Ас-Саади · Тафсир · на персидском
Аль-Бакара 2:222–229
2:222–223Страница 35
وَيَسۡـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡمَحِيضِۖ قُلۡ هُوَ أَذٗى فَٱعۡتَزِلُواْ ٱلنِّسَآءَ فِي ٱلۡمَحِيضِ وَلَا تَقۡرَبُوهُنَّ حَتَّىٰ يَطۡهُرۡنَۖ فَإِذَا تَطَهَّرۡنَ فَأۡتُوهُنَّ مِنۡ حَيۡثُ أَمَرَكُمُ ٱللَّهُۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ وَيُحِبُّ ٱلۡمُتَطَهِّرِينَ ٢٢٢
Они спрашивают тебя о менструациях. Скажи: «Они причиняют страдания. Посему избегайте половой близости с женщинами во время менструаций и не приближайтесь к ним, пока они не очистятся. А когда они очистятся, то приходите к ним так, как повелел вам Аллах. Воистину, Аллах любит кающихся и любит очищающихся».
نِسَآؤُكُمۡ حَرۡثٞ لَّكُمۡ فَأۡتُواْ حَرۡثَكُمۡ أَنَّىٰ شِئۡتُمۡۖ وَقَدِّمُواْ لِأَنفُسِكُمۡۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّكُم مُّلَٰقُوهُۗ وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٢٢٣
Ваши жены являются пашней для вас. Приходите же на вашу пашню, когда и как пожелаете. Готовьте для себя добрые деяния, бойтесь Аллаха и знайте, что вы встретитесь с Ним. Обрадуй же верующих!
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُواْ النِّسَاء فِي الْمَحِيضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىَ يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ، و ترا از حيض مي پرسند، بگو: آن زيان است، پس به هنگام حيض از زنان کناره گيري کنيد و با آنان نزديکي نکنيد تا پاک شوند، پس هرگاه پاک شدند با آنان نزديکي کنيد، از آن جا که خدا شما را دستور داده است. همانا خداوند توبه کنندگان و پاکيزگان را دوست دارد. نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ، زنانتان کشتزار شما هستند، پس هرگونه که مي خواهيد به کشتزارتان در آييد و براي خود توشه اي از پيش بفرستيد و از خدا بترسيد. و بدانيد که شما او را ملاقات خواهيد کرد، و مژده بده مومنان را.
(222) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡمَحِيضِ﴾) و آنها از حیض میپرسند، که آیا زن پس از حیض همان حالت قبلی خود را دارد، یا اینکه به طور مطلق باید از وی پرهیز شود، آنگونه که یهودیان میکنند؟ پس خداوند خبر داد که حیض بیماری و زیان است. و چون بیماری است، حکمت آن است که خداوند بندگانش را فقط از همان زیان و بیماری منع کند. بنابراین فرمود: (﴿فَٱعۡتَزِلُواۡ ٱلنِّسَآءَ فِي ٱلۡمَحِيضِ﴾) و از محلی که حیض میآید، دوری کنید، و آن آمیزش با زن است. پس آنچه به اجماع حرام است، آمیزش در حالت حیض است، و مختص کردن اعتزال و دوری کردن از زن به حالت حیض، بیانگر آن است که دست زدن و خوابیدن با زنی که در حالت حیض به سر میبرد، جایز است، به شرطی که با او آمیزش نکند. اما سخن خداوند که میفرماید: (﴿وَلَا تَقۡرَبُوهُنَّ﴾) بر این دلالت میکند که نزدیکی با آنها در محلهای نزدیک شرمگاه نیز حرام است، و آن عبارت است از زیر ناف تا زانوها. پس لازم است که در حالت حیض، مباشرت در محل مذکور ترک شود، همانطور که پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی که میخواست با زنش مباشرت نماید و او در حالت حیض به سر میبرد، زن را دستور میداد تا با پارچهای بلند خودرا بپوشاند، سپس با او میخوابید. و این کنارهگیری تا وقتی است که زنها پاک شوند، (﴿حَتَّىٰ يَطۡهُرۡنَ﴾) یعنی تا خونشان قطع شود.