﴾) و هر حیوان ناخن‌داری مانند شتر و امثال آن را بر یهودیان حرام کردیم. (﴿وَمِنَ ٱلۡبَقَرِ وَٱلۡغَنَمِ حَرَّمۡنَا عَلَيۡهِمۡ﴾) و از گاو و گوسفند، برخی از اجزای آن را بر آنان حرام کردیم که عبارت است از (﴿شُحُومَهُمَآ﴾) پیه و چربیِ گاو و گوسفند. و تمام پیه‌ها و چربی‌های آن حرام نیست، بلکه پیه و چربیِ دمبه و آن لایۀ نازکی از پیه که شکمبه و امعا را فرا گرفته است، حرام می‌باشد. بنابراین چربیِ حلال آن را استثنا کرد و فرمود: (﴿إِلَّا مَا حَمَلَتۡ ظُهُورُهُمَآ أَوِ ٱلۡحَوَايَآ﴾)جز آنچه که بر پشت آنها قرار دارد و یا آن چربی که با روده‌ها آغشته است. (﴿أَوۡ مَا ٱخۡتَلَطَ بِعَظۡمٖ﴾) یا آن بخش از چربی که با استخوان آمیخته باشد. (﴿ذَٰلِكَ﴾) این تحریم بر یهودیان، (﴿جَزَيۡنَٰهُم بِبَغۡيِهِمۡ﴾) به سبب ستم و تجاوزشان بر حقوق خدا و بندگان خدا بود، و خداوند این چیزها را بر آنان حرام نمود، تا آنها را بدین وسیله کیفر و عقوبت دهد. (﴿وَإِنَّا لَصَٰدِقُونَ﴾) و هرآینه ما در هر آنچه می‌گوییم و انجام می‌دهیم و حکم می‌کنیم، راستگو و راستکار هستیم. و چه کسی از خدا راستگوتر است، و چه کسی بهتر از خدا داوری می‌کند برای قومی که یقین دارند!

6:147Страница 148

فَإِن كَذَّبُوكَ فَقُل رَّبُّكُمۡ ذُو رَحۡمَةٖ وَٰسِعَةٖ وَلَا يُرَدُّ بَأۡسُهُۥ عَنِ ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡمُجۡرِمِينَ ١٤٧

Если они сочтут тебя лжецом, то скажи: «Ваш Господь обладает обширной милостью, но Его наказание невозможно отвратить от грешных людей».

فَإِن كَذَّبُوكَ فَقُل رَّبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ وَلاَ يُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ؛ اگر تو را تکذيب کردند ، بگو : پروردگار شما صاحب رحمتي گسترده است ،و، خشم و عذابش از مجرمان بازداشته نخواهد شد.

(147) اگر مشرکان تو را تکذیب کردند، در آن حالت نیز آنها را با تشویق و ترهیب به سوی دین فرا بخوان، و به آنان خبر بده که خداوند، (﴿ذُو رَحۡمَةٖ وَٰسِعَةٖ﴾) دارای رحمت گسترده و فراگیری است که همۀ مخلوقات را دربر می‌گیرد. پس با فراهم کردن اسباب برخورداری از رحمت، به سوی رحمت او بشتابید، که اساس آن، تصدیق محمد صلی الله علیه وسلم در آنچه ‌که آورده است می‌باشد.(﴿وَلَا يُرَدُّ بَأۡسُهُۥ عَنِ ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) و عذاب او از قوم مجرم دور نمی‌شود؛ کسانی که جرم و گناهشان زیاد است. پس، بپرهیزید از گناهانی که انسان را به عذاب خدا می‌رسانند، که بزرگ‌ترین آنها تکذیب محمد  صلی الله علیه وسلم است.

6:148–149Страница 148

سَيَقُولُ ٱلَّذِينَ أَشۡرَكُواْ لَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ مَآ أَشۡرَكۡنَا وَلَآ ءَابَآؤُنَا وَلَا حَرَّمۡنَا مِن شَيۡءٖۚ كَذَٰلِكَ كَذَّبَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ حَتَّىٰ ذَاقُواْ بَأۡسَنَاۗ قُلۡ هَلۡ عِندَكُم مِّنۡ عِلۡمٖ فَتُخۡرِجُوهُ لَنَآۖ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ وَإِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا تَخۡرُصُونَ ١٤٨

Многобожники скажут: «Если бы Аллах пожелал, то ни мы, ни наши отцы не приобщали бы сотоварищей и не запрещали бы ничего». Таким же образом считали лжецами посланников те, кто были до них, пока они не вкусили Наше наказание. Скажи: «Есть ли у вас какое-либо знание, которое вы можете представить нам? Вы лишь следуете предположениям и лжете».