پس وقتی که خون قطع شد، ممنوعیتی که به هنگام جریان خون وجود داشت، از بین میرود؛ ممنوعیتی که رفع آن مشروط به دو شرط بود: قطع شدن خون، و غسل کردن. پس وقتی که خون قطع شود، شرط اول حاصل میگردد، و شرط دوم باقی میماند، بنابراین فرمود (﴿فَإِذَا تَطَهَّرۡنَ﴾) و هنگامی که غسل کردند، (﴿فَأۡتُوهُنَّ مِنۡ حَيۡثُ أَمَرَكُمُ ٱللَّهُ﴾) با آنان نزدیکی کنید، از آنجا که خداوند شما را دستور داده است؛ یعنی از جلو نه از پشت؛ چون جلو کشتزار است. و این آیه دلیلی است بر واجب بودن غسل برای حائض، و نیز دلیلی است بر اینکه قطع شدن خون، شرط صحت غسل است. و از آنجا که این ممنوعیت، لطفی است از جانب خدا نسبت به بندگانش، و از این طریق آنها را از شر و زیان مصون میدارد، فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ﴾) همانا خداوند کسانی را که همواره از گناهانشان توبه میکنند، دوست دارد، (﴿وَيُحِبُّ ٱلۡمُتَطَهِّرِينَ﴾) و کسانی را دوست میدارد که خود را از گناهان دور و پاک میگردانند. و این، پاکیزگیِ حسی، از قبیل: دوری از نجاسات، نداشتن وضو، و جُنب بودن را نیز شامل میشود. پس این اشارهایست به مشروعیت طهارت مطلق. چون خداوند کسی را که پاک است، دوست دارد. بنابراین طهارت مطلق برای صحّت نماز و طواف و جایز بودن دست زدن به قرآن یک شرط اساسی است، و شامل پاکیزگی معنوی از قبیل: نداشتن اخلاق و صفات و کارهای فرومایه و زشت نیز میشود.
(223) (﴿نِسَآؤُكُمۡ حَرۡثٞ لَّكُمۡ فَأۡتُواۡ حَرۡثَكُمۡ أَنَّىٰ شِئۡتُمۡ﴾) زنانتان کشتزار شما هستند، پس هرطور که دوست دارید با زنانتان آمیزش کنید؛ از جلو، و از پشت؛ اما آمیزش باید از راه جلو باشد، چون جلو کشتزار است و آن محلی است که از آن فرزند به دنیا میآید. و این دلیلی است بر حرام بودن آمیزش از راه پشت؛ چون خداوند آمیزش با زنان را حلال نکرده است مگر در جایی که محل کشت است. و احادیث زیادی دربارۀ حرام بودن آمیزش از راه پشت از پیامبر صلی الله علیه وسلم وارد شده، و پیامبر فاعل آن را لعنت کرده است. (﴿وَقَدِّمُواۡ لِأَنفُسِكُمۡ﴾) و با انجام کارهای خوب، به خدا تقرب جویید. از جمله این کارها این است که مرد با زنش برای قربت به خدا، و با چشمداشت پاداش او، و تکثیر نسل، و به وجود آمدن فرزندان صالحی که مایۀ خیر و برکت جامعه است، آمیزش کند. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ﴾) و در همۀ حالات از خداوند پروا دارید، و برای برخورداری از علم و آگاهی، از تقوی مدد بطلبید. (﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّكُم مُّلَٰقُوهُ﴾) و بدانید که حتماً شما او [خدا] را ملاقات خواهید کرد، و شما را بر اعمالتان مجازات میکند. (﴿وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) نوع مژده را بیان نکرد تا بر عموم دلالت نماید، و اینکه آنها در زندگی دنیا و آخرت از خیر و برکت برخوردارند. پس برخورداری از هر خیری، و دور شدن هر زیانی که به برکت ایمان حاصل میآید، در این مژده داخل است. و در این آیه محبت خدا نسبت به مؤمنان، و محبوب بودن آنچه مؤمنان را شاد میکند، به چشم میخورد؛ و اینکه مستحب است مؤمنان را به وسیلۀ یاد آوری چیزهایی از قبیل پاداش دنیوی و اخروی که خداوند برای آنها آماده کرده است، شادمان کرد.
2:224Страница 35
وَلَا تَجۡعَلُواْ ٱللَّهَ عُرۡضَةٗ لِّأَيۡمَٰنِكُمۡ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصۡلِحُواْ بَيۡنَ ٱلنَّاسِۚ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ ٢٢٤
Пусть клятва именем Аллаха не мешает вам творить добро, быть богобоязненным и примирять людей. Аллах - Слышащий, Знающий.
وَلاَ تَجْعَلُواْ اللّهَ عُرْضَةً لِّأَيْمَانِكُمْ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصْلِحُواْ بَيْنَ النَّاسِ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ، و خدا را دستاويز سوگندهاي خود قرار مدهيد، تا با اين بهانه از نيکوکاري و پرهيزگاري و اصلاح بين مردم باز ايستيد و خداوند شنوا و داناست.
(224) منظور از سوگند و قسم، بزرگداشت و تعظیم چیز یا کسی است که به آن سوگند یاد میشود. فردی که قسم یاد میکند، میخواهد بر مطلبی تأکید نماید. و خداوند متعال به حفظ سوگندها دستور داده است، و این اقتضا میکند در هر موردی آن را حفظ نمود. اما خداوند یک مورد را استثنا کرده، و آن زمانی است که عمل کردن به قسم، ترک چیزی را در برداشته باشد که آن چیز پیش خداوند پسندیدهتر است. پس خداوند بندگانش را از اینکه سوگندهای خود را مانع نیکوکاری قرار دهند، منع کرده است؛ یعنی نباید قسمهای آنان مانعی برای انجام کارهای خوب، و پرهیز از کار بد، و اصلاح بین مردم باشد. پس هرکس بر ترک واجبی قسم خورد، بر او واجب است که قسم خود را بشکند، و پافشاری بر این نوع قسم حرام است. و هرکس قسم بخورد که کار مستحبی را ترک کند، مستحب است که سوگند خود را بشکند، و هر کس قسم خورد کار حرامی را انجام دهد، واجب است که سوگند خود را بشکند، و هرکس سوگند خورد کار مکروهی را انجام دهد، مستحب است که قسم خود را بشکند، اما در امر مباح و جایز، حفظ سوگند واجب است. و از این آیه، قاعدۀ معروفی استنباط شده است که هرگاه چند منفعت و مصلحت در یک جا جمع شوند، آنچه که مهمتر است، مقدم میگردد. در اینجا کامل کردن سوگند، یک مصلحت است؛ و فرمان بردن از دستورهای خدا، مصلحت بزرگتری را در بردارد؛ پس به این خاطر، اطاعت از دستورهای خدا مقدم میگردد. سپس خداوند، آیه را با دو اسم بزرگوار خود به پایان رسانید: (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ﴾) یعنی همۀ صداها را میشنود (﴿عَلِيمٞ﴾) و به مقاصد و نیتها داناست. و سخنانِ سوگندخورندگان را میشنود، و اهداف آنها را میداند، که خیر است یا شر. و در ضمن مردمان را از مجازات خداوند بر حذر داشته و میفرماید: خداوند اعمال و نیتهایتان را میداند.
2:225Страница 36
لَّا يُؤَاخِذُكُمُ ٱللَّهُ بِٱللَّغۡوِ فِيٓ أَيۡمَٰنِكُمۡ وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتۡ قُلُوبُكُمۡۗ وَٱللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٞ ٢٢٥
Аллах не призовет вас к ответу за непреднамеренные клятвы, но призовет вас к ответу за то, что приобрели ваши сердца. Аллах - Прощающий, Выдержанный.
لاَّ يُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِيَ أَيْمَانِكُمْ وَلَكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِيمُ، خداوند شما را به سبب سوگندهاي بيهوديتان بازخواست نمي کند بلکه شما را به آنچه دلهايتان قصد کرده است بازخواست مي کند، و خداوند آمرزنده و بردبار است.