قُلۡ فَلِلَّهِ ٱلۡحُجَّةُ ٱلۡبَٰلِغَةُۖ فَلَوۡ شَآءَ لَهَدَىٰكُمۡ أَجۡمَعِينَ ١٤٩

Скажи: «У Аллаха есть убедительное доказательство. Если бы Он пожелал, то повел бы прямым путем всех вас».

سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَيْءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم حَتَّى ذَاقُواْ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إَلاَّ تَخْرُصُونَ ؛ مشرکان خواهند گفت : اگر خدا مي خواست ، ما و پدرانمان مشرک نمي شديم و، چيزي را حرام نمي کرديم همچنين کساني که پيش از آنها بودند پيامبران را تکذيب کردند و خشم و عذاب ما را چشيدند بگو : اگر شما را دانشي هست آن را براي ما آشکار سازيد ولي شما ، تنها ، از گمان خويش پيروي مي کنيد و گزافه گوياني بيش نيستيد. قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ؛ بگو : خاص خداست دليل محکم و رسا ، اگر مي خواست همه شما را هدايت مي کرد.

(148) خداوند خبر می‌دهد که مشرکان برای موجّه جلوه دادن شرک، و حرام کردن حلال خدا، تقدیر و قضای الهی را بهانه کرده و مشیّت و خواست خداوند را که هر خیر و شرّی را فرا گرفته است، دلیل قرار داده، و از این راه، خود را از سرزنش و ملامت نفس نجات می‌دهند. و چیزی را بر زبان آوردند که خداوند خبر داده بود به زودی آن را خواهند گفت. همان‌طور که در آیه‌ای دیگر فرموده است:﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ أَشۡرَكُواۡ لَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ مَا عَبَدۡنَا مِن دُونِهِۦ مِن شَيۡءٖ﴾ و کسانی که شرک ورزیدند، گفتند:«اگر خداوند می‌خواست، ما جز او چیزی را نمی‌پرستیدیم.» پس خداوند متعال خبر داد که امت‌های تکذیب‌کننده، همواره به وسیلۀ این دلیل [پوچ]، دعوت پیامبران را رد می‌کردند، اما این دلیل برای آنان سودی نداشت و خداوند آنها را هلاک ساخت و عذاب خود را به آنان چشاند. پس اگر این، دلیلِ درستی بود، عذاب را از آنان دور می‌کرد و عذاب بر آنان فرود نمی‌آمد؛ چون خداوند عذاب خود را جز بر کسی که سزاوار آن است، فرود نمی‌آورد. بنابراین دانسته شد که این دلیل از چند جهت فاسد و ناکار آمد است: 1- خداوند بیان کرده است که اگر این، دلیلِ درستی بود، عذاب بر آنان فرود نمی‌آمد. 2- دلیل باید بر علم و برهان مبتنی باشد. اما اگر دلیل فقط مستند به گمان و تخمین باشد، آدمی را به حق نمی‌رساند، و آن دلیلی باطل است. بنابراین فرمود: (﴿قُلۡ هَلۡ عِندَكُم مِّنۡ عِلۡمٖ فَتُخۡرِجُوهُ لَنَآ﴾) بگو: «آیا دانشی نزد شما هست که آن را برای ما بیرون آورید؟» پس اگر آنان علم و دانشی داشتند – در حالی که سرسخت‌ترین دشمن بودند – البته آن را اظهار می‌کردند. پس وقتی که علم و دانش خود را بیرون نیاورند، معلوم می‌شود آنان علم و دانشی ندارند. (﴿إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ وَإِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا تَخۡرُصُونَ﴾) شما جز از گمان پیروی نکرده، و فقط از روی گمان و تخمین کار می‌کنید. و هرکس دلیلش را بر اساس گمان و تخمین بنا کند، او بر باطل بوده و زیانکار است. پس چگونه است اگر کسی دلیلش را بر تجاوز و سرکشی و شرّ و فساد بنا نهد؟!