(225) سپس خداوند متعال فرمود: شما را به سبب سوگندهای [لغو] بیهودهای که بر زبانتان میآید، بازخواست نمیکند، سوگندهایی که بنده بدون هدف و بدون ارادۀ قلبی، آن را بر زبان میآورد؛ مانند اینکه هنگام سخن گفتن، بگوید:«نه؛ سوگند به خدا» و «بله؛ سوگند به خدا»، و مانند اینکه بر کار گذشتهای قسم بخورد که گمان میبرد راست است. بلکه انسان به سبب چیزی بازخواست میشود که قلب آهنگ آن را کرده است. و این دلیلی است بر اینکه در سخن گفتن، اهداف و نیت اعتبار دارد همان طور که در هر کاری، نیت، معتبر است. و خداوند (﴿غَفُورٌ﴾) است؛ یعنی کسی را که توبه کند، میآمرزد. (﴿حَلِيمٞ﴾) است و نسبت به کسی که از فرمان او سرپیچی کند، بردبار است؛ طوری که او را فوراً مجازات نمیکند، بلکه از او در میگذرد و عیب وی را میپوشاند، و با وجود اینکه بر او قدرت دارد و در دست اوست، از وی گذشت میکند.
2:226–227Страница 36
لِّلَّذِينَ يُؤۡلُونَ مِن نِّسَآئِهِمۡ تَرَبُّصُ أَرۡبَعَةِ أَشۡهُرٖۖ فَإِن فَآءُو فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ٢٢٦
Те, которые поклялись не вступать в половую близость со своими женами, должны выжидать четыре месяца. И если они передумают, то ведь Аллах - Прощающий, Милосердный.
وَإِنۡ عَزَمُواْ ٱلطَّلَٰقَ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ ٢٢٧
Если же они решат развестись, то ведь Аллах - Слышащий, Знающий.
لِّلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِن نِّسَآئِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فَآؤُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ،کساني که سوگند مي خورند با زنان خود نزديکي نکنند، بايد چهار ماه انتظار بکشند و اگر بازگشتند خداوند آمرزگار و مهربان است. وَإِنْ عَزَمُواْ الطَّلاَقَ فَإِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيم، و اگر قصد طلاق کردند، پس همانا خداوند شنوا و داناست.
(226)«ایلاء» از قسمهای خاص به زن در امر خاصی است، و آن این است که مرد به طور مطلق قسم بخورد که با زنش آمیزش نکند، یا به صورت مقید قسم بخورد که در مدت کمتر از چهار ماه، یا بیشتر از چهارماه، با وی نزدیکی نکند. پس هر کسی چنین سوگند خورد، اگر برای کمتر از چهارماه سوگند خورد، پس این مثل سایر قسمهاست، و اگر قسم را شکست، باید کفارۀ آن را بدهد. و اگر سوگند خود را نشکست، پس چیزی بر او نیست و همسرش به او راهی ندارد، چون آن را به چهار ماه مقید کرده است. و اگر سوگند او برای همیشه بود یا برای مدتی بیش از چهار ماه، اگر همسرش بخواهد، چهار ماه سوگند او منعقد میشود، چون حق اوست؛ و چون چهارماه تکمیل شد به او دستور داده میشود تا به زنش رجوع کند، و آن آمیزش است. پس اگر آمیزش کرد، بر او چیزی جز کفارۀ سوگند نیست؛ و اگر از رجوع کردن [آمیزش] امتناع ورزید، او را مجبور میکنند که زنش را طلاق بدهد، و اگر از طلاق دادن امتناع ورزید، حاکم آنها را جدا مینماید و طلاق را برای او صادر میکند. اما بازگشتن به سوی همسر، نزد خداوند پسندیدهتر است. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿فَإِن فَآءُو﴾) اگر بازگشتند، به آنچه که بر آن سوگند خورده بودند که آن را ترک نمایند، و آن آمیزش است، (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ﴾) پس همانا خداوند آمرزنده است، و آنها را به خاطر سوگندی که خوردهاند و آن را شکستهاند، میآمرزد. (﴿رَّحِيمٞ﴾) مهربان است؛ چرا که برای سوگندهایشان کفاره و حلال کردنی قرار داده است، و خداوند آن را بر آنها طوری لازم قرار نداده که قابل شکستن نباشد، و نیز با آنها مهربان است، به شرطی که پیش همسرانشان بازگردند و با همسران خود به مهربانی رفتار نمایند.