(149) r 3- خداوند دارای حجت و دلیل رساست و برای هیچ‌کسی عذری باقی نمی‌گذارد؛ و حجت خدا، حجتی است که پیامبران و کتاب‌های الهی و آثار نبوی و عقول صحیح و سرشت‌های مستقیم و اخلاق درست بر آن اتفاق کرده‌اند. پس معلوم است هر چیزی که با این دلیل قطعی مخالفت کند، باطل است، چون نقیض حق، جز باطل، چیزی دیگر نیست. 4- خداوند به هر مخلوقی قدرت و اراده‌ای داده است که به وسیلۀ آن می‌تواند کاری را که بدان مکلف شده است، انجام دهد. و خداوند بر هیچ کسی کاری را واجب نکرده است که بر انجام آن قادر نباشد، و بر هیچ کسی چیزی را حرام نکرده است که قدرت ترک کردن آن را نداشته باشد. پس، بهانه قرار دادن تقدیر الهی، واقعاً ظلم محض و عناد و کینه‌توزی خالص است. 5- خداوند بندگان را بر انجام کارهایشان مجبور نکرده، بلکه کارهایشان را تابع اختیارشان قرار داده است. بنابراین اگر بخواهند انجام می‌دهند، و اگر بخواهند دست نگه می‌دارند. و این امری است قابل مشاهده، و هیچ کسی آن را انکار نمی‌کند، مگر کسی که تکبر ورزیده و امور محسوس را انکار کند؛ زیرا هر فردی فرق حرکت اختیاری و حرکت اجباری را می‌داند، گرچه همه در خواست خدا داخل‌اند، و تحت ارادۀ او قرار دارند. 6- کسانی‌که در ارتکاب گناهان به قضا و تقدیر الهی استدلال می‌کنند، دچار تناقض هستند؛ زیرا آنها نمی‌توانند در همه جا این را قبول داشته باشند، بلکه اگر کسی نسبت به آنها بدی روا دارد و آنها را بزند یا مالشان را بگیرد یا امثال آن، و بگوید:«تقدیر و قضا این‌گونه بوده است»، این استدلال را نمی‌پذیرند و به شدت از این استدلال خشمگین می‌شوند. بسی جای تعجب است که چگونه ارتکاب نافرمانی و ناخشنودی‌های خدا را تقدیر او به حساب آورده، اما به هیچ کسی اجازه نمی‌دهند آنها را ناراضی و ناخشنود بگرداند و تقدیر خدا را بهانه کند؟! 7- بهانه قرار دادن قضا و تقدیر، مقصود و هدف نبوده و آنها می‌دانند که آن دلیلی نیست. بلکه هدف از این بهانه، رد کردن حق است. آنها حق را مانند مرد شروری می‌پندارند که بر آنها هجوم می‌آورد، پس آن را با هر کلام و سخنی که بر دلشان خطور کند ـ هرچند که به خطا و نادرستی آن اعتقاد هم داشته باشندـ از خود دور می‌کنند.

6:150Страница 148

قُلۡ هَلُمَّ شُهَدَآءَكُمُ ٱلَّذِينَ يَشۡهَدُونَ أَنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَ هَٰذَاۖ فَإِن شَهِدُواْ فَلَا تَشۡهَدۡ مَعَهُمۡۚ وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواْ بِـَٔايَٰتِنَا وَٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِ وَهُم بِرَبِّهِمۡ يَعۡدِلُونَ ١٥٠

Скажи: «Приведите ваших свидетелей, которые засвидетельствуют, что Аллах запретил это». Если даже они станут свидетельствовать, ты не свидетельствуй вместе с ними и не потакай желаниям тех, которые считали ложью Наши знамения, которые не веруют в Последнюю жизнь и равняют других со своим Господом.

قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءكُمُ الَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللّهَ حَرَّمَ هَـذَا فَإِن شَهِدُواْ فَلاَ تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَالَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَهُم بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ ؛ بگو : گواهانتان را که گواهي مي دهند که خدا اين يا آن را حرام کرده است بياوريد پس اگر گواهي دادند تو با آنان گواهي مده ، و از خواسته هاي آنان که آيات ما را تکذيب کرده اند و به آخرت ايمان ندارند و کساني را با پروردگارشان برابر مي دارند ، پيروي مکن.

(150) به کسانی که حلال خدا را حرام می‌کنند و آن را به خدا نسبت می‌دهند، بگو: گواهانتان را بیاورید تا گواهی دهند که خداوند این را حرام کرده است، پس وقتی این سخن به آنها گفته شد، آنان میان دو راه قرار می‌گیرند؛ یا گواه و شاهدی را نمی‌آورند، پس آن وقت ادعایشان باطل و پوچ خواهد بود، و یا اینکه کسی را می‌آورند که بر این امر گواهی دهد، و امکان ندارد که کسی بر این چیز گواهی دهد، مگر آدم دروغگو و تهمت‌زن و گناه پیشه که شهادت و گواهی او مورد قبول نیست. اما افراد عادل هرگز بر آن گواهی نمی‌دهند. بنابراین در حالی که پیامبر و پیروانش را از این شهادت و گواهی دادن نهی می‌کند، می‌فرماید: (﴿فَإِن شَهِدُواۡ فَلَا تَشۡهَدۡ مَعَهُمۡۚ وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِ وَهُم بِرَبِّهِمۡ يَعۡدِلُونَ﴾) پس اگر گواهی دادند، با آنان گواهی مده؛ و از هوی و هوس کسانی پیروی مکن که آیات ما را تکذیب می‌کنند، و [از] کسانی [پیروی مکن] که به روز قیامت ایمان نمی‌آورند، و [از] آنها که برای پروردگارشان شریک می‌گیرند؛ یعنی بت‌ها و همتایان را شریک خدا می‌سازند و با او برابر و مساوی قرار می‌دهند. و چون روز قیامت را انکار کرده و خدا را یگانه نمی‌دانستند، هوی و هوسشان با عقیده‌شان همسو شد و در شرک و تکذیب فرو رفتند. پس شایسته است که خداوند بندۀ برگزیده‌اش را از پیروی کردن از خواست و هوای نفس باز دارد و او را از گواهی دادن با پیروان هوی و هوس نهی کند. و دانسته شد که حرام کردن حلالِ خدا، از هوی و هوسِ گمراه کنندۀ آنان سرچشمه می‌گیرد.

6:151–153Страница 148

۞ قُلۡ تَعَالَوۡاْ أَتۡلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمۡ عَلَيۡكُمۡۖ أَلَّا تُشۡرِكُواْ بِهِۦ شَيۡـٔٗاۖ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنٗاۖ وَلَا تَقۡتُلُوٓاْ أَوۡلَٰدَكُم مِّنۡ إِمۡلَٰقٖ نَّحۡنُ نَرۡزُقُكُمۡ وَإِيَّاهُمۡۖ وَلَا تَقۡرَبُواْ ٱلۡفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنۡهَا وَمَا بَطَنَۖ وَلَا تَقۡتُلُواْ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلۡحَقِّۚ ذَٰلِكُمۡ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ ١٥١

Скажи: «Придите, и я прочту то, что запретил вам ваш Господь». Никого не приобщайте к Нему в сотоварищи и делайте добро родителям. И не убивайте своих детей, опасаясь нищеты, ведь Мы обеспечиваем пропитанием вас вместе с ними. И не приближайтесь к мерзким поступкам, явным или сокрытым. Не убивайте душу, которую Аллах запретил убивать, если только у вас нет на это права. Это заповедал вам Аллах, - быть может, вы уразумеете.

وَلَا تَقۡرَبُواْ مَالَ ٱلۡيَتِيمِ إِلَّا بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ حَتَّىٰ يَبۡلُغَ أَشُدَّهُۥۚ وَأَوۡفُواْ ٱلۡكَيۡلَ وَٱلۡمِيزَانَ بِٱلۡقِسۡطِۖ لَا نُكَلِّفُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَاۖ وَإِذَا قُلۡتُمۡ فَٱعۡدِلُواْ وَلَوۡ كَانَ ذَا قُرۡبَىٰۖ وَبِعَهۡدِ ٱللَّهِ أَوۡفُواْۚ ذَٰلِكُمۡ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ ١٥٢

Не приближайтесь к имуществу сироты, кроме как во благо ему, пока он не достигнет зрелого возраста. Наполняйте меру и весы по справедливости. Мы не возлагаем на человека сверх его возможностей. Когда вы произносите слово, будьте справедливы, даже если это касается родственника. Будьте верны договору с Аллахом. Это заповедал вам Аллах, - быть может, вы помяните назидание.

وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِي مُسۡتَقِيمٗا فَٱتَّبِعُوهُۖ وَلَا تَتَّبِعُواْ ٱلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمۡ عَن سَبِيلِهِۦۚ ذَٰلِكُمۡ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ ١٥٣

Таков Мой прямой путь. Следуйте по нему и не следуйте другими путями, поскольку они собьют вас с Его пути. Он заповедал вам это, - быть может, вы устрашитесь.

قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ؛ بگو : بياييد تا آنچه را که پروردگارتان بر شما حرام کرده است ، برايتان بخوانم اينکه به خدا شرک مياوريد و به پدر و مادر نيکي کنيد و ازبيم درويشي فرزندان خود را مکشيد ما به شما و ايشان روزي مي دهيم و به کارهاي زشت چه پنهان و چه آشکارا نزديک مشويد و کسي را که خدا کشتنش را حرام کرده است مگر به حق مکشيد اينهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مي کند ، باشد که به عقل دريابيد. وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ؛ به مال يتيم نزديک مشويد مگر به نيکوترين وجهي که به صلاح او باشد تا، به سن بلوغ رسد و پيمانه و وزن را از روي عدل تمام کنيد ما به کسي جز به اندازه توانش تکليف نمي کنيم و هر گاه سخن گوييد عادلانه گوييد هر چند در باره خويشاوندان باشد و به عهد خدا وفا کنيد اينهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مي کند ، باشد که پند گيريد. وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛ و اين است راه راست من از آن پيروي کنيد و به راههاي گوناگون مرويدکه ، شما را از راه خدا پراکنده مي سازد اينهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مي کند ، شايد پرهيزگار شويد.

(151) خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿قُلۡ﴾) به کسانی که حلال خدا را حرام می‌کنند، بگو: (﴿تَعَالَوۡاۡ أَتۡلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمۡ عَلَيۡكُمۡ﴾) بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام نموده است، برایتان بیان کنم؛ یعنی آنچه را که خداوند به طور عام حرام نموده است، برایتان می‌خوانم، که همۀ محرمات از قبیل: خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها و گفتار و کردارها را در بر می‌گیرد. (﴿أَلَّا تُشۡرِكُواۡ بِهِۦ شَيۡ‍ٔٗا﴾) اینکه هیچ چیز زیاد و کمی را شریک او نسازید. و حقیقت شرک ورزیدن به خدا این است که مخلوق، مانند خدا پرستش، و یا مانند خدا تعظیم شود، یا یکی از ویژگی‌های ربوبیت و الوهیت به او اختصاص داده شود. و وقتی که بنده تمام انواع شرک را ترک کند، موحّد و یکتاپرست می‌شود و در همۀ حالاتش مخلص خدا می‌گردد. بنابراین حق خدا بر بندگان است که او را بپرستند و چیزی را شریک او نسازند. سپس به بیان مهم‌ترین حق پس از حق خود پرداخت و فرمود: (﴿وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنٗا﴾) و با پدر و مادر نیکی کنید؛ یعنی با سخنان خوب و کارهای زیبا و پسندیده، با آنها نیکی کنید . پس هر سخن یا کاری که به وسیلۀ آن به پدر و مادر سودی برسد یا باعث خوشحالی آنها شود، از جملۀ نیکوکاری و احسان است، و هرگاه احسان و نیکوکاری با پدر و مادر صورت پذیرد، عقوق و نافرمانی آنان منتفی می‌گردد. (﴿وَلَا تَقۡتُلُوٓاۡ أَوۡلَٰدَكُم مِّنۡ إِمۡلَٰقٖ﴾) و دختر و پسرانتان را از ترس فقر و تنگدستی مکشید؛ یعنی به سبب فقر و اینکه برای تأمین روزی آنها در تنگنا قرار نگیرید، آنها را نکشید، آن‌گونه که این شیوه و رسم در میان مردمان سنگدل و ستمگرِ دوران جاهلیت وجود داشت. پس وقتی‌که آنها در این حالت از کشتن فرزندانشان نهی شده‌اند، به طریق اولی از کشتنِ بدون دلیلِ آنان و از کشتن فرزندان دیگران نهی می‌شوند. (﴿نَّحۡنُ نَرۡزُقُكُمۡ وَإِيَّاهُمۡ﴾) ما شما و ایشان را روزی می‌دهیم. ما روزی همه را به عهده گرفته‌ایم، پس شما کسانی نیستید که فرزندانتان را روزی دهید، بلکه نمی‌توانید خودتان را هم روزی بدهید. پس به خاطر روزی فرزندان، هیچ فشاری بر شما نیست. (﴿وَلَا تَقۡرَبُواۡ ٱلۡفَوَٰحِشَ﴾) و به گناهان بزرگ و بسیار زشت نزدیک نشوید.(﴿مَا ظَهَرَ مِنۡهَا وَمَا بَطَنَ﴾) به گناهی نزدیک نشوید که به ظاهرِ آدمی بستگی دارد، نیز به گناهانی نزدیک نشوید که به باطن و قلب و درونِ انسان مربوط است. و نهی کردن از نزدیک شدن به گناهان و زشتی‌ها، از نهی کردن از انجام دادن آن بلیغ‌تر و رساتر است؛ زیرا نهی از نزدیک شدن به گناه، شامل نهی از ارتکاب مقدمات گناه و وسائلی است که انسان را بدان می‌رساند. (﴿وَلَا تَقۡتُلُواۡ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ﴾) و انسانی را نکشید که خدا کشتن وی را حرام نموده است. و آن مسلمان است، خواه مرد باشد یا زن، کوچک باشد یا بزرگ، نیکوکار باشد یا فاسق، کافری که به وسیلۀ عهد و پیمان، جان او در مصونیت قرار گرفته است. (﴿إِلَّا بِٱلۡحَقِّ﴾) مگر به حق ، مانند زناکاری که متأهل باشد، و یا کسی که دیگری را کشته است، و یا کسی که دینش را رها کرده و از جماعت مسلمین بیرون رفته باشد. (﴿ذَٰلِكُمۡ﴾) این چیزهای ذکر شده، (﴿وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) اموری است که خداوند شما را بدان سفارش کرده است، باشد که سفارش خدا را بفهمید، سپس آن را به خاطر بسپارید و آن را رعایت کرده و انجام بدهید.این آیه دلالت می‌نماید که بنده به هر اندازه از عقل و شعور برخوردار باشد، به همان اندازه دستورات خدا را انجام می‌دهد.