(227) (﴿وَإِنۡ عَزَمُواۡ ٱلطَّلَٰقَ﴾) و اگر از بازگشتن به نزد همسران امتناع ورزیدند، این بدان معنی است که آنان نسبت به همسران خود بیعلاقه هستند، و نمیخواهند با آنان زندگی کنند، و این چیزی جز ارادۀ طلاق نیست. پس اگر خودش به طور مستقیم این حق واجب را ادا کرد چه بهتر، وگر نه، حاکم او را مجبور به طلاق دادن مینماید. (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) این هشدار و تهدید برای کسی است که چنین سوگندی میخورد و هدفش از آن، زیان رساندن، و مردم را به سختی افکندن است. و از این آیه استدلال میشود که «ایلاء» مخصوص زن است، چون خداوند متعال فرموده است: (﴿مِن نِّسَآئِهِمۡ﴾) و نیز دلالت مینماید که آمیزش با همسر در هر چهار ماه یکبار واجب است؛ چون بعد از چهار ماه مرد مجبور میگردد که با زنش آمیزش کند، و اگر امتناع ورزد باید او را طلاق دهد، و چنین حکمی بدان سبب است که امر واجبی را ترک کرده است.
2:228Страница 36
وَٱلۡمُطَلَّقَٰتُ يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٖۚ وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكۡتُمۡنَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِيٓ أَرۡحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤۡمِنَّ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَٰلِكَ إِنۡ أَرَادُوٓاْ إِصۡلَٰحٗاۚ وَلَهُنَّ مِثۡلُ ٱلَّذِي عَلَيۡهِنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِۚ وَلِلرِّجَالِ عَلَيۡهِنَّ دَرَجَةٞۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ٢٢٨
Разведенные женщины должны выжидать в течение трех менструаций. Не позволительно им скрывать то, что сотворил Аллах в их утробах, если они веруют в Аллаха и в Последний день. Мужья в течение этого периода имеют право вернуть их, если захотят примирения. Жены имеют такие же права, как и обязанности, и относиться к ним следует по-доброму, но мужья выше их по положению. Аллах - Могущественный, Мудрый.
وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ وَلاَ يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلاَحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكُيمٌ ، و زنان طلاق داده شده بايد به مدت سه بار عادت ماهانه انتظار بکشند، و اگر به خدا و روز قيامت ايمان دارند، براي آنان جايز نيست آنچه را خداوند در رحم هايشان آفريده است پنهان کنند، و شوهرانشان اگر قصد اصلاح دارند به بازگرداندن آنها در اين مدت سزاوارترند و براي زنان حقي است که مردان بايد ادا کنند همچنان که مردان بر زنان حقي دارند که بايد بگونه شايسته ادا نمايند، و مردان بر زنان درجه برتري دارند، و خداوند عزيز و حکيم است.
(228) زنانی که شوهرانشان آنها را طلاق دادهاند (﴿يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ﴾) انتظار بکشند، و مدت انتظار (﴿ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٖ﴾) سه حیض، یا سه پاکی است، طبق اختلاف علما در مورد کلمه «قروء». اما صحیح آن است که منظور از «قرء» حیض است. و این عادت چند حکمت دارد؛ از آن جمله اینکه وقتی سه حیض بر زن بگذرد، دانسته میشود که در رحم او فرزندی نیست، پس به اختلاط نسب نمیانجامد. بنابراین خداوند بر زنها واجب کرده تا (﴿مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِيٓ أَرۡحَامِهِنّ﴾) از آنچه خداوند در شکم آنها قرار داده است، خبر دهند. و خداوند بر آنها حرام کرده است که فرزند یا حیضی که در رحم دارند، پنهان کنند، چون پنهان داشتن آن، به فسادهای زیادی منجر میشود، بنابراین پنهان داشتن حاملگی باعث میشود فرزند را به کسی دیگر نسبت دهد که یا از روی علاقه به آن فرد چنین میکند، یا اینکه برای سپری شدن عادت، شتاب میورزد. پس وقتی آن را به غیر از پدرش نسبت دهد، باعث قطع رحم و محرومیت از ارث و محروم شدن محارم و خویشاوندانش از ارث او میگردد. و چه بسا ممکن است که با محارم خویش ازدواج کند، و در نتیجۀ این عمل، به غیر از پدرش نسبت داده شود، و تبعاتی از قبیل اینکه از وی ارث ببرند یا وی از دیگران ارث ببرد، به وجود آید، و یا اینکه خویشاوندان کسی را که گویا پدرش میباشد، خویشاوند وی قرار داده شود. و این باعث شر و فسادی میگردد که فقط پروردگار اندازۀ آن را میداند. برای بیان قباحت اینکار، همین کافی است که او به نکاح کسی درآید یا کسی را به نکاح خود درآورد، که نکاحش با او یا برای او باطل است، و این کار اصرار بر گناه کبیرۀ زنا محسوب میشود. و اما پنهان کردن حیض، به این صورت که عجله کند و خبر دهد که در عادت ماهانه به سرمیبرد، در حالی که دروغ میگوید، این کار زیرپا نهادن حق شوهر است، و با این عمل، خود را برای دیگری مباح قرار میدهد، و گناه و زشتیهای دیگری نیز از این کار پدید میآید که برخی را بیان کردیم، و اگر دروغ گفته و بگوید در حالت حیض به سر نمیبرم، تا عادت ماهانۀ او طولانی شود و از شوهرش نفقهای بگیرد که بر گردن او واجب نیست، این نفقه از دو جهت برای او حرام است؛ یکی اینکه او مستحق این نفقه نیست، و دیگر اینکه این مسئله را به شرع نسبت داده است در حالی که دروغ میگوید. چون شاید شوهرش پس از تمام شدن عادت ماهانهاش به او رجوع کند، و این زنا شمرده میشود، چون آن زن نسبت به شوهرش بیگانه است. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكۡتُمۡنَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِيٓ أَرۡحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤۡمِنَّ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾) پس پنهان کردن از جانب زنان، دلیلی است بر اینکه آنها به خدا و روز قیامت ایمان ندارند، و اگر به خدا و روز قیامت ایمان داشتند و میدانستند که آنها طبق اعمالشان مجازات خواهند شد، چنین چیزی از آنها سر نمیزد. و این بیانگر آن است که خبر دادن زن در مورد خودش، که جز او کسی دیگر از آن آگاهی پیدا نمیکند، مانند حاملگی و حیض و امثال آن پذیرفته میشود. سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) و تا زمانی که زن در دوران عادت انتظار میکشد، شوهرانشان سزاوارترند که آنها را به زندگی زناشویی خود بازگردانند، (﴿إِنۡ أَرَادُوٓاۡ إِصۡلَٰحٗا﴾) اگر هدفشان دوستی و محبت و علاقهمندی بود. و مفهوم آیه این است که اگر شوهران هدفشان اصلاح نباشد، برای بازگرداندن زنان به زندگی زناشویی سزاوارتر نیستند، و برای آنها حلال نیست که زنان را باز گردانند؛ چون در این صورت هدف آنان متضرر کردن زن و طولانی نمودن عادت ماهیانۀ آنها میباشد. و آیا شوهر با چنین هدفی میتواند زن را باز گرداند؟ در این مورد دو قول وجود دارد: جمهور بر این باورند که او میتواند اینکار را انجام دهد هرچند که مرتکب کاری حرام شده است. اما صحیح آن است که اگر شوهر هدفش اصلاح نباشد، نمیتواند این کار را بکند، همان طور که ظاهر آیۀ شریفه بیانگر آن است. و حکمتی دیگر در این انتظار کشیدن موجود است، و آن اینکه چه بسا شوهر از جدایی و طلاق پشیمان گردد، پس این مدت برای شوهر مقرر گشته است تا فکر کند و تصمیم قطعی بگیرد. و این بیانگر آن است که خداوند توافق و محبت زن و شوهر را دوست دارد، و جدایی آنها را نمیپسندد. همان طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:(أبغَضُ الحَلالِ إلي اللهِ الطَّلاقُ) ناپسندترین و منفورترین چیزی که خداوند آن را حلال کرده است، طلاق میباشد. و این مخصوص طلاق رجعی است، و اما در طلاق بائن، شوهر به بازگرداندن زن سزاوارتر نیست، بلکه اگر زن و شوهر بر بازگشتن به زندگی زناشویی توافق کردند، باید عقد جدیدی که همۀ شرایط نکاح را دارا باشد، اجرا شود. سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَلَهُنَّ مِثۡلُ ٱلَّذِي عَلَيۡهِنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) یعنی زنان بر شوهران خود حقوقی دارند، همان طور که شوهران بر زنان خود حقوقی دارند، و مرجع حقوق میان زن و شوهر، انصاف و نیکی است، و انصاف و نیکی را با عرف و عادتی که در آن دیار جریان دارد، میتوان سنجید. البته عرف و عادت با توجه به اختلاف زمان و مکان و حالات و اشخاص فرق میکند. و این بیانگر آن است که نفقه، و پوشاک، و معاشرت، و مسکن، و همچنین آمیزش باید به نحو احسن انجام پذیرد، و این چیزها با عقد مطلق بر مرد واجب میشود، و اما عقدی که در آن شرایطی مطرح شده، باید طبق شرطی که بر آن توافق شده است، اجرا شود، مگر اینکه شرطی باشد که کار حرامی را حلال نماید یا حلالی را حرام کند، که چنین شرطی اعتبار ندارد. (﴿وَلِلرِّجَالِ عَلَيۡهِنَّ دَرَجَةٞ﴾) و مردان بر زنان مقام برتری دارند، و بیشتر بر زنان حق دارند، همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعۡضَهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ وَبِمَآ أَنفَقُواۡ مِنۡ أَمۡوَٰلِهِمۡ﴾ مردان قیّم زناناند، به سبب اینکه خداوند برخی را بر برخی دیگر برتری داده است، و به سبب اینکه مردان از اموالشان نفقۀ زنان را میدهند. و مقام پیامبری و قضاوت و امامت صغری و کبری، و سایر مقامها از آن مردان بوده و مرد در بسیاری از امور دو برابر زن حق دارد، مانند ارث و غیره. (﴿وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند دارای قدرت چیره و فرمانروایی بزرگ است، و همه در برابر او سر تسلیم فرود میآورند. اما خدا با اینکه قدرت دارد، در کارهایش حکیم است. از عموم این آیه، «عدۀ» زنان باردار مشخص میگردد، پس عدۀ آنها وضع حمل آنها است. و زنانی که شوهرانشان با آنان آمیزش نکردهاند، عده ندارند، و عدّه کنیزان دو حیض است، همان طور که اصحاب رضی الله عنهم چنین گفتهاند. و سیاق و عبارت آیه دلالت مینماید که منظور از زن، زن آزاد است.
2:229Страница 36
ٱلطَّلَٰقُ مَرَّتَانِۖ فَإِمۡسَاكُۢ بِمَعۡرُوفٍ أَوۡ تَسۡرِيحُۢ بِإِحۡسَٰنٖۗ وَلَا يَحِلُّ لَكُمۡ أَن تَأۡخُذُواْ مِمَّآ ءَاتَيۡتُمُوهُنَّ شَيۡـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِۖ فَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِمَا فِيمَا ٱفۡتَدَتۡ بِهِۦۗ تِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعۡتَدُوهَاۚ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ ٢٢٩
Развод допускается дважды, после чего надо либо удержать жену на разумных условиях, либо отпустить ее по-доброму. Вам не дозволено брать что-либо из дарованного им, если только у обеих сторон нет опасения, что они не смогут соблюсти ограничения Аллаха. И если вы опасаетесь, что они не смогут соблюсти ограничения Аллаха, то они оба не совершат греха, если она выкупит развод. Таковы ограничения Аллаха, не преступайте же их. А те, которые преступают ограничения Аллаха, являются беззаконниками.
الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ وَلاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُواْ مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئًا إِلاَّ أَن يَخَافَا أَلاَّ يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ، طلاق دوبار است، پس از آن يا به خوبي نگاه داشتن، يا به نيکي رها کردن. و براي شما حلال نيست که از آنچه بديشان داده ايد باز پس گيريد، مگر اينکه دو طرف بترسند که نتواند حدود خداوندي را برپا دارند، پس اگر شما ترسيديد که آن دو نتوانند حدود خداوند را برپا دارند، پس گناهي بر آنها نيست که زن فديه و عوضي بپردازد، اين حدود الهي است، پس ، از آن تجاوز نکنيد و هرکسي از حدود الهي تجاوز کند پس ايشان ستمکاران اند.