(152) (﴿وَلَا تَقۡرَبُواۡ مَالَ ٱلۡيَتِيمِ﴾) و به مال یتیم نزدیک نشوید به این صورت که آن را بخورید، و یا آن را به نفع خودتان عوض کنید، یا بدون سبب آن را بردارید. (﴿إِلَّا بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾) مگر به صورتی که اموال آنها سامان و بهبود یابد، و آنها از این طریق فایده ببرند. پس این دلالت می‌نماید که نزدیک شدن به اموال یتیم و تصرف کردن در آن به صورتی که یتیم زیان ببیند و یا به صورتی که نه فایده‌ای در بر دارد و نه ضرری، جایز نیست.(﴿حَتَّىٰ يَبۡلُغَ أَشُدَّهُۥ﴾) تا اینکه یتیم به حالت رشد خود برسد و شیوۀ تصرف را بداند. پس وقتی که به رشد و کمال خود رسید، آن وقت مالش به او داده می‌شود، و او طبق نظر خودش در آن تصرف می‌نماید. و این دلالت می‌نماید که یتیم قبل از اینکه به مرحلۀ رشد و بلوغ برسد، از تصرف در مالش منع می‌شود، و سرپرست او به نحو احسن در مالش تصرف می‌نماید، و این ممنوعیتِ از تصرف، با رسیدن یتیم به حد کمال و رشد به پایان می‌رسد. (﴿وَأَوۡفُواۡ ٱلۡكَيۡلَ وَٱلۡمِيزَانَ بِٱلۡقِسۡطِ﴾) و پیمانه و ترازو را با دادگری و به صورت تمام و کمال بپیمایید. پس وقتی شما در این مورد تلاش کردید، (﴿لَا نُكَلِّفُ نَفۡسًا إِلَّاوُسۡعَهَا﴾) ما هیچ کس را جز به اندازۀ توانش مکلف نمی‌سازیم. به اندازه‌ای که می‌تواند و در تنگنا قرار نمی‌گیرد. پس هرکس به کامل کردن پیمانه و وزن علاقه‌مند باشد و در این راه از هیچ تلاشی دریغ نورزد، سپس در این مورد از او کوتاهی سر بزند، اما به سبب زیاده روی یا کوتاهی او نبوده و خود بدان واقف نباشد؛ پس خداوند آمرزنده و مهربان است. و علمای اصولی با استفاده از این آیه استدلال کرده‌اند که خداوند هیچ کس را به آنچه که نمی‌تواند، مکلف نمی‌سازد؛ و هرکس از خداوند در آنچه بدان دستور داده شده است، بترسد؛ و در انجام دستوری که در توان اوست، پرهیزگار باشد، فراتر از این بر او گناهی نیست. (﴿وَإِذَا قُلۡتُمۡ﴾) و هرگاه سخنی گفتید که با آن میان مردم قضاوت نمودید و ـ با آن ـ در رابطه با گفته‌ها و حالات مردم سخن گفتید، (﴿فَٱعۡدِلُواۡ﴾) در سخنِ خود دادگری کنید و عدالت و راستگویی را در مورد کسانی که دوست دارید و کسانی که آنها را نمی‌پسندید، رعایت نمایید؛ و انصاف داشته باشید و آنچه را که باید بگویید، پنهان نکنید؛ زیرا ستم ورزیدن در سخن گفتن دربارۀ کسی ـ یا سخنان کسی ـ که او را دوست ندارید، ظلم و حرام می‌باشد. و هرگاه عالم علیه گفتارهای اهل بدعت سخن گوید، بر او واجب است که به هر صاحب حقی، حقش را بدهد، و حق و باطل را بیان نماید، و باید در این زمینه دوری و نزدیکی گفتار اهل بدعت به حق را بسنجد. و فقها گفته‌اند:«بر قاضی واجب است که در نگاه و سخنش میان دو طرف دعوی، دادگری کند.» (﴿وَبِعَهۡدِ ٱللَّهِ أَوۡفُواۡ﴾) و به پیمان خدا وفا کنید. و این شامل عهدی است که خداوند با بندگان بسته است، که حقوق الهی را انجام دهند و به آن وفا کنند. نیز شامل پیمانی است که میان مردم بسته می‌شود. وفا کردن به همۀ پیمان‌ها واجب، و شکستنِ آن و اخلالِ در آن حرام است. (﴿ذَٰلِكُمۡ﴾) احکامی که ذکر شد، (﴿وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ﴾) خداوند شما را بدان سفارش نموده است تا پند بگیرید، و سفارش خدا را آن گونه که شایسته است، انجام دهید، و حکمت و احکام آن را دریابید.