(229) طلاق در زمان جاهلیت موجود بود، و تا ابتدای ظهور اسلام استمرار داشت. به گونهای که مرد زنش را طلاق میداد، و نهایتی برای این کار وجود نداشت. و هرگاه مرد میخواست زن را اذیت کند، او را طلاق میداد، و چون عدۀ او نزدیک به تمام شدن میگشت، باز به او رجوع میکرد، سپس او را طلاق میداد، و همیشه این کار را تکرار میکرد، و خدا میداند زن بر اثر این کار، دچار چه زیانی میگردید! بنابراین خداوند متعال خبر داد: (﴿ٱلطَّلَٰقُ﴾) طلاقی که مرد در آن میتواند به شوهرش مراجعت کند (﴿مَرَّتَانِ﴾) دو بار است؛ تا شوهر بتواند ـ اگر هدفش اذیت زن نباشد ـ زن را به زندگی زناشویی باز گرداند، و در این مدت فکر کند. اما بیشتر از دو بار نمیتواند به او مراجعت نماید، چون کسی که بیش از دو بار زنش را طلاق دهد، از دو حالت خارج نیست؛ یا بر ارتکاب امر حرام جرأت پیدا کرده، یا اینکه علاقهای به نگاهداری آن زن ندارد، بلکه هدف او آزار وی است. بنابراین خداوند متعال شوهر را فرمان داد که همسرش را نگاه دارد، (﴿بِمَعۡرُوفٍ﴾) و به خوبی با او زندگی کند، چنانکه دیگران با همسرانشان به خوبی زندگی میکنند، و این بهتر است، و گرنه باید زن را به نیکی رها کند و از او جدا شود (﴿بِإِحۡسَٰنٖ﴾) و از جمله جدایی نیکو این است که به خاطر جدایی از زن، چیزی از او نگیرد، چون این ظلم است، و گرفتن مالِ بدونِ عوض است. بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَحِلُّ لَكُمۡ أَن تَأۡخُذُواۡ مِمَّآ ءَاتَيۡتُمُوهُنَّ شَيًۡٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ﴾) و آن خلع نیکو است، به این صورت که زن، شوهر خود را به سبب اخلاق بدش، یا به سبب نقصی که در اندام و آفرینش جسمی او وجود دارد، یا اینکه از نظر اعتقادی کمبود داشته، و بیم دارد که نتواند به این روش فرمان خدا را در زندگی اجرا کند، آنگاه فدیهای به شوهر میدهد و طلاق میگیرد. (﴿فَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِمَا فِيمَا ٱفۡتَدَتۡ بِهِۦ﴾) پس اگر بیم دارید که آن دو، حدود خدا را برپا نمیدارند، چنانچه [زن برای آزاد کردن خود] فدیه دهد، گناهی بر ایشان نیست، چون فدیهای که زن میپردازد، عوض مفارقهای است که خودخواهان آن است. از این آیه مشروعیت خلع ثابت میگردد، و آن زمانی است که ترس از عدم اقامۀ حدود الهی یافت شود. (﴿تِلۡكَ﴾) و آنچه از احکام شرعی که پیشتر بیان شد، (﴿حُدُودُ ٱللَّهِ﴾) احکام خداوندی هستند که آن را برای شما مشروع نموده و دستور داده است از آن تجاوز نکنید. (﴿وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) و هرکس از مرزهای الهی تجاوز کند، پس ایشان ستمکاراناند. و چه ستمی بزرگتر از اینکه کسی حلال را زیر پا بگذارد، و وارد قلمرو حرام شود، و آنچه را خداوند برایش حلال نموده است، وی را کفایت نکند؟! و ستم و ظلم بر سه قسم است: 1- ستمی که بنده میان خود و خدای خویش مرتکب میشود. 2- شرک که بزرگترین ستم است. 3- ستمی که بنده میان خود و مردم مرتکب میشود. و شرک را خداوند جز با توبه کردن و باز آمد از آن نمیبخشد. و خداوند همۀ حقوق بندگان را میگیرد و چیزی را از آن رها نمیکند. و ستمی که میان بنده و خداست و پایینتر از شرک است، تحت خواست و حکمت الهی است که اگر بخواهد آن را میبخشد.
Текст: Quranic Universal Library (Tarteel) через spa5k/tafsir_api (MIT), в зафиксированной версии. Аяты: Quran Foundation. Источники и лицензии