(153) پس از آنکه [خداوند] بسیاری از دستورات بزرگ و آیین و قوانین مهم را بیان کرد، به این موضوع و آنچه که از آن عام و فراگیرتر است، اشاره نمود و فرمود: (﴿وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِي مُسۡتَقِيمٗا﴾) این احکام و امثال آن که خداوند در کتابش بیان کرده و آن را برای بندگانش توضیح داده، راه خداوند است که انسان را به او و به سرای کرامت و بخشش وی می‌رساند، و آن راهی است میانه و آسان و کوتاه.(﴿فَٱتَّبِعُوهُ﴾) پس، از آن پیروی کنید تا به رستگاری و موفقیت دست یابید و به آرزوها و شادی‌ها برسید. (﴿وَلَا تَتَّبِعُواۡ ٱلسُّبُلَ﴾) و از راه‌های مخالف با این راه، پیروی نکنید، (﴿فَتَفَرَّقَ بِكُمۡ عَن سَبِيلِهِۦ﴾) که شما را از راه خدا، گمراه و منحرف ساخته، و به چپ و راست متمایل گردانده، و پراکنده می‌کند. و آنگاه که از راه راست منحرف شدید، جز راهی که انسان را به جهنم می‌رساند، وجود ندارد. (﴿ذَٰلِكُمۡ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾) اینها چیزهایی هستند که خداوند شما را بدان سفارش نموده تا پرهیزگار شوید؛ زیرا اگر آنچه را که خدا بیان کرده است، انجام دهید و آن را بیاموزید و بدان عمل کنید، از پرهیزگاران و از بندگان رستگار خدا می‌شوید. و راه را به صورت «مفرد» بیان کرد و به خود نسبت داد و فرمود: (﴿وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِي مُسۡتَقِيمٗا﴾) و این است راه راستِ من، چون آن تنها راهی است که انسان را به خدا می‌رساند، و خداوند کسانی را که راه او را در پیش گرفته اند یاری می‌نماید.

Текст: Quranic Universal Library (Tarteel) через spa5k/tafsir_api (MIT), в зафиксированной версии. Аяты: Quran Foundation. Источники и лицензии

Содержание

Аят аль-Курси36Аль-Кахфстр. 42джуз 15Бухари 1Муслим 2999

Вид

Тема
Размер текста
Вид

Read in